مام‌بزرگ، صداها و سیماها (۲۶)

بعد از این‌که آقا رفت و بچه‌ها هرکدام رفتند سر خانه و زندگی‌شان، مام‌بزرگ ماند که بعد از شصت و چندی سال وسط غلغله‌ی آدم‌ها شب‌وروز کردن، میان دیوارها تنهایی را بشناسد. گاهی وقت‌ها که فکر می‌کنم به نظرم عجیب سخت و چالشی است همچین مسئله‌ای برای آدم‌هایی مثل او. ما هیچ‌وقت از تنهایی ناچار نمی‌شویم. هزار سوراخ و سنبه هست که سرک بکشیم و چیزی بخوانیم، چیزی ببینیم، صدتا آهنگ جدید پیدا کنیم، ساعت‌ها بی‌هدف در صفحه‌ها بالا و پایین بغلتیم. خیلی وقت‌ها حین انجام کارهای دیگر به این‌ها مشغولیم. انقدر ذهنمان همیشه بند چند چیز است که درگیرِ بودن خودمان، تنها، نمی‌شویم. چه‌طوری با آن کنار می‌آید؟ در ظاهر که دقیقاً مثل من! گرچه که همیشه کاری برای خودش دست‌وپا می‌کند، همیشه چیزی هست برای سرخ‌کردن، ترشی‌انداختن، تخمه‌اش را بو دادن؛ کنار این‌ها اما، صداها و تصویرها. روز مادر سال پیش وقتی دایی پرسید چه برایت بگیرم، به جای جواب‌های همیشگی هیچچی نمی‌خوام و چیزی لازم ندارم، گفت رادیو. دایی برایش رادیو خرید و یادش داد چه‌طوری موجش را تنظیم کند. وقتی خواهر بزرگه‌اش فوت کرد و روزها ساکت می‌نشست و خیره می‌شد به گوشه‌ای و بی‌خبر اشک‌ها جاری می‌شدند و صورتش را می‌گرفتند، شب‌ها وقتی به رخت‌خواب می‌رفتیم صدایش می‌آمد که آهسته رادیو را روشن می‌کرد و بالای سرش می‌گذاشت تا بخش شبانگاهی رادیو آوا صدای فقدان را توی سرش خاموش کند و به چشم‌هایش مجال خواب بدهد. غیر از آن هم در عادت روزمره دوست دارد تلویزیون روشن بماند، حتی اگر خودش در آشپزخانه دنبال مشمایی باشد تا خش‌خش کند. دوست دارد صدا باشد توی خانه، وقتی بافتنی می‌بافد یا یک‌کوه پیاز خلال می‌کند. خیلی اهمیتی نمی‌دهد چه‌چیزی پخش می‌شود، به جز اخبار. اخبار مهم‌ترین قسمت روتین مام‌بزرگ است. ما وعده‌های غذایی‌مان را با بخش‌های خبری شبکه‌ی 1 تنظیم می‌کنیم: 9، 14، 21. و مام‎بزرگ خیلی از دست دانشگاه دلخور است که کلاس‌های آنلاین بعدازظهر من را بدموقع، وسط اخبار، گذاشته‌اند (که او گرچه من مشکلی ندارم، به احترامش تلویزیون را روشن نمی‌کند تا صدا مزاحم نباشد). قبل‌ترها وقت مفرح روزمان بود. راجع به تک‌تک خبرها نظر می‌دادیم و هواشناسی که شهرهای مختلف را نشان می‌داد، اسمشان را از زیر تصویر برایش می‌خواندم و شگفت‌زده می‌شد که وه فلان‌جا چه‌قدر برف اومده و ببین بهمان‌جا چه‌قدرتر برف اومده. بعد که اعصابم کم‌تحمل شد، گوشی‌ام را بردم سر غذا که با کانال‌های یوتیوب یا کتاب‌های طاقچه صدای خراب‌شدن جهان را در سرم با صدای دیگری خفه کنم. باز هم مام‌بزرگ چندتایی سوا می‌کند و برایم تکرار می‌کند. امروز این‌قدر مردند، کجا به کجا حمله کرد، پلیس معترضان را در خیابان‌های آمریکا زیر گرفت و آقای فلانی با پیوندزدن خشخاش به نارنگی کشاورز نمونه‌ی استان شد. 

عصرها که کلاس‌هایم تمام می‌شود و به کارهای شخصی مشغول می‌شوم، مام‌بزرگ رادیو روشن می‌کند. دارد با قلاب یک آدمک برای داداش من می‌بافد. گاهی که می‌روم چایی بریزم یا بعد ورزش دراز کشیده‌ام در سکوت نیمه‌تاریک اتاق، چیزهایی می‌شنوم. بعضی وقت‌ها یک‌چیزی گوش می‌کند درباره‌ی نانو ذرات یا آخرین پیشرفت‌های هوش مصنوعی، گاهی با برنامه‌های رادیو فرهنگ در آرای افلاطون غور می‌کند، پنج‌شنبه‌ها یک‌برنامه‌ی ورزشی گوش می‌دهد و بعد از من سوال‌هایی می‌کند شبیه این‌که برانکو از پرسپولیس رفته؟ گاهی یک‎برنامه‌ی مشاوره‌ی کنکور قصه‌هایی تعریف می‌کند از بچه‌هایی که تا فروردین کتابشان را باز نکرده بودند، بعد مشاور تحصیلی این‌ها وردی خوانده و فوت کرده و پزشکی تهران قبول شده‌اند. اگر وقتی مجری شماره‌های تماس را می‌خواند آن دور و اطراف باشم، بی‌آن‌که  چشم از قلاب بردارد زیر لب می‌گوید زنگ بزنیم برای سپهر. تازگی هم عصرها اگر یادش باشد، رادیو تهران را می‌گیرد برای برنامه‌ی ۰۲۱ که در آن شرکت‌کننده‌ها صدای غاز و اردک درمی‌آورند و شعرهای کودکانه را دکلمه می‌کنند و اگر سوال‌ها را درست جواب بدهند، مجری‌های برنامه برایشان می‌خوانند: گل گفتی آی گل گفتی، مثل یک بلبل گفتی ، جواب عالی دادی، غنچه بودی شکفتی.

۱۶ قلب

این مامبزرگ شما رو باید ماچ کرد سرکار خانم.

دیروز مام‌بزرگم داشت با مام‌بزرگت صحبت می‌کرد. منم باید بیام با تو صحبت کنم.

تا همیشه باشه از این مام‌بزرگ‌ها...

:)

یه‌دونه بیشتر که نداریم.

کماکان تو حال و هوای یه حبه قند میبینم همه چیو.فقط با کاراکترای متفاوت.اول که خدا مام بزرگو حفظ کنه بعدم این قلم رو که این روزای جا مونده از دهه های پیشین رو با کیفیت HD مینویسه:)

راحت نیستم از تکرار این تعبیر. 

به هرحال ممنون از لطفتون.

 عجب مام‌بزرگ پرترافیکی!

چقدر قشنگ و دوست داشتنی 

ما از این آدما نداریم تو زندگیمون، شما که دارین قدرشونو بدونین

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست