گفت و شنیدن‌های من و مام‌بزرگ (۲۰)

گوشه‌ی کافه‌ی شلوغی در خیابان انقلاب، همنشین یک دوست قدیمی هستم. تلفنم زنگ می‌خورد. جواب می‌دهم و سعی می‌کنم بین آن همه صدای مختلف، مام‌بزرگ را پیدا کنم. از آن طرف بلندبلند حال و احوال می‌کند و قبل از آن‌که جواب بدهم می‌گوید روزت مبارک. با داد و فریادی که بشنود می‌گویم روز خودت مبارک. می‌خندد و خجالتی جواب می‌دهد من که پیرزنم. هزاربار، هزاربار، هزاربار قربان‌صدقه‌اش می‌روم.

۱۷ قلب
ای جانم 😍 خدا حفظشون کنه :)

سلامت باشید

 احسنت برتون باد.
روز دخترخانم های الأن و دیروز مبارک.
روز شما بانوی گرانقدر مبارک باد.

برتون بعد از احسنت چه گروه متممی عجیبیه!

سلامت باشید

خدا حفظشون کنه... مامان بزرگا خیلی دوست داشتنی‌اند.

به نظر من مامان‌بزرگ‌ها بخش مهم و مغفول‌مونده‌ای از فرهنگ ما هستند.

شما، تون رو حذف شده بدونید و جای آن، شما قرار بدهید، نظر من زیبا می‌شود.

بله، زیبا می‌شود‌. :)

به امید شادابی دخترک درون همه خانم‌ها! روزتون مبارک
والا من از اون روز که این پست رو دیدم، هی میام براش یک چیزی بنویسم از دلربایی مام‌بزرگ و اینکه چقدر قشنگن. بعد هی چشمم برمی‌گرده روی «دوست قدیمی» انگار افتادم توی سراشیبی ترن هوایی، بعد دیگه بلد نمی‌شم چی بگم. 
اینطور خلاصه. 

:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست