چه خبر؟

دوستانم از من متنفرند. دوستان وبلاگی‌ام از من متنفرند و کسانی‌که وبلاگم را می‌خوانند. دوستان دبیرستانم از من متنفرند و هم‌کلاسی‌های دانشگاهم از من متنفرند. گاهی فکر می‌کنم نکند برادرم دیگر دوستم نداشته باشد؟ می‌توانم یک لیست بنویسم از همه‌ی آدم‌هایی که مریضی ارتباط‌مان را قطع نکرده بود و خودم تک‌تک آزارشان داده‌ام و از خودم دورشان کرده‌ام. بیشتر ساعات روز توی اتاقم می‌مانم که مام‌بزرگ را اذیت نکنم تا همه‌ی روزهای بعدی که قرار است دوتایی توی خانه حبس باشیم. همه‌ی تلاشم را می‌کنم که ذره‌ذره بلند شوم، تکه‌تکه‌ها را جمع و جور کنم و چیزی نو بسازم. بعد شب می‌شود و تاریکی سنگینی می‌کند روی سینه‌ام و همه را به یاد می‌آورم. دلم برای خودم می‌سوزد. من که هیچ‌کدام را نمی‌خواستم. هرکاری کرده‌ام، بهترین تلاشم در آن لحظه‌ها بوده برای این‌که دوام بیاورم. 

۱۷ قلب

من ازت متنفر نیستم، حتی می‌تونم بگم گاهی دوستت هم داشتم، گاهی بهت غبطه هم خوردم. فقط گاهی سردی کلامت اذیتم کرده، گاهی تلاشت برای طرد کردن آدما اذیتم کرده. مگه می‌شه از خورشید متنفر بود اصلا؟! مخصوصا وقتایی که دوست داشتم نزدیک بشم به صاحب این کلمات و نشده.

من دردی که پشت این کلماته خوب می‌فهمم، برای این پست بغض کردم، اندوهت هر چی که هست، کم میشه به زودی و دوباره می‌درخشی مثل روزهای اول. 

منتظر دوباره سر پا شدنت هستیم خورشید خانوم.

فقط.... به خودت و ما سخت نگیر لطفا.

متوجهم. ممنونم. 

سعیم رو می‌کنم.
(گل)

هنوز هم بین ما عزیزی، کفر نگو. :)))

قربان شما. :))

این کلی‌گویی رو نمی‌فهمم.

 

:)

احتمالا من دوست وبلاگیت نیستم که می‌گی دوستان وبلاگیت ازت متنفرن. یعنی من رو حتی جزو خواننده‌هات هم نمی‌دونی... 

دوست داشتم دوست باشیم، هرچند یه دوست و آشنای دور، غیرصمیمی. من دلم باهات صافه و کلمه‌هات حالم رو خوب می‌کنه؛ کلمه‌هات اگه غم باشه، یه غم زلاله و اگه شاد و خندان باشه، یه شادی درخشانه. این ویژگی‌ها رو زیاد نمی‌بینم این روزا. دلتنگشونم. کاش سخت تلاش کنی تا حالت خوب‌تر بشه حسابی. همین. 

فکر کنم من قابلیت‌های دوست‌بودن رو ندارم. 

درست می‌شه، می‌گذره.

درست گفتی. احساس بد می‌گذره و باز احساس خوب راهش رو توی زندگی همه‌مون پیدا می‌کنه. اون وقت همه در نظرت دوست‌های دوست‌داشتنی میشن که از ارتباط باهاشون دلت گرم گرم بشه:)

:)

هی خانوم

من هنوز اون روزی که گفتی بغلت کنم و منم از خدا خواسته محکم بغلت کردم و یادمه ها:) گرماشم یادمه:)

و اینکه پیامم بهت قبل خوندن این پست بود:)

منم یادمه :)

بسیار خوش‌وقت بود.

همینکه بهترین خودت و تلاشت در اون لحظه‌ها بودی کافی نیست؟ :)

خیر، ما تنفر در دلمون نمی‌پرورانیم :)) این از اون حس‌هایی است که داره فریبت میده به نظر من.

در نهایت فکر می‌کنم کافیه اما همیشه بار اثرات اعمال‌مون به خصوص وقتی دیگران رو هم درگیر می‌کنه، روی دوش‌مون هست. 


در جواب یکی از کامنت‌های خصوصی می‌گفتم. این فکرهای فریب‌دهنده یا سوگیری‌های منفی یا هرچیزی اسمش رو بگذاریم، وقتی که توی سرمون هستند خیلی قدرتمندند. وقتی بیرون‌شون میاریم و از دنیای احتمالات ذهنی خارج‌شون می‌کنیم و در بستر واقعیت قرار می‌گیرند، اون موقع‌ست که می‌بینیم نمی‌تونند درست باشند یا یک‌ جور دیگه‌ای‌‌اند قضایا.

مگه میشه خورشید رو دوست نداشت؟ :*  جان دلی :)

قربان تو :**

سلام 

خورشید به این عزیزی به اون گرمای که داره بقول پریسا جانم مگه میشه دوستش نداشت ؟!

درسته خاموش میایم میریم ولی همچنان دوسِت داریم خورشید خانوم زیبا دل ❤😘

 

 

 

+

منم بگم هنوز یادمه بغل کردن  تو و نارخاتون رو ؟!:))

انصافا یادش بخیر ❤

دلم خواست دوباره همون جمع رو ببینم ^__^

دوباره خورشید خانوم دوست داشتنی و هنرمند رو ببینم :)

اینبار بهت قول میدم یخم آب شده باشه :))

البته اگر هنوز منو یادت مونده باشه هوم ؟!:)

یادته ؟!:))

 

 

++

مواظب خودت باش ❤

 

بله :)

متشکرم

خورشید:((

می‌دونم، خیلی لوسم :))

نه لوس نیستی.

هم انگار حرفات، حرفای من بود، هم انگار که ای بابا، خورشید به این نازنینی چرا چنین می‌گوید؟

تو چرا آخه؟ 

چرا این کارها رو می‌کنیم با خودمون؟

این فکر‌ها تو سر منم هستند و من کوچولوتر از اونی هستم که بتونم باهاشون مقابله کنم و اصلا بفهمم واقعی هستند یا نه.

روزگار می‌چرخه. کم‌کم یاد می‌گیریم و بهتر می‌شیم.

جل الخالق! آدم از یکی متنفره و خودش خبر نداره :)) البته توی این ج.ا عادت کردیم به جامون حرف بزنن :دی

عجالتن با خودتون مهربون‌تر باشید بینیم چطور باید تنفرمون رو ابراز کنیم! به نظرم نفری یه پست در مذمت نگارنده -همان خورشید- بنویسیم!

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست