امشب سه ستاره به آسمان من برگشت

تاریکی توهم فراموشی‌ست، گنگی و گیجی قرص‌های خواب‌آور. خاطره‌ای محو و کدر در سرگیجه‌ها تکرار می‌شود. پس می‌زنیم، مست می‌کنیم، خاک می‌پاشیم تا از یاد ببریم اما تصویر نیمه‌ای در پس ذهن نشسته و از خاطر نمی‌رود. قلم را روی کاغذ می‌لرزانیم اما کلمه نمی‌شود. می‌خواهیم بگوییمش و بیرون بریزیم اما از زبان الکن ما فقط داد و ضجه‌های لال‌وار بیرون می‌زند. نه فراموشش کرده‌ایم، نه دیگر یادمان می‌آید که چیست. تاریکی ترس ندارد. بی‌قرار نباید بشوی. در تاریکی سایه‌هایی نشسته‌اند، صداهایی از دور که از شنیدنشان فرار می‌کنی. نباید بترسی. من کنار تو می‌مانم. به تاریکی برگرد و بگذار سایه‌ها از خاطرات گنگ و مبهم بگویند. گوش بسپار. به یاد بیاور و بگذار ذره‌های ریز آشنا دست هم را بگیرند و سرجای خودشان برگردند. نور به یاد آوردن است. خودت را در روشنی شناختن تماشا کن. بگذار کمک کنیم به هم تا درست بشود. برگردد، راه خودش را برود. مهم‌ترین چیز دنیا همین است. تو خورشیدی، شب‌ها را به طلوع برسان. 

۱۱ قلب

مثل شبیه که اولین‌بار از بخش مقدمه‌ی دلتورا عبور کردم و همراه لیف و جاسمین و باردا، راهی شدم تا مهره‌های کمربند رو به چنگ بیاریم، قبایل رو‌ متحد کنیم و ارباب سایه‌ها رو شکست بدیم. 

همون طوری می‌لرزم. 

 

+نوا هستم استاد بی‌بدیل فکباد فصول ابتدایی هممه‌چی

ایش

فکر میکنم دیگه شب اونقدر میخواد طولانی بشه که طلوع رو ضجه بزنیم . 

بلاخره که باید تموم بشه، تا ابد که نمی‌تونه طول بکشه، آماده بشیم برای صبح طلوع که خیلی کار داریم.

: نوا... Reply To

مثل شبیه که اولین‌بار از بخش مقدمه‌ی دلتورا عبور کردم و همراه لیف و جاسمین و باردا، راهی شدم تا مهره‌های کمربند رو به چنگ بیاریم، قبایل رو‌ متحد کنیم و ارباب سایه‌ها رو شکست بدیم. 

همون طوری می‌لرزم. 

 

+نوا هستم استاد بی‌بدیل فکباد فصول ابتدایی هممه‌چی

ولی من حتی از حس لرزیدن هم فراتر رفتم. موقعی که لیف و باردا و جاسمین، به سرزمین سایه‌ها سفر کردند تا مردم دلتورا رو آزاد کنند، یا موقعی که لیف فلوت پیران رو می‌نواخت، یا وقتی که به دنبال لانه اژدهای سرخ بودند یا این‌که هر سه در نبرد نهایی به همراه هفت اژها مبارزه می‌کردند، حس تعلیق و هیجان داشتم. شاید که هیچ‌کسی نتونه این حس من رو درک کنه.

وای بر فکباد کنندگان
من دلتورا نخونده‌م هنوز ولی من هم به شوق اومدم حتی از کامنت‌های شما.

+آقا چه‌جوری این‌جوری کردی؟ چه‌طور ریپلای زدی و کامنتش رو آوردی؟

تو خورشیدی

شبها را به طلوع برسان

++++

چشم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست