شب سیاه و چشم بیدار

 

هدیه، فروغ فرخزاد، دفتر تولدی دیگر

۶ قلب

صدای خودتونه؟؟؟

چقدر قشنگ!!!!

برم یه بار دیگه بشنوم این بار محتواش رو گوش کنم 

:)

خیلی بی‌ربط، بی‌ربطِ بی‌ربط احتمالاً الان که دارم کامنت می‌ذارم یاد آهنگی از شهرام شب‌پره افتادم. آهنگی به اسم شب توی راهه. متن ترانه‌اش خیلی خوبه. از شبی می‌گه بی‌ماه، بی‌ستاره، سیاهِ سیاِه سیاه. شبی با یک راه دراز که معلوم نیست کی وقت سر شدن داره؟

ولی خب شب‌پره برای سر کردن این شب، با اون همه سیاهی بالاخره یک دلیلی داره. حالا سؤال اینه که ما هم دلیل خوبی برای انتظار داریم یا نه؟ 


پ.ن: صرفاً اسم خواننده باعث نشه که گوشش ندی:دی


من اصلاً انتظار نمی‌بینم توی این شعر.

انتظار توی شعر شهرام شب‌پره بیشتره. ولی توی شعر فروغ هم من این امید و انتظار رو می‌بینم. حرف زدن از شب، چشم‌انتظار رسیدن یک کسی که با خودش چراغ بیاره همراه با دریچه‌ای امیدبخش. دریچه‌ای که بالاخره به این شب تار پایان بده.

برای من شبیه نشدنه. نشدنی که ته دلت، با وجود همه‌ی تاریکی‌ها امید داری معجزه بشه و یک اتفاق خوب بیفته، اما نشدنیه و می‌دونی این رو و امید نداری.

یه خورشید در نهایت تاریکی!!!

تو ذاتا امیدبخشی حتی اگه گاهی تو انتهای شب باشی...ای مهربان:)

سلام قشنگم. 

نمی‌دونم چرا به این فکر کردم کاش معلم ادبیاتمون بودی.

شب کامنتت رو دیدم و تا صبح خواب معلم ادبیات بودن دیدم.

من از همه ی معلما و استادای ادبیات خوشم میاد :) ندید شیفته‌شونم.

معلم‌ها و استادهای ادبیات فرق دارند با هم. در هرحال ولی همه‌شون دل‌ربااند. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست