منتظر چه هستی؟

این‌که شاید این میان فراغتی حاصل شود؟ نمی‌دانم. فشارها کمی از رویم کنار برود. درس‌هایم یک‌گوشه مانده‌اند و قصد ندارم سراغشان بروم. کشوهایم پر از بافتنی‌ست هنوز و قرار هم نیست جابه‌جایشان کنم. اپلیکیشن‌ها، تخته‌شاسی و کاغذهای برنامه‌ریزی‌ام باید منتظر بمانند. همه‌چیز برایم سخت است. تایپ هرکلمه‌ای، قرارگرفتن مقابل هر آشنا و غریبه‌ای، شستن بشقابی. من نا ندارم. و نمی‌خواهم خودم را سرزنش کنم. هیچ‌کس نمی‌داند چه‌قدر دردناک است برای من. و برای خودم که همیشه سخت می‌تازم به او برای قدمی جلورفتن، تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که بگذارم کمی راحت بماند. بگذارم استراحت کند و از او مراقبت کنم. چه اهمیتی دارد دوباره سراغ خیال برود. چه می‌شود اگر آرمان‌های اجتماعی‌اش موفق نشوند؟ چه می‌شود اگر در جایگاه مقبول شایسته‌ی محیط نباشم و فقط بخواهم حال خودم را خوب کنم؟ هیچ‌چیز مهم‌تر از این نیست. هیچ دوستی‌ای، هیچ درس و استاد و نمره‌ای، هیچ کار و درآمدی، هیچ علم و مهارتی. من از دنیا فقط همین را می‌خواهم که خوب زندگی کنم و سر به سجده که می‌گذارم، زبانم به شکر باشد، نه گله و غصه و التماس. و هیچ‌کدام قرار نیست فرار کنند. مهم حالا فقط این است که تو این دو سه ماهه را با حال خوب تمام کنی. بقیه، هرچه پیش بیاید، اهمیتی ندارد. بقیه‌اش را به صاحب این شب بسپار. 

جلسه‌های aa می‌توانست خیلی خوب باشد برایم ولی هیچ‌کجا برایم امن نیست. هیچ‌کجا و پیش هیچ‌کس، مگر در سکوت پیش روی آسمان. 

۰ قلب
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست