به همه‌ی دوستان پنجره

 می‌دونم شما میاید در کامنت‌ها در مورد متن دیدگاه‌تون رو می‌گید ولی توی این وبلاگ متن‌ها درباره‌ی منه و من در برهه‌ی سختی از زندگیم هستم و از دل لحظه‌هایی که دارم زندگی می‌کنم این‌ها رو می‌نویسم. نه که حالا تحفه‌ای باشند ولی اهمیت‌شون زیاده برای من. برای شما نیست. نوشته‌ی شما نیست چون. برای شمای مخاطب نوعی متنه این فقط و می‌شه برداشت‌های مختلف داشت و با جنبه‌های مختلفش وارد گفت‌وگو شد. برای من ولی یک‌جنبه پررنگه، اونی که دارم تجربه‌ش می‌کنم واقعاً و وقتی کامنت نامربوط به حسم می‌گیرم، خیلی بهم آسیب می‌زنه. این‌جا رو برام ناامن می‌کنه، اضطرابم رو تشدید می‌کنه و من رو عقب می‌بره به سمت زندان سکوت. 

من واقعاً قدردانم و ممنونم از لطفی که دارید، پنجره رو می‌خونید، وقت می‌گذارید و برام از دید خودتون می‌نویسید و هروقت دیگه‌ای بود وارد مکالمه می‌شدم با کامنت‌ها ولی حالا باید از سلامت روانم محافظت کنم و ازتون می‌خوام اگر ممکنه حرف‌هاتون درباره‌ی هر پست به من آسیب بزنه و به امنیتم در پنجره، دوست من باشید و از گفتنش عقب بنشینید. 
خیلی وقته دلتنگ گفت‌وگو باهاتون هستم ولی توان و انرژیش رو ندارم و نمی‌دونم این رفتارم باعث می‌شه از دستتون بدم؟ دوستی‌های چندساله رو؟ همراهی‌های پرمحبت و خالصانه‌تون و بهترین لحظه‌های درک‌شدن در پناه کلمات از طرف آدم‌های ندیده و نشناخته. 
شما ارزشمندترین بخش پنجره‌اید ولی منم که می‌نویسم و ترتیب می‌دم فضای این‌جا رو و من خوب نیستم و دور شده‌م ازتون. خیلی وقته با هم حرف نزدیم و دلتنگم. نمی‌دونم که از دست می‌دم ارتباط صمیمانه‌ای که داشتیم رو؟ تا دوباره بهتر بشم و میزبان خوبی بشم، دوستان جدیدم رو از دست می‌دم؟ 
نمی‌دونم ولی آدم راهی رو می‌ره که فکر می‌کنه درسته. اثراتش بعدها آشکار می‌شه.
۲۳ قلب

اصلا ماهیت وبلاگ همینه که یه نفر بیاد هرچی که توی ذهنش هستش رو بنویسه. چیزهایی که شاید گفتنشون جای دیگه براش سخت باشه. به خاطر همینم اصلا ناراحت نباش که بقیه چی میگن.

هر چه قدر که لازم باشه، ما منتظر میمونیم که حال خورشیدمون بهتر بشه، مثل سابق با قدرت هرچه تمامتر بتابه و نورش از پنجره، توی اتاق هامون بیفته و درون ما رو گرم کنه .

یک‌کم این قضیه‌ی ناراحت نباش بقیه چی می‌گن برای من حل‌نشدنیه. به گفتن بقیه هیچ‌وقت کار ندارم ولی وقتی نوشته می‌شن چیزها، من خیلی حساسم به چیزهایی که می‌بینم در نوشته‌ها و وقتی دل‌نازکم خیلی تأثیر می‌گذاره.


قربان شما خب. :*

نه خورشید، از دست نمی‌دین. هیچ‌وقت :)

:گل‌وبلبل

درستش هم همینه، و خوبه که میای و می‌گی این رو. 

مرسی جولیک.

:گل‌ومل

  ناله ی سوخته جانان به اثر نزدیک است

دست خورشید به دامان سحر نزدیک است.

 

 

من جزو مراجعین خاموش این وب هستم و خیلی کم کامنت میذارم.

امیدوارم به سلامت و امنیت شما آسیبی نرسانده باشم...

:گل‌وبوته

اصلا طبیعی‌ترین حس ممکنه. هممون شاید از این دست کامنت‌ها داشتیم و اغلب‌مون اذیت شدیم بابتش.

خوبه که به آرامش خودت اهمیت می‌دی، مام می‌شینیم منتظر تا هر چه زودتر خوب بشی و بتونی دوباره با صدای بلند سلام کنی.

:گل‌وسوسن

فقط خواستم بگم‌ میفهمم و اشکالی نمیبینم، همه‌چیز سر جایش هست و اینکه هنوز اینجا میتونم بخونمت و از ذهن خودم شریک بشم تقریبا تموم چیزیه که من از این دنیای وبلاگ دنبالش هستم، یعنی نگاه نویسنده و نویسنده و نویسنده، در هر حالی که هست.. مراقب خودت باش :)

مثلاً تو واقعاً مونا. من خیلی همیشه دوست داشته‌م کامنت‌هات رو و همیشه صحبت‌های خوبی داشتیم. 

من هم همین فکر رو می‌کنم که نویسنده باید بنویسه از هرحالی که داره و این سیر مهمه اتفاقاً. تازگی یک‌کم شک کرده‌م اما. 
ممنونم. تو هم همین‌طور.

خورشید من عمیقا درک میکنم چیزی که ازش گفتی رو.

مرسی. :گل

من هیچ وقت نتونستم این عصبیتت رو روی وبلاگ درک کنم ولی عجیبه به خودم که نگاه میکنم می‌بینم اگر پام به بلاگ باز نشده بود «قطعا» آدم دیگه ای بودم الان! این اندازه تغییر که وبلاگ خوندن و نوشتن توی امیال و عوالمم ایجاد کرده مدهشه، درعین اینکه خیلی هم به چشم نمی‌آد. دوستی وبلاگی هم تقریبا همینه، صمیمیتی که بین من و آدما توی این چندسال از خلال وبلاگنویسی ایجاد شده رو به حدّت و غلظتش اگر حساب کنی خیلی رقیقه ولی حجم و وسعتش قدر دریاست. اگر بخوام گواه بیارم برای حرفم میتونم بگم مثلا به تجربه بر من معلومه که برای اون پست «این همه نقش در آینه اوهام افتاد» چقدر جدیت و وسواس به خرج داده بودی، یا حتی میتونم برآورد کنم در فرامتن پستهای بیحوصله که پرت میشن توی وبلاگ چه اوضاع و احوالی هست، یا اینکه خورشید گزیده‌نویس وقتی روزانه پست میذاره چه معنایی داره(حتی امیدی که بسته‌م که این کامنت نظرت رو بگیره و حتی همین افشای انگیزه‌ها توی پرانتز) به نظر می‌آد صمیمیت‌های فرامتنی از این دست خیلی از این خلجان اخلاقی برنمیداره که بگی نکنه دوستی هام از بین بره، من میتونم از خوندن این وبلاگ دست بکشم و کلا فراموش کنم که خورشیدنامی یه جایی یه چیزایی مینوشت ولی درعین حال هیچ‌وقت نمیتونم ادعا کنم اون دوستی دیگه نیست. این اواخر که بعد از مدتها دوری از فضای بلاگ برگشتم و چند نفر رو میخونم این معنا برام آشکار شد. شاید اصلا جوهر این پلاتفرم هم همین نحوه ی دوستی باشه. 

پ. ن. بحث کامنت شد یاد دوسه سال پیش افتادم، اون موقعا چون وبلاگم خلوت بود هروقت کامنت جدید می اومد میدونستم قراره سرحالم بیاره، یه جورایی اون نوتیفیکیشن  «نظر جدید» رو مثل کیسه ی صلتی که از یه سلطان گیرم اومده باشه بازش میکردم! با هیجان و تعلیق، معمولا هم بور نمیشدم از محتویاتش :-) 

وی اومد باز و حرف آدم رو از خودم آدم بهتر می‌زنه‌. ماشاءالله اصلاً. 

و چه‌قدر دلگرم شدم‌.
همین‌طوره که می‌گی و راستش روابط فردی و شخص‌‌به‌شخص با عرض شرمندگی اون‌قدری پررنگ نیست برام. به طوری کلی فضایی که در پنجره حاکمه و خود مفهوم ارتباط در پنجره مهمه برام. و احساس خطرم در مورد اونه. درست می‌فهمی که من زحمت می‌کشم برای نوشتن و اثرات نوشته‌ها رو می‌فهمم و معمولاً سعی می‌کنم بستری بگذارم برای اون ارتباط و جریان پیداکردن. حالا حس می‌کنم انگار که می‌خوام پرده‌ها رو بکشم که کسی نبینه و بیشتر بنویسم.

+نمی‌تونم تکرار نکنم که چه‌قدر کلماتت باحاله. :دی

ضمن اینکه ملتفت خواسته معقول شما هستم؛ برام سوال شد این مرتبط و غیر مرتبط کامنت گذاشتن دقیقا چیه؟ مثلا ممکنه کسی از زاویه دید خودش برداشتی کنه و حرفی بزنه...نزنه؟ و تلاش کنه حتما زاویه دید شما رو هضم کنه یا اینکه چون شخصی نوشتید واکنشی نشون نده کلا؟ 

از جنبه‌های مختلفی می‌شه سراغ متن رفت. می‌شه چیزهایی ازش درآورد که روح خود نویسنده هم ازش خبر نداره. این‌جا قبلاً زیاد حرف می‌زدیم از این‌چیزها. برداشت‌های مختلف رو می‌شنیدیم و گفت‌وگو می‌کردیم درباره‌شون. من صدای خودم رو توی پست داشتم و کامنت‌ها صدای خودشون رو و روندی معمولی بوده این. 

این‌که می‌گم حالا من حساس‌تر شده‌م و برام درک‌شدن صدای خودم مهمه، واقفم به این‌که راحت نیست این و جداکردن و تشخیصش همیشه ممکن نیست و من این توقع رو ندارم. این درخواست از این جهته که مثل قدیم که می‌خوندید و منظور من رو هم می‌فهمیدید ولی نگا‌ه‌ها و ایده‌هایی غیر از اون به ذهنتون می‌اومد که توی کامنت‌ها می‌گفتید و صدای متن رو می‌شکستید یا نوشته‌ی من رو نمی‌فهمیدید و فقط از گمان خودتون می‌نوشتید و حرف‌هایی که توی ذهن خودتون اومده جدا از متن و فضا رو در کامنت‌ها به سمت دیگه‌ای هدایت می‌کردید، که من دوست داشتم این‌ها رو معمولاً و همراهی می‌کردم، حالا این‌ها رو کنترل بکنید. این‌ها خودآگاهه و دست خودمونه. اون وقت‌هایی که ممکنه برداشتی داشته باشید که حس کنید برداشت منه ولی نیست، اجتناب‌ناپذیره و من باید در مسیر بهبودیم روی پذیرفتن این‌ها کار کنم.

ادمی زاده دیگه

ادک دیدی همیشه شاد باشه؟ سرحال باشه؟

جزئی از زندگیه

همه داشتن

و حتی کسانی با پایین ترین سطح درک و فهم هم، میتونن چیزی که خودشون تجربه کردن رو برای دیگران هم درک کنن

خیلی ممنونم محمدامین :)

خوش به حالت که جرئت گفتنش رو داری... حتی با وجودِ اضطراب از دست دادن روابط.:)

:)

می دونی یه بخشی از تعریف صمیمیت برای من اینه که گرمای وجود تو رو میگیرم خورشید جان، حتی وقتی شب شده باشه

برای همین تو بتاب، همیشه بتاب :*

ممنونم پریسا :*

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست