نقشی بر زمینه‌ی سرخ هندی

احتیاج دارم به خضوع بیشتری در برابر زندگی. من نقش اول این داستان نیستم. زندگی پرتره‌‌ای نیست از شکستگی‌های چهره‌ی من، چشم‌های روشن و لبخند نیمه‌ی کمرنگ. من یکی از آن خطوط تک‌رنگم، از جایی از بوم رفته تا طرفی دیگر و حرکتش میان جنب‌وجوش دیگر رنگ‌ها گم شده و چنان تنیده شده در آن‌ها که نمی‌توان سرش را پیدا کرد و نخش را کشید و از بقیه جدایش کرد. 

 

۱۱ قلب

کارهای پولاک رو باید از نزدیک دید. توی عکس حس خاصی در مخاطب ایجاد نمی کنه جز سردگمی... اما وقتی با اصل اثر رو به رو می شی تازه می فهمی چرا اینقدر سروصدا کرده!! :)

اون موقع که موزه باز بود، هرهفته اون‌جا بودم. می‌نشستم روبه‌روش روی زمین، تماشا می‌کردم، فکر می‌کردم، غرق می‌شدم.

تصویر عجیبی حس غریب بود

برای من تصویر، تصویر درهم ذهن آدمیه. آدمی که خودش افتاده وسط اون درهم برهم‌ها و نمی‌دونه باید چه کنه؟ اول کدوم رشته نخ رو در بیاره و بعد بره سراغ کدوم یکی.

.

سلام. بعد از مدت‌ها.

سلام

ممنون برای مطلب 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست