نشنیده‌ام از لب ساکت شب به جز آیه‌ی بی‌سحری



این ترانه در بیپ‌تونز رایگان منتشر شده. 



خ. حالتون چه‌طوره؟ اگر می‌خواید برام بنویسید، عمومی، خصوصی، ناشناس، هرطور که راحتید. 

۷ قلب

حالم گنگه. خودمم نمی‌دونم چطورم امروز

گنگی و ابهام خیلی اذیت‌کننده‌ست. دنیای ایده‌آل من جاییه که بتونم سیر منطقی تغییرات رو بفهمم و اثرش رو روی زندگیم و نقش خودم رو پیدا کنم و تلاش کنم در راهی که می‌خوام و بدونم مسیر پیش روم چه شکلیه. حالا به شدت در پیداکردن خودم در این نظام جهان مشکل دارم، چون انگار من هیچ‌‌جای این تصویر نیستم.

داغونم در این لحظه.

من هم. شب خوابم نبرده اصلاً.

من الان تاحدودی هیجان زده‌ام :)

هیجان‌زدگی یکی از احوالات موردعلاقه‌ی منه. من عموماً از کسالت نالانم و همیشه دلم می‌خواد هیجان رخ‌دادن چیزی رو داشته باشم. و هیجان فقط در قلب آدم هم نیست، در دست و پا هم حس می‌کنی هیجان رو. 

خوش‌حالم که هیجان داری و امیدوارم اتفاق خوبی بیفته.

من ناراحتم و پر از استرس.

خسته شدم اما نه میتونم استراحت کنم و نه میتونم به کارهام برسم.

قضیه چیه واقعاً؟ نه استرس کارهای انجام نشده می‌گذاره زندگی کنیم، نه زندگی انرژی و حواس می‌گذاره برای کارکردن. 

ولی هرچی بیشتر می‌گذره هیجانم به سوی اضطراب متمایل میشه...

به نظرت انتظار نیست که چنین اثری داره؟ انتظار احساسات رو مبدل می‌کنه. برای من این‌طوری می‌شه ولی من خیلی وقت‌ها اضطراب دارم. نمی‌دونم بقیه هم این‌طور حس می‌کنند یا نه.

گم شده‌ام. می‌خوام از جایی که هستم فرار کنم.

مجتبی شکوری یک‌بار داستانی تعریف کرده بود از یک گروه بچه‌ها که به اردو می‌رن و قایم‌باشک بازی می‌کردند و یکی از بچه‌ها که ناشنوا بود، گم می‌شه. هوا تاریک می‌شه و نمی‌تونند پیداش کنند و می‌گردند و می‌گردند و صدای سوتی می‌شنوند و پسربچه رو پیدا می‌کنند که نشسته جایی در تاریکی و ممتد سوت می‌زنه تا بیان و پیداش کنند. 

یک ترسی در من هست، اگه پیدا نشم؟ اگه جایی نباشه که برم، همه‌جا حس گمشدگی داشته باشم؟ و انقدر می‌ترسم ازش که کاری نمی‌کنم برای رفتن. به خودم بسیار فکر می‌کنم و سعی می‌کنم در خودم، با صرف نظر کردن از بیرون پیدا بشم و خودم رو بپذیرم و هروقت، هرجا می‌خوام فرار کنم، فقط چشم‌هام رو می‌بندم و نفس می‌کشم و بودن در بدنم رو حس می‌کنم و حس می‌کنم که جای امنی دارم در دنیا.

پرکنده یا بالا و پر بسته.

آشوبم آشوب....

خیلی متأسفم که این‌طوره. امیدوارم بهتر بشه بعد از این.

تمام این احوال بدی که هممون داریم ناشی از قرنطینه ی طولانی و قطع ارتباط مون با آدم هاست...

 تو چطوری ؟

تمامش نه ولی باعثش آره. خیلی چیزهایی که باهاشون کنار اومده بودیم، دوباره برگشتند توی این دوران و تکثیر شدند. 

من یکم مریض‌احوالم، سعی می‌کنم مراقبت کنم تا یکم قوت بگیرم.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست