سرود آفتابکاران

پاره‌ای از یک ترانه را پای پستش نوشته. ادامه‌اش را آن زیر کامنت می‌کنم. در جوابم می‌گوید دلش می‌خواهد زمزمه‌ی این شعر را بشنود، از بعضی آدم‌ها، از مثلا من. یک فایل صوتی در تلفنم دارم از یک روز سر ظهر که آفتاب رسیده بود وسط آسمان و مام‌بزرگ داشت پیازداغ درست می‌کرد و من نشسته بودم زیر پنجره و غصه‌ام گرفته بود و پی چیزی می‌گشتم، پی نوری شاید. از بین صدای موتور و آدم‌های توی کوچه و تق‌تق مام‌بزرگ پای گاز، گوشم را سپردم به صدای پرنده‌ها و همراهشان زمزمه کردم. آفتاب می‌درخشید در قلب آسمان. زندگی بود، سخت بود، صدای موتور می‌آمد ولی امید کوچکی از دل ما زمزمه می‌شد به هوای خیال روشن این کلمات. 

من هم دوست دارم یک روز، همه‌ی آدم‌ها خوش‌خیال برای هم زمزمه‌اش کنند و صدای امید ما به نارنج‌زاران خورشید برسد. قصه‌ی امشب برای محبت کلمات توست. 

 

 

 

سرود آفتابکاران جنگل، سعید سلطانپور، آلبوم شراره‌های آفتاب

 

۹ قلب
عه این آهنگه...
جآن جآن ♡_♡

یک جنگل ستاره داره؟

سر اومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

فکر می‌کنم بیشتر از دو سه نفر خونده باشنش. پیشینۀ تاریخی و سیاسی این ترانه هم جالبه. 


می‌گید جالبه بعد می‌گذارید می‌رید؟ 

تعریف کنید خب.

جآاان جآن :)
+من چند سال پیش با صدای یه خانم که اسمشم یادم نیست گوش دادم یادمه حدود یه هفته ای رو زبونم بود و آبجیم با یک عدد جیغ بنفش از سر زبونم بردش که بردش:/ 

ما وقتی باغ‌های چایی رو طی می‌کردیم و از میون برگ‌های ریخته‌ی راش رد می‌شدیم توی دل جنگل به کاوش آبشار، با هم زمزمه‌ش می‌کردیم. 

صداش چشمه و...

+خورشید، خوش به حالم که از حالا هر وقت تاریکم می تونم زمزمه ی تو رو بشنوم و باهات زمرمه کنم. 
خوش به حالم.
یه بار برات می نویسم که با دلم چه کردی!

یک ترانه‌ایه که انگار همه باید با هم بخوننش. :)

فضاى فایل صوتى چقدر ارامش بخشه یعنى خیلى خیلى ارامش بخشه

توی کوهستون دلش بیداره :)

:))
بده به جای اینکه ماهی بهتون بدم، ماهی رو نشونتون میدم که خودتون برید بگیریدش؟ 
دربارۀ خود ترانه آفتابکاران، گفته میشه که برای جنبش و واقعۀ سیاهکال سروده شده. ملودی آهنگ هم از یک آهنگ ارمنی گرفته شده. در کل ادبیات اون دهه‌ها که استبداد و خفقان بی‌داد می‌کرده، پر بوده از نماد و نمادگرایی. شما خودت بهتر اینا رو بلدی توضیح بدی، بیا و توضیح بده دربارۀ ادبیات و نمادگرایی در شعر و داستان. یا اینکه سرنخ بده هرکسی دوست داشت بره و ادامه‌ش رو بخونه.  
.
می‌خوام یکی دو تا آهنگ دیگه هم معرفی کنم که مرتبط با همین جو و حوادث ساخته شده.
اولیش تصنیف شبنورده. آلبوم چاووش دو، با حضور اساتیدی مثل محمدرضا لطفی و خوانندگی محمدرضا شجریان. نمیشه این تصنیف رو گوش داد و کمر خم نکرد. تصنیفی که از کلمه کلمه‌اش خون می‌چکه.
 شب است و چهرۀ میهن سیاهه. نشستن در سیاهی‌ها گناهه. تفنگم را بده تا ره بجویم. که هرکه عاشقه پایش به راهه...
برادر بی قراره؛ برادر شعله واره؛ برادر دشت سینه‌اش لاله زاره...
اینجا بشنویدش:
https://chakaame.com/music/791

آهنگ دوم هم، جمعۀ فرهاد مهراده که ترانه‌اش رو شهریار قنبری سروده. 
توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعۀ غمگین می‌بینم
چه سیاهه به تنش رنگ عزا
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم 

ما خسته‌ایم، گردنمون کوتاه شده.


با تشکر از شما. 
چه خوب گفتید راجع بهشون. از کلمه‌هاش خون می‌چکه، کمر آدم رو خم می‌کنه. همین‌طوره، همین‌طوره. 

اومدم بگم از نماد و فضای اون سال‌ها و این‌ها، ولی حواسم جمع نمی‌شه اصلا. مواجهه‌ی من باهاش از یک شکل دیگه‌ست. احساس می‌کنم اگر از اون جنبه‌ها شروع کنم بررسی کردنش، آسیب می‌زنه به این تصویری که الآن توی ذهنم دارم. حیفم اومد. 
اگر شما یا بقیه‌ی دوستان نکته‌ای به نظرتون رسید در این زمینه یا چیزی بلدید راجع بهش خیلی خوب می‌شه که ما رو هم شریک کنید. 

+ اون آهنگ عامیانه‌ی ارمنی هم که "Carahunge - Sari Sirun Yar" بود.

تو مجموعه‌ی سرودهای کوهستان هم هست دیگه.

آره. بعدا توی آلبومی که داود شراره‌ها خوند، اسمشون شد شراره‌های آفتاب.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست