چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا

 

 

زیبای باستانی شعر من، محمدرضا ترکی

 

۸ قلب

چه صدای قشنگی ^_^ چه شعری ^_^

چه سرعت عملی! 

خیلی جالبه؛ وقتی به شعرهایی که برای اولین بار ازت  شنیدم، در جای دیگه برمی‌خورم. با صدای خودت به خاطر می‌ارم و با لحن خودت می‌خونمشون :)
از اونجا که می‌گه: بی تو، تو را در آینه ها جستم
تا جایی که می‌گه: تو غیرواقعی‌تر از آن هستی تا بنگرم به دیده ی انکارت رو دوست دارم.
اینکه در عین حال که خودش رو در معشوقش می‌بینه رو به ما می‌رسونه می‌آد تاریخ باستان و نقش و نگارهای سنتی رو توی ذهنمون تداعی می‌کنه. از همون اولش هم با گفتن زیبای "باستانی" شعر من قصد انجام این کار رو کلید می‌زنه.. بعد که می‌گه: در هر چه نقش و کاشی و آینه/دیدم هزار بار به تکرارت،، قشنگ یاد آینه کاری‌های مساجد و حرم‌ها می ا‌فتی،اون وقتی که وارد این مکان‌ها می‌شی و خودت رو هزار تکه شده، درون آینه‌ها می‌بینی..
+الان با گفتن جمله: فاطمه داری اشتباه می‌زنی و شاعر به تنها چیزی که فکر نمی‌کرده دریافت‌های تو از این شعره، شادم کن خورشید..بگو من طاقتشو دارم :))

زده‌م خراب کرده‌م شعرها رو برات :))


+فاطمه اشتباه نمی‌زنی اصلاً. ادبیات کارش همینه، خصلتش همینه. هرکس باید خودش رو توی متن ببینه، تعبیر خودش رو پیدا کنه، تجربه‌ی خودش رو داشته باشه از متن و من فکر می‌کنم این مدته، هربار که با هم حرف زدیم، بهتر و بهتر تونستی ارتباط برقرار کنی و می‌پذیری و در خودت جا می‌دی متن رو. که این فوق‌العاده‌ست. لذت‌بخشه، نه؟ من مجنون این حس‌ام.

چگونه بگویم چه حسی داشت

شنیدن صـدا و شعـر زیبایـت

:)

با تشکر.

از کوچه های شعر ،  گذر کردم

تا هفت شهر عشق ، سفر کردم

بی تو ، تو را در آینه ها جستم

.

.

 

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

مراد هم بجوییم ار توانیم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست