سرمون بالاست

الهی بمیرم من که بعد اون همه تلاش باید اشک‌هاتونو ببینیم. شما قهرمان‌های روزهای سخت ما هستید. پر از بغضم، از تنهایی‌تون، از ستم‌هایی که بر ما می‌ره و شما بودید که جنگیدید، با تمام وجود و امید رو، تا آخرین لحظه، توی دل‌هامون روشن نگه داشتید. امروز رو، این حال رو، یادگار نگه می‌دارم.

۲۴ قلب

بهش گفتم یک معجزه نشونم بده.




۱۲ دانه حرف ۱۳ قلب

جام جهانی چشم‌هات

 دعوتم کرده‌اند از این نوشته‌هایی بنویسم که از همه‌چیز عاشقانه در می‌آورند. «چشمانت جام جهانی بود و من زلاتان» لابد. «جام جهانی چشم‌هات» یعنی چه اصلا؟ اضافه‌ی تشبیهی است؟ چشم‌هات مثل جام جهانی است؟ یا مثلا چشم‌هات جام جهانی راه انداخته؟ نه، تو خیلی آرامی برای این فتنه به‌پا کردن‌ها. 

 بلیچر ریپورت پرکار شده. توماس مولر شیرین‌کاری می‌کند. زلاتان نق می‌زند. بعضی‌ها این دم آخری مصدوم می‌شوند و فرصت را از دست می‌دهند. بعضی‌ها را دعوت نکرده‌اند و بهشان فرصت داده نشد اصلا. برادرم هرروز تحلیل‌هایش از آخرین تغییرات را ارائه می‌دهد. مغازه‌های منیریه، قیمت‌ها را برده‌اند بالا و حسابی همه‌جا را شور فوتبال گرفته. 

مثل یک ضیافت می‌ماند، یک عروسی. تنها یک تیم کامیاب می‌شود اما بقیه هم کیفش را می‌برند. آن‌ها که توی خانه‌شان جنگ و جدال دارند، آن‌ها که مشکلات اقتصادی دارند، آن‌ها که با سختی روز و شب‌ سر می‌کنند. فرصتی است که همه‌ی مردم، مدتی کنار هم خوش بگذرانند و بالا و پایین بپرند و همدل باشند. هنوز چیزی هست که آدم‌ها را سرتاسر دنیا به شوق بیاورد و به قول تو، «همه‌ی آدم‌ها را در برمی‌گیرد. خیال‌پردازها، وطن‌پرست‌ها، محقق‌ها، توریست‌ها، حتی قماربازها!» 

روز قرعه‌کشی بود. از شانس بد پرتغال غر می‌زدم. پرسیدم:« تو طرفدار کدوم تیمی؟» گفتی:« فرانسه.» نگاه کردم به پرو، دانمارک، استرالیا... «بد نگذره یک وقت!» 

عین بی‌انصافی است که همیشه طرفدار تیم‌هایی هستی که توپ تکان‌شان نمی‌دهد و نمی‌شود برایشان کری خواند و در برابر حرص خوردن‌های من، بعد از اعلام لیست نهایی فرانسه می‌گویی باید دشان را یک چای مهمان کنی! یا لطف می‌کنی در جریان نقل و انتقالات با اظهار نظرات گهربارت درباره‌ی «جنازه‌ی بی‌جان یونایتد»، خیالم را راحت می‌کنی که بهشت فرگوسن دیگر تکرار نمی‌شود.

به‌هرحال، هنوز می‌شود سر بازی‌های رئال تحملت کرد، اگر مثل بازی با یوونتوس فراموش نکنم. تو برایم بازی را تعریف می‌کردی و من بغ کرده بودم که چه‌طور یادم رفت آخر؟ گفتی:« از این به بعد یادآوری می‌شه.» 

پنج روز دیگر، جام جهانی شروع می‌شود. بیا بازی‌های مهم را یادم بینداز، که پیراهن منچسترم را بپوشم، بنشینیم پای تلویزیون، من و تو همراه میلیون‌ها نفر از مردم دنیا، در یک‌لحظه به یک تصویر نگاه کنیم. با هم نفس‌مان را حبس کنیم. با هم بالا و پایین بپریم. بعد از هر اتفاق، پیام بدهیم و تحلیلش کنیم. من گوش می‌شوم، تو برایم قصه بگویی و با هم، معجزه‌ی فوتبال را ستایش کنیم.

می‌گویی:« هر اتفاقی بیفته، امسال فرانسه جام رو می‌گیره.» باید بگویم، گرچه جام جهانی را دوست دارم و چشم‌هایت را، اما عزیزم، مال این حرف‌ها نیستید.





خ. بازی وبلاگی رادیو بلاگیها. با تشکر از حنانه :)


دعوت‌نامه : مشتاقم که سجل چه‌طور از این موضوع می‌نویسد و نارخاتون، عزیز تازه برگشته.

۱۸ دانه حرف ۱۰ قلب

یه طوری نگاه کرد که از اینکه من خواهرشم خوشحاله

بهش گفتم سپهر، من همیشه دلم می خواسته یکی از این پیرهنای 7 آستین بلند داشته باشم. به کسی نگو.. خب؟









خ. مشکیش رو بیشتر..
۱۷ دانه حرف ۷ قلب

عشق برای او مخمل پر رمز و راز آسمان بود

فینال جام جهانی، آرژانتین باخته بود. محمود سر گذاشته بود رو زانوش و گریه می کرد. نمی فهمیدم.
شب عاشورا، نشسته بود کنارم. لطفی بیات اصفهان میزد. چشماش بسته بود و آروم سر تکون میداد. مثال نیایش و نجوا.. نمی فهمیدم.

تنهایی ترسناکه. صدای تلویزیون رو زیاد کردم و تند تند کانال ها رو بالا پایین. شبکه ی چهار، سیاوش صفاریان پور، آسمان شب. خیلی ساله از نجوم دور موندم. یادم رفته بود افسون شگفت آور آسمانُ. آروم گرفتم و مات حرف هاشون شدم. 
مهمان برنامه از سفرش برای دیدن شفق های قطبی می گفت. لحظه ای که از پنجره ی هواپیما به بیرون نگاه کرد.. بازی هاله های نور سبز و آبی رنگ.. شگفتی و برق نگاهش وقتی از اون لحظه می گفت و حسرت و تحسین چشم های صفاریان پور..
آخر صحبتاش گفت "همه ازم می پرسن سیر شدی؟ ولی برای من انگار همه ی اون لحظه ها رویا بوده"
بغض تو گلوم بالا پایین می شد. شما نمی فهمید..  



۲ دانه حرف ۵ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست