شاید..

قشنگ ترین حس دنیا اینه که از پشت پنجره های بلند دانشکده ی ادبیات به آسمون برفی نگاه کنی و خیال کنی این یه اتفاق روزمره س.


۱۴ قلب
واقعا

اگه که بشه..

البته من روزای خنک ولی آفتابی رو دوست تر دارم :) 

آفتاب همیشه بهتره

باید جالب باشه

جالب ترش میدونی چیه؟

اینکه می بینی پشت پنجره ی راهروی بغلی دوست صمیمی دبستانت وایساده..

چه حس قشنگیه...دانشکده ادبیات...برف...پنجره :)

خیلی خوبه

اسفنده و چشیدن 4فصل! 

دیروز به این فکر می کردم که اسفند بنده خدا خودش هیچ حس و بوی خاصی نداره.. همه ش شمه ای از حال وقتای دیگه س

شما دانشگاه تهرانی؟
فضولی نباشه البته!

نه.. ادبیات هم نمیخونم.

اونجا البته دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود.

اع کی بود میگفت زمستون نحسه:\

زمستون که نحسه :))) ولی دانشکده ادبیات خوووبه.

تو دانشکده ادبیات چیکار میکردی شیطون؟!! ^__^

:سوت بلبلی

و از کادر خارج می شود

در همین حد سالی به بار بمونه ما خدا رو شاکریم. هیچوقت میونه ام با سرما خوب نبوده.

اوووممم..

:سرماخورده

دستِ ما رو هم بگیر... :))

دستتو بده من

دیروز صبح بهار بود از خونه زدم بیرون
ظهر از بیمارستان اومدم دیدم زمستونه
کلاسم که تموم شد تابستون بود
شب هم پنجره رو باز کردم هوای پاییزی بیاد تو...

اصلا معلوم نیست با خودش چند چنده :/

خیلی قشنگه

اوهوم.. هست :)

داریم می رسیم به روزهای آفتابی و خورشید و عشق و اینا :) آره خداحافظ زمستون :))))

اییییینه  :بزن قدش

شاید :))

چه حس خوبیه که برای پستای قدیمی تر کامنت بذارن.


آره.. شاید. ولی تو دعا کن.

دلم واسه دوران دانشجو بودنم تنگ شد. :(

نمی‌دونم منم دلم تنگ می‌شه یا نه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست