شورای الروند

روح سرگردان تولستوی، بی‌اعتنا پیپش را می‌کشد. هرچه چشم و ابرو می‌آییم که ناسلامتی پیر خردمندی شما، بیا پندی ده؛ نگاهش را دوخته به افق‌های دور از چشم ما. به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج. 

شما بگویید: 

در روزهای سخت چه‌طور ذهن و روانمان را مستحکم نگه داریم؟


۸ قلب

خفه کرد این پیرمرد ما رو با دود پیپش. 

یکی پنجره رو باز کنه.

الآن سؤالی که برای من پیش اومده اینه که روحی که پیپ می‌کشه، پیپش مادی که نیست، روح پیپه یعنی؟ بعد دودی که ازش میاد روح دود پیپ روحیه؟

چه‌طوری محمدعلی؟

@خورشید

شاید یک‌جوریه که می‌تونه با ماده برهم‌کنش کنه. مثل بدعنق :-"

 

سلام محمدعلی :)

چارلی

آره جدی بدعنق چه‌جوری گچ‌ها رو برمی‌داشت پرت می‌کرد؟ 

حالا بعداً به این بپردازیم فیزیسیست.

خب بچه‌ها چه‌طوری قوی بشیم؟

بد نیستم خورشید. ولی قطعا خوب هم نیستم =) مثل همیشه :))

 

سلام بر چارلی :)

 

آقا پیچیده می‌گید، من نمی‌فهمم :)) افعال روح‌ها می‌تونه اثر مادی هم بذاره شاید. مثل دود پیپی که پیچیده توی دستگاه‌هامون.

من فکر کردم که جنبه‌های مختلفش رو باید بشناسیم. جنبه‌هایی از ما که تأثیر می‌گیره و تغییر می‌کنه در این شرایط. 

وضعیت جسمی مثلاً. جدا از رعایت بهداشت به خاطر بیماری‌ای که هست، خواب و تغذیه‌ی درست، ورزش.

من چندماهه تلاش ناموفق در راستای قوی‌شدن داشتم :)) فلذا منتظر ایده‌ها هستم :)

من دوست دارم این‌طوروقت‌ها نگاه کنم که بقیه چطور قوی شدن. شخصیت‌های دیگه.

من واقعا احساس می‌کنم خشک شدم :/ ولی چطوری توی خونه ورزش کنیم خورشید؟

بعد رفتم سراغ بعد روحی روانیش. و دسته‌بندی کودکانه‌ای کردم به ذهنم و قوه‌ی تفکرم که برای درس‌خوندن و انجام کارهام لازمش دارم، و احساساتم که خودش ریز می‌شه به چیزهای کوچکتر. 

اون جسمیه رو بگم اول.

می‌خواستم از ترم۲ به ورزش رو بیارم! که نشد :/ و البته خواب! من واقعا روزایی که ۴صبح بیدارم رو دوست دارم! یه عالمه کار کردی و تازه ساعت شده ۱۰. خودش قدرته اصن! تغذیه درست هم که آره. هرچند سخت‌تر از بقیه‌ست. 

از اپلیکیشن‌های مختلف کمک گرفتم برای ثبت و رصد و کنترل سبک‌زندگیم.

برای غذا، اپ کرفس. ورزش، از این اپلیکیشن‌های ورزش روزانه و تمرین‌های یوگا. اپلیکیشن sleep برای خوابم. 

یک پست می‌گذارم بعداً این‌ها رو دونه‌دونه معرفی می‌کنم.

سلام(:

فقط خواستم بگم منم یه گوشه نشستم به ایده هاتون گوش میدم:))

محمدعلی

همه می‌گن عاشق شب‌اند و شب در خلوت کارهاشون رو انجام می‌دن ولی بازدهی ساعت‌های آغازی صبح خیلی بیشتره و در انرژی تمام روز هم تأثیر داره.

سلام کوآلا :)

اضافه کن و اصلاحمون کن اگه چیزی به نظرت رسید.

من تغذیه، ورزش و خواب رو برای اون بخش جسمیش درنظر گرفتم. چیز دیگه‌ای به نظرتون میاد اضافه کنیم؟

اجازه مثلا کنترل قند خون و ایناهم میتونه کمک کننده باشه؟

سلام. 

من هم دارم می خونم. 

:)

فک کنم همه‌چی زیرمجموعه همین سه تا باشه. یه عادت‌های بد جسمی هم هست، که همه‌گیر نیست شاید. مثل شکستن انگشت‌ها و بد نشستن و اینا.

سلام کوالای عزیز :)

 

@خورشید

به نظرم حوزه‌ی جسمیِ دیگه‌ای نمونده. همین‌ها بودن :)

بعد برای بخش ذهنی و احساسی، یک مدت طولانی رفتارهای خودم رو مطالعه کردم. 

از نظر ذهنی این‌که انجام کارهام و مطالعاتم چه‌تغییری کرده نسبت به قبل، کمی و کیفی.

قبلاً این‌طوری برخورد می‌کردم که خب، من الآن نمی‌تونم کار کنم، تمرکز ندارم یا هرچی، بنشینم پای سریال‌دیدن، استراحت کنم، خوب می‌شم. 

اما بعد دیدم که این داره من رو خسته‌تر می‌کنه و من به دنبال استراحت بیشتر، زمان سریال‌دیدنم داره از مطالعه‌م می‌زنه بالا ولی هیچ احساس بهتر شدن نمی‌کنم. 

سلام بر عارفه و ستوده.

 

ستوده

آها این رو که گفتی هم خوبه. آدم باید بدن خودش رو بشناسه و بیماری خاصی اگه داره، حواسش باشه. من ضربان قلبم بالاست و فشارم پایین و چندوقت یک‌بار چک می‌کنم اون رو هم.

محمدعلی

اونوها هست بلاخره ولی تجربه ثابت کرده اگه خیلی بخوایم دیگه همه‌چیز رو کنترل کنیم، از ذستمون در می‌ره و کلا بی‌خیال می‌شیم. اون‌ها می‌ره در درجه‌ی دوم اهمیت. فعلاً روی چیزهایی که بیشترین تأثیر رو دارند تمرکز کنیم.

صحیح. قبول دارم :)

خب حالا یعنی وقتی تمرکز نداریم و نمی‌تونیم، چی‌کار کنیم؟

سلام دوستان:)

خب فکر کنم الان من هم می‌تونم یه دخالت ریزی بکنم توی بحث.

من چندوقت پیش داشتم یه مقاله روان‌شناسی‌طور می‌خوندم که می‌گفت این‌که به سگتون یاد بدین که روی مبل خونتون کارخرابی کنه واقعا کار سختی نیست. می‌تونین بعد از هرکار بدی که کرد بهش بیسکوییت بدین و به زودی متوجه می‌شین که اون توی این کار یه خبره به تمام معنا شده.

می‌گفت وقت‌هایی که از خودتون راضی نیستین و روحتون آرامش و این‌ها نداره نباید به خودتون بگین خب اشکالی نداره حالا یک سریالی چیزی می‌بینم تا حالم خوب بشه و بعد کارهام رو بکنم. چون مغز واقعا بعضی‌اوقات خیلی بچگونه عمل می‌کنه. در این‌جور مواقع بهتره که استرس‌های عملی‌تون رو بذارین کنار و بدون این‌که به این‌که واقعا حالتون خوب نیست یا گرفته‌ست فکر کنین، فقط سعی کنین کمی خودتون رو راضی نگه دار ین از خودتون

اون ذهنیه رو داشتم می‌گفتم. 

دیدم که فرار کردن به سریال جواب نمی‌ده دیگه. 

سعی کردم فن‌های جدید بزنم. روش جزوه‌نویسیم رو تغییر دادم و کمک کرد (جزوه‌نویسی کرنل)، سرکلاس میزهای جلو نشستم. زمان کار و درسم رو توی محیط کتاب‌خونه یا پشت یک میز خاص گذروندم. هوای آزاد... راه‌رفتن در روز ذهنم رو هوشبارتر می‌کنه. مخصوصاً این یک‌هفته که هیچ‌جا نرفتم اصلاً. استراحت دادن به چشم و ذهن. زمان استراحت رو نریم سر گوشی یا تلویزیون. استراحت کنیم واقعاً. 

 

و با خودم زیاد حرف زدم که الآن چی ذهنت رو مشغول کرده که نمی‌تونی درس بخونی؟

 

 

سلام عارفه، ستوده، و نورا :)

 

@نورا

ولی اون خط آخر حرف‌هات خودش به اندازه‌ی کندن کوه سخته :/ D:

سلام نورا.

 

این رو می‌خواستم بگم اتفاقاً. من مدت‌های مدیدی این کار رو می‌کردم اما به نظرم میاد این‌که برای راحت‌بودن چه‌کاری بکنیم هم مهمه. یعنی فقط یک گزینه‌ی سریال‌دیدن نداشته باشیم. 

پیدا کنیم این کارهای کوچک لذت‌بخش رو و گزینه‌هامون رو بیشتر کنیم. تا ذهنمون در رخوت و یکسانی و کسالت نیفته و بدتر خسته‌مون کنه. 

از این‌ها صحبت کنید که چیه براتون این کارهای استراحتی؟

@چارلی

خب به‌هرحال یه سختی‌هایی هست. حتی بعضی موقع‌ها کارها برای ملوان زبل هم سخت می‌شد و مجبور می‌شد اسفناج‌های بدمزه‌ش رو بخوره.

 

@خورشید

من فکر می‌کنم همین که توی یک روز تمام وقتمون رو یک چیز نذاریم برای دور شدن از رخوت کاملا خوبه. مثلا یک روز فقط درس بخونیم و یک روز فقط سریال و فیلم ببینیم و روز بعد فقط کتاب بخونیم. این‌جوری آخر روز به خودمون میایم و می‌بینیم فقط یه‌کار کردیم و یه آهی می‌کشیم از سر این‌که «چه بیهوده:/» 

من از اون‌جا که همه‌ی کارهای جدیم با کتاب و گوشی و لپتاپ و عمدتاً خوندن و نوشتنه، مطالعه رو حساب نمی‌کنم. مگر این‌که گاهی شعری، غزلی بخونم آخر شب. 

موسیقی و رقص، یوگا، تمرین تنفس، درازکشیدن و آروم‌کردن فکرم، گپ‌وگفت با مام‌بزرگ و خونواده، ساز زدن، چای دم‌کردن، میوه‌خوردن، تمیزکاری، کارهایی‌اند که باهاشون فاصله می‌گیرم از درس و ذهنم رو آروم می‌کنه.

نورا

آره. من یک‌زمانی این‌جوری بودم. همه‌ی روز در اتاقم غرق خوندن می‌شدم و بعد به خودم می‌گفتم هیچ‌کاری نکردی، خاک به سرت، تنبل، با این زندگی بیهوده‌ت.

 

یک هشتگ هم بزنیم: #برنامه‌ریزی 

که این کارهای پراکنده رو چه‌طور در ظرف زمان روزهامون جا بدیم و عملی کنیم.

من رفتم ببینم روش کرنل چیه. نتونستم مقاومت کنم.

خورشید 

به کارهای استراحتی تو می تونم آشپزی، خوندن دستور العمل های مختلف برای آشپزی، دیدن ویدیوهای آشپزی و کیک درست کردن و نوشتن رو هم می تونم اضافه کنم. نگاه کردن هم همینطور و تغییر دادن وسایل اتاق یا خونه. 

من فکر می‌کنم یک چند قدم عقب‌تر از این‌هام. حتی نمی‌دونم چه‌چیزهایی دقیقا آرومم می‌کنن.

سلام 

من که رفتم سراغ همه خرت و پرت‌هایی که انداخته بودم ته کمد برای روزی که وقت داشته باشم باهاشون چیزی درست کنم! الان بهترین موقع ایت که تبدیل بشن به چیزی!

این وسط به نظرتون من دارم درس هم می‌خونم زشت نباشه یه وقت؟!

برای من هم اون‌کارها برای دور شدن از درس این‌هاست

 

ورزش کردن، بیرون رفتن و همین‌طور بی‌هدف راه رفتن و دیدن مردم یا حتی گاهی عکاسی از در و دیوار شهر، حرف زدن و دیدن دوست‌هام، خوندن کتاب‌هایی که واقعا خوش بگذره باهاشون، انجام دادن کارهای خونه برای دیدن رضایت مامانم، تایپ کردن ( می‌دونم کمی عجیبه! :دی)، تخیل کردن و دیگه چیزی به ذهنم نمی‌رسه فکر کنم:)) 

یکی از کارهای استراحتی‌ای که از جمعه قبل برام اضافه شد و وقت نشد زیاد اجراش کنم، این بود که سر صبح برم پارک نزدیک خوابگاه و یخورده به هیچی فکر نکنم :)) این کار جداً سر حالم میاره. یه‌بار هم خرداد۹۷، رشت، صبح زود دوچرخه رو برداشته بودم و رفته بودم یه پارک محبوبی، و خب، در خوب بودن اون لحظات هرچی بگم کم گفتم. امتحانش خوبه.

سلام 

خوبین‎(:‎

کاش میشد این ایام یه بازی وبلاگی بر اساس آموزش یه مهارت ساده به دیگران راه انداخت

چون بنظرم مهارت آموزی یکی از چیزاییه که هم هدف میده هم انگیزه و هم قوی میشی در نهایت‎(:‎

اینطوری بلاگستانم ازین حالت دپسرده درمیومد

عارفه

آشپزی خیلی چیز عجیبیه. حیف من دوست ندارم. یک دنیاییه برای خودش.

نگاه کردن... نگاه کردن خیلی مهم بود و من جاانداختم. احسنت. 

ساکت‌بودن هم هست. جدا از نگاه‌کردن. وقتی به‌طور ارادی و مستقل از کارهای دیگه، ساکتی. 

@چارلی

من فکر می‌کنم تو کمی وسواس به خرج می‌دی. یعنی درسته که آدم دوست داره کاملا خودش رو بشناسه و بعد دست به انجام کارها بزنه ولی به نظرم just do it. یعنی خب همه ما دوست داریم که همه‌چیز عالی و درست و بعد از محاسبات دقیق پیش بره اما این موقعیت هیچ‌وقت پیش نمیاد و فرصت‌ها به زودی از دست می‌رن.

کافیه فقط فکر کنی که چه‌چیزهایی واقعا تا الان زنده نگهت داشته و به‌خاطر اون‌ها زندگیت کسالت‌بار نیست و خوش می‌گذره بهت. نیازی نیست از درونی‌ترین احساساتت برداشتشون کنی! 

دیدن حقیقت با کامل‌ترین شکل ممکن و به دور از سیاه یا سفیدنمایی و امیدهای واهی و چسناله‌های منفعلانه

چارلی

من هم تا مدتی پیش نمی دونستم.

این ها رو هم نه جز دسته ای که آرومم می کنن؛ بلکه جز دسته ای که در روزهای سخت از من محافظت می کنند دسته بندی کردم.

که می تونه مشترک هم باشه. 

یک لیست درست کردم و فکر کردم در حال انجام چه کاری به اخبار فکر نمی کنم. به اتفاقات بد و شد این لیست.

به این لیست به طور مرتب اضافه میشه.

سلام :-"

منم دارم می‌خونم.

حورا

آره این کارها هم خیلی باحاله و آدم رو سرحال میاره.

به خصوص این‌که من مثلاً همیشه یک بخشی از ذهنم درگیر کارهای ناتمومه و وقتی تمومش می‌کنم یک قسمتی ازم آرام و قرار می‌گیره.

 

و این‌که من هم شدیداً درس می‌خونم. دو سال گذشته، لحظه‌ای رو یادم نمیاد که زندگیم خارج از مسیر ادبیات بوده. به نظرم این رفتن در مسیر هدفه و زشت نیست.

خورشید 

آره ساکت بودن هم هست.

و هیچ کاری نکردن.

 

آشپزی برای من مثل مدیتیشن می مونه و ظرف شستن. 

به طور کلی هر چیزی به آشپزخونه مربوط میشه.

یک صفحه ای پیدا کردم در اینستاگرام که آشپزی غذا درست می کنه و صداهای خرد کردن و پختن و سرخ کردن به طور واضح شنیده میشه. 

محشره به نظرم. 

از بین این چیزهایی که گفتیم، بخوایم دسته‌بندی دربیاریم، می‌شه:

ارتباط_ با دیگران‌بودن، حرف‌زدن با دوستان، خونواده، مردم،...

سکوت و خالی‌کردن ذهن، تخیل، نگاه‌کردن

ارتباط با طبیعت_ پارک رفتن، قدم‌زدن، با گل‌وگیاه وقت گذروندن

ساختن یک چیز جدید_ کاردستی، آشپزی، یک چیدمان جدید،...

خورشید

منم همینطورم، تا وقتی کار ناتموم دارم یه گوشه ذهنم یه حباب تشکیل شده، بعد که انجام میشه میترکه و آروم میشم

امروز ایشالا قراره سه تا حبابی که چندماهه نشستن رو بترکونم

#درس خوان ها شگفت انگیزند‎(:‎

عارفه

 

آفرین، آره.

به نظرم سراغ کارهایی بریم که حواس مختلف رو درگیر می‌کنند. 

من از چشم‌هام خیلی کار می‌کشم و خیلی لذت داره برام وقتی باغچه رو آب می‌دم و بوی خاک میاد و برگ‌ها رو لمس می‌کنم. شنیدن صداها و دیدن رنگ‌ها در آشپزی. ارتباط‌گرفتن با طبیعت به‌طور کلی. طبیعت هرچیز. طبیعت سرخ‌شدن سیب‌زمینی توی تابه مثلاً.

این‌ها برای جسم‌مون و ذهنمون. 

من دنبال راه‌های جدید که می‌گردم خیلی سرچ می‌کنم و مقاله می‌خونم و چیزهای خوبی پیدا می‌کنم. شما هم زمان بگذارید براش و به راه‌های شخصی خودتون برسید. 

 

بریم سراغ بخش سختش؟ احساسات؟

@نورا

فکر می‌کنم حق با توئه. شاید تا آخر شب بتونم یک لیست درست کنم.

 

@عارفه

«موقع انجام چه‌کاری به اخبار فکر نمی‌کنم؟»

من دقیقا دنبال همین جمله بودم، یک دستورالعمل می‌خواستم. حالا پیداش کردم :) ممنونم.

 

@حورا

معلومه که زشت نیست؛ یا دست کم این‌طوری من هم زشتم :)

جالبه که اکثر کارهای پیشنهادی، نوعی فرار از اندیشه و جهان ذهنیه. آیا خطرناک‌ترین دشمن ذهن ما، خود ذهن و به عبارت ساده‌تر ذهنی شدن نیست؟

غمی

 

سلام، چه‌طوری؟

این کارهایی که داریم می‌گیم، چیزهاییه که وسط انجام کارهای روزمره‌مون وقتی بازدهی‌مون پایین اومده و خسته‌ایم، می‌خوایم سراغ‌شون بریم تا ذهنمون باهاشون استراحت کنه. یعنی کارهای زمان استراحته اصولاً. و سبک زندگیه بحث‌مون. 

@غمی

فکر می‌کنم اگر قرار بود ذهن ما دشمنمون باشه که ما هیچ‌وقت این‌قدر نازش رو نمی‌کشیدیم و فکر نمی‌کردیم که حالا چه‌طوری بهش استراحت بدیم که خیلی اذیت و خسته نشه!

بچه‌ها وقتی می‌ریم سراغ احساسات، سخت می‌شه دیگه. نمی‌شه جداش کرد، مرز گذاشت، مسلط شد بهش. من واقعاً گیر کرده‌م این‌جا. 

غمی

نمی‌دونم منظورت از ذهنی شدن چیه، ولی آره، با این که ذهنمون باعث درد کشیدن می‌شه موافقم. گمونم این دردهایی که ازش حرف می‌زنیم (و احتمالا حتا دردهای فیزیکی) به واسطه‌ی فهمی که ما از ماجرا داریم، یعنی مثلا تصورمون از حالت‌های جایگزین ممکن، به وجود میان. اگه تصوری از زندگی خوب و خوشحال نداشته باشیم، باز هم از زندگی سخت غصه می‌خوریم؟

خب، شاید واقعا نباید جداش کنیم و مرز بذاریم. شاید باید در ارتباط با بقیه‌ی چیزها براش کاری بکنیم.

مهم ولی همین چیزیه که غمی می‌گه. سعی کنیم بدون فریب و قایم‌شدن و توجیه، با خودمون وارد مکالمه بشیم. خودمون رو بشناسیم. شاید نشه درست‌وحسابی کنترلش کرد و از پسش براومد ولی همین‌که بدونی این لحظه که حالت خوب نیست، چته، این احساسی که داری چیه و به خاطر چی به وجود اومده، باعث می‌شه روشن‌تر باهاش روبه‌رو بشی و شاید بتونی کاری براش بکنی.

خورشید شاید مثلا بتونیم برای آسون تر شدن احساساتی که کمک نمی کنند بهمون رو جدا جدا بررسی کنیم. مثل ترس یا ناامیدی.

خورشید

چه قشنگ گفتی اون جا. طبیعت هر چیز. :)

 

چارلی

خواهش می کنم. :) به من کمک کرد.

Hurricane

اینی که گفتید رو بیاریم در ارتباط با این‌جا. اون تصور و افکار و ذهنیت‌هایی که احساسات ما رو شکل می‌دن. 

شما بگید برامون که فکر می‌کنید چه‌طور باهاشون روبه‌رو بشیم.

من سعی کردم خودم رو ببینم. رفتار روزمره‌م رو مطالعه کردم و سعی کردم ریشه‌ی احساساتی که دارم رو پیدا کنم. یک‌سری رفتارها تکرار‌شونده بودند و دنبال راه درمانی براشون هستم. برای من اضطراب بود مثلاً. با منابع شناس و ناشناخته. از اپلیکیشن Wysa کمک گرفتم و تا حدی بهتر کرده. 

مثلاً دیدم خیلی عصبی می‌شم. فکر کردم بهش. دنبالش گشتم. با آدم‌ها درباره‌ش حرف زدم و هزاربار دعوامون شد ولی هربار یک قسمت احساسم برام روشن‌تر شد.

رفقا من گرفتار کاری شدم باید برم. 

مرسی که اومدید. مرسی که حرف زدید. کنار هم بودن خودش یک دلگرمی بزرگه. 

من بیشتر فکر می‌کنم به این چیزها و اگه حرفی به ذهنم رسید درباره‌ش صحبت می‌کنم. 

کامنت‌های این پست باز می‌مونه و شما هم حرف جدیدی داشتید بزنید. 

خیلی ممنونم و خداحافظ.

آخرین نفری که داشت می‌رفت، در رو قفل کنه، کلید رو بگذاره زیر گلدون :)

ما ممنونیم خورشید، که ما رو جمع کردین :)

خداحافظ.

من خیلی آدم اگزجره ای هستم.

مثلا اگر در نظر بگیریم در شرایط سخت فرد معمولی ده تا ناامیده من ممکنه نزدیک چهل یا پنجاه تا ناامید باشم.

و این احساسات اگزجره خودم و بقیه رو اذیت می کنه. 

با حرف زدن کنترل می کنم خودم رو و درنهایت پذیرش اینکه احساساتی ام و به طور اغراق شده ای همه چیز رو احساس می کنم.

ممنون ازت خورشید خداحافظت :)

خورشید

حرف‌ها و معرفی‌هایی که داشتی، و نظم و ترتیبی که توی بیانشون داشتی، رو دوست داشتم و استفاده بردم. 

به سلامت :)

ممنون از همه‌تون که حرف زدین:-)

من در رابطه با احساسات از یه جایی به بعد سعی کردم با خودم روراست باشم. یعنی نه اینکه قبلش روراست نبودم، نه، توی ذهنم در برخورد با یکسری اتفاقات، احساساتی شکل می‌گرفتند که ناخواسته سرکوبشون میکردم و حتی از وجودشون اطلاع نداشتم، ولی ناخودآگاه حسشون میکردم و زجر میکشیدم. 

مثلا اینکه چرا از فلانی خوشم نمیاد. میگردم دنبال دلیلش که چرا این حس بهم منتقل شده.

یا به این فکر میکنم که چرا در این زمانی که این بیماری کرونا همه جا شایع شده، من اینقدر میترسم و گاهی حتی میزنم زیر گریه و حالم خرابه. میشینم با خودم حرف میزنم و دلیلش رو پیدا میکنم. الان میدونم چرا میترسم. این همون روراست بودن با خودمه. 

من خودمو با این ویژگی میشناسم که عاشق تغییرم.

ولی وقتی به ترسم فکر میکنم میبینم که درواقع من از تغییر آینده به یه چیز ناشناخته و وحشتناک که کسی نمیتونه پیش بینی اش کنه میترسم، به علاوه از دست دادن همه چیزی که الان دارم.

من نمیخوام این قضیه رو قبول کنم که از عوض شدم دنیام میترسم و اینکه دنیایی که میشناسم ممکنه تا یکماه دیگه به کل تغییر پیدا بکنه و متفاوت از الان باشه.

اینکه یاد نگرفتم بتونم با شرایط همیشه درحال نوسان چطور کنار بیام. و سعی میکنم روی این مساله کنار اومدن با تغییرات کنار بیام و کم کم میبینم که حالم بهتر میشه

مثل این‌که یه‌مقدار دیر رسیدم!

 

سلام... و خداحافظِ همگی. (-:

نظری اگه داری بگو امید.

ایشالا یه روزی میاد که من بتونم سر وقت برسم!

بحث بسته نشده‌. صحبتت رو بگو.

من از همه دیرتر رسیدم چون راستش اصن یادم رفته بود :))

ولی مرسی از پست و کامنتای دوستان، استفاده کردیم. چیزایی‌ان که لازمه بیشتر بهشون فکر کنم منم. 

حرفی اگه داشتی روزهای بعدی، این‌جا بگو. 

من هنوز درگیرشم.

سلام

گفتگوی جالبی بود؛ چند تا کلیدواژه داد که می‌خوام در موردشون بخونم.

به نظرم بهتره بخش‌های جسم، روح و حتی تاثیر ماورا را هم مجزا بررسی کنیم و هم در کنار همدیگه. مثلا ممکنه من رعایت غذایی مناسبی نداشته باشم، در اثر همین تمرکزم به هم بریزه، یا عصبی بشم و در روند زندگیم اختلال پیش بیاد.

این فکر کردن و زمان گذاشتن برای اینکه دستمون بیاد چطوری هستیم و با چه عواملی چه تغییری می‌کنیم هم خیلی مهمه؛ چه در ارتباط با خودمون، چه اطرافیان و همین‌طور در ارتباط با خدا.

اینکه "در روزهای سخت چه‌طور ذهن و روانمان را مستحکم نگه داریم؟" اصل راه حلش قبل از اومدن این روزهای سخته در واقع؛ مثل اینکه من می‌خوام اربعین برم پیاده‌روی کربلا، از قبل پس انداز می‌کنم، برای مرخصی اقدام کنم، مدتی حتما پیاده‌روی روزانه داشته باشم و... اصل اینه که حواسم جمع خودم و کارهام باشه که چه می‌کنم و چه تاثیری داره. وقتی در حد توانمون سعیمون را کردیم، ممکنه بازم یک طوری باشه که کم بیاریم و نکشیم، که دیگه میگیم آ خدا تا اینجاش بودی و جلو رفتیم، اینجاش کلا دست خودت اوستا کریم.

مسلمه که روی هم تأثیر دارند و ما این‌جا اومدیم جداش کردیم که برای هرکدوم بتونیم راهکار بدیم و روش کار کنیم. درواقع از اقدامات صحبت کردیم نه تأثیرات. اثر رو دنبال خودش میاره اون.

راستش الان اینطوری حس می‌کنم اومده‌م تو یه جمعی که همه با هم آشنان و من غریبه‌م. ایشالا یا سری بعدی، یا حضوری همو دیدیم، صحبت می‌کنیم.

باشه :)

من از این اپ‌های ورزش دانلود کردم که برنامه می‌دن و تو حال و هوام تاثیر خوبی داشته. خصوصا که از تو خونه موندن و کم‌تحرکی هم رنج می‌بردم! 

و، یه بار یه چیزی دیدم که جدول درست کرده بود و هر احساسی یه رنگی داشت و هر روز باید رنگ می‌کردی جدول رو. یه دونه از اینا برای یکی درست کرده بودم، و می‌گفت این که هر شب بخوام فکر کنم که احساس غالب اون روزم چی بوده و اینا خیلی خوبه، به علاوه که یه تصویر بلندمدت و واقعی می‌ده به آدم.

با بولت ژورنال آشنایی؟ پر از این چیزهای هیجان‌انگیزه. 

من هم دارم از اون اپ‌ها. خوبه واقعاً.

لینکش منقضی می‌شه، باس زود دانلود کنی.

https://linksharing.samsungcloud.com/1587483558854C26SoRA

جالب این که تصادفی پیداش کردم، تو گوگل بوکس.

جالب بود. بهش فکر می‌کنم. مرسی.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست