دیوآر

دومین نقد زندگی‎‌ام را نوشتم. داستان محمد بود. سپرده بودندش به من. در جمع کانون کتاب دانشگاه خواندم. محمد هم بود. قبلش داستان را با صدای خودش خواند. بعدش هم آمد. بعد از تشکرها و آن صفت‌ها که من خیلی دوستشان دارم، پایان صحبتش سه‌بار گفت:« خیلی عالی بود، خیلی عالی بود، خیلی عالی بود». بوی کاغذ و چوب آمد و انعکاس نوری که سر می‌کشید از پنجره‌های بالایی کتاب‌خانه. حس کردم کنار هم‌ایم، برگشته‌ایم خانه. 

۱۰ قلب
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست