چکیدن

چهارسال نوشتن و ننوشتن از پشت پنجره.
۲۷ قلب

من که اینقده دلم تنگِ اینجا شده بود که در وصف نمی‌گنجه :) ترجیح میدم لبخند بزنم و چشم به راه چکه‌های درخشان و خنک اینجا بمونم :)

می‌دونم. من هم. سلام :)

و وزیدن نسیمی خوش در پس بازشدن پنجره. (-:

و صدای چلچله‌ها و موتورها؟

چه خوب که پنجره را باز نمودید😊

نمودن رو بهتره در معنای جلوه‌کردن و نشان‌دادن و آشکارکردن به کار ببریم. 

مرسی.

دیدی گاهی وقتا توی بهار

هوا گرم میشه

بعد یه بادی از لای پنجره میاد...

 

کیف میکنی

خنکیش حس خوبی میده

چشماتو میبندی از لحظه لذت میبری؟

 

تو همون مایه ها...

تو همون مایه‌ها :)

:گل

پنجره باز می‌شود و نسیم شهریوری است که می‌وزد و می‌آید...

بچه‌ها طبع‌آزمایی می‌کنند :))

ای کاش که این پنجره همیشه باز باشه...

:)

بعضی وقت‌ها بیرون صدای موتور میاد. از صدای موتور متنفرم.

 أواز خوش پرنده‌ها میاد از پنجره، سکوت هم جزئی از آوازه بالاخره :))

من هم همین‌طور فکر می‌کنم.

سلام خورشید خانوم، فامیل دوست داشتنی ما ^.^

سلام دکتر.

الان این باریکه‌ی نوری بود که صبحا از پنجره می‌خزه تو!؟

بیشتر بازکردن پنجره‌ست برای اومدن هوای تازه تو اتاقی که بوی موندگی و کهنگی گرفته. 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست