ترانه‌ی ما ترانه‌ی بیهودگی نیست

خوشحالم؛ شوق دویده در تنم. اتاق هنوز در تاریکی غروب ماتم‌گرفته‌ی ساعتی پیشش است، اما چشم‌هام بیدار و سرحال‌اند. و من در همین لحظه مانده‌ام؛ قبل از آنکه سکوت صداهای ضبط شده را ببلعد و مصیبت‌های خاموش از هرطرف سر‌بکشند و درهم بیامیزند و مرا به بندهایشان بکشند تنگ و راهی برای نفس نگذارند. 
مانده‌ام در این لحظه که برای خودم است و نه حالای من، من روزهای گذشته. منِ آن شب‌بیداری‌ها که به تلخی صبح روزهای بعدش راضی بود، منِ همه‌ی آن لحظه‌های در اسارت زندگی که با ته‌مانده‌ی جانش می‌نشست و می‌خواند و کلیدواژه می‌نوشت و دانه‌دانه می‌آزمود تا قفل متن را باز کند، تا متن زبان بگشاید، تا رازهایمان را برای هم برملا کنیم. و دست این لحظه را می‌گیرم و می‌برم به مرور ذره‌های کوچک امید پنهان در آن شب‌ها و روزها و ظهر دوشنبه که همه می‌ماندند تا دو ساعت بعدش. تا نشان‌شان بدهم امیدهای کوچک بالأخره چیزی به دست‌های تو می‌دهند و تلاش‌های خالص مداوم که نمی‌دانستی حتی رویش را به کدام مقصد و مقصودی کنی، آخر به یک‌جا می‌رسند؛ به یک لحظه‌ی خوش‌حالی. همین کافی است برای من که یادم بیاورد من زنده‌ام و هنوز شوقی و محبتی در دل من و تو. و این راز پنهان را نگه می‌دارم تا شب‌ها و شب‌ها باز خواندن و برای کسی دیگر خطی نوشتن تا محبت را در دل هم سبز کنیم؛ تا من و تو همدیگر را زنده نگه داریم. 
۹ قلب

راستش دقیق نفهمیدم چی شده ولی حال خوبتون و گذر از سختی‌ها رو تبریک میگم :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست