لحظه‌های کوچک خودمانی

آخرین کلاس سه‌شنبه که تمام می‌شود، قبل از این‌که بروم شیر گرم کنم یا چایی بریزم و بنشینم به بررسی نامه‌ی اعمال هفته یا برنامه‌ریزی برای آخر هفته، دراز می‌کشم و به سقف خیره می‌شوم چندلحظه‌ای و سر خودم را گرم می‌کنم با سؤال‌هایی مثل این‌که «اگر قرار باشد با یک‌نفر، هرکه، در این جهان شام بخورم چه‌کسی خواهد بود؟» یا «اگر می‌توانستم چه‌چیزی را در خودم تغییر می‌دادم؟»

۲۰ قلب

و جواب؟!

جلال خالقی مطلق.

و این‌که یک‌کم پرحرف‌تر بودم. شاید مام‌بزرگ کمتر احساس تنهایی می‌کرد. کلاً کم صحبت می‌کنم و اون معدود دفعات هم اغلب حرف مشترکی با بیشتر اطرافیانم ندارم.

نمی‌شناختم متاسفانه. تازه رفتم‌ جست و جو کردم. هم نشینی جذابی خواهد بود

بی‌نظیر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست