رد دست‌ها بر تپه‌‌های شنی

دعا کرده بودم خدایا مرا بی‌نشان کن.

۱۷ قلب

از اون بی‌نشانی‌ها که می‌گه: وه، چه بی‌رنگ و بی‌نشان منم؟ 

ای وای از این، وای از این، وای از این مولانا.

نمی‌دونی داره چی‌کار می‌کنه باهام.

*که

پرهام ابن‌عربی خوندی؟ اگر خوندی، یک گفت‌وگویی درباره‌ش بکنیم.

یه مولانایی با صدای :

مـکانم لامکان باشــد نـشانم بــی نــشان بـاشد

نه تن باشم نه جان باشم که من از جان جانانم

بیاید نکنید این کار رو. 

یک‌کم سکوت کنیم با هم.

از خود ابن عربی و آراش چیزی نخوندم ولی به طور کلی با عرفان نظری آشنایی ای دارم. جالبه ازقضا توی خونده ها و شنیده هام هروقت به اسم ابن عربی برخوردم در مقام خصم عرفان شرقی_به طور مشخص عرفان خراسانی_ بوده. به عنوان کسی دستگاه مفهومی یونانی رو توی تفکر خداشناسانه ی سامی دخیل کرده. 

آره.

من تازه شروع کرده‌م به خوندن و حیرت‌زده‌م می‌کنه. جهانی که نشونم می‌ده، ایده‌های جدیدی بهم داده و ذهنم رو خیلی باز می‌کنه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست