غریب را دل سرگشته با وطن باشد

سحرگاه به در خانه رفت و گوش داد. آواز مادر شنید که طهارت می‌ساخت و می‌گفت:« الهی، آن غریب مرا نیکو دار.»

بایزید چون این بشنید، بگریست. پس در بزد.

مادر گفت:« کیست؟» گفت:« غریب تو.»

 

تذکرةالاولیا

ذکر بایزید بسطامی

۱۳ قلب

دیشب تا سحر خواب وطن دیدم مامان.

آخ از وطن

آخ از مادر

آخ از غریب و منتظر

کی ما بریم خونه در بزنیم بگیم اینو:))

الهی بمیرم :))

یاد اونجا افتادم که نزار قبانی می‌گه: تو سرزمین منی. صورت و دست‌های کوچکت، صدایت؛ من آن‌جا متولد شده‌ام و همان‌جا می‌میرم. 

أنتِ وطنی. وجهک وطنی، صوتک وطنی، تجویف یدک الصغیرة وطنی و فی هـذا الوطـن ولـدت و فی هـذا الوطـن أریـد أن أمــوت.

زیر پستی که از تذکره الاولیاست می‌خوام به برکت جاده‌نوردی‌های این یک هفته از جواد یساری بگم!

قبل از اینکه آقای ربیعی صبر ایوب رو درخواست کنه و استاد شروع کنه به خوندن، چند بیتی در وصف وطن و غربت داره که جگرخراشه حقیقتاً. می‌گه:

من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست

قسم خوردم در این عالم کسی مانند من نیست

عزیزانم! اگر شیر و شکر غربت بنوشید

به خدا! به مانند گدایی وطن نیست.

 

مدلولمون از وطن متفاوته.

عربی‌شو نخونده بودم :)) چه زیبا.

خیلی.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست