پیتیکو پیتیکو پیتیکو پیتیکو

 

بدمیده گلی به بر چمنی، احمد محبی آشتیانی

 

خ. پیشنهاد می‌کنم خودتون یک‌بار خوندنش رو تجربه کنید. کلیک

۵ قلب
:'( خورشید جان این رسمش نبُوَد به خدا ! به ساعت ها استراحت نیاز دارم ..مغز و فک ام دریده شد .
من رفتم..پیتیکو پیتیکو :))


دیدی؟ =)))

می‌خوام همین رو بگم. که وزن ما رو با خودش می‌بره. اصلا حتی اگه به کلمات هم گوش نکنیم و به دنبال معنای حرف‌ها نباشیم، سوار وزن می‌شیم و پیتیکو پیتیکو... پشتوانه‌ی موسیقی ما برمی‌گرده به هزار و پونصد سال قبل‌تر و عصر ساسانی که در اوج و شکوفایی بوده موسیقی. ذهن ما مأنوس بوده با ریتم و وزن و آهنگ. هزار سال گذشته از اولین آثار منظوم ما. هزارسال خیلی زیاده. خیلی غمگین‌کننده‌ست گسسته شدن این پیوند و بریده شدن این ارتباط. 
اگر هم که بخوایم برگردیم و دوباره رفیق بشیم با آثار قدیمی، اولین قدمش همینه. شعر بخونیم و اشکالی نداره اگه نمی‌فهمیم. وزن تأثیر خودش رو می‌گذاره. ما رو با خودش می‌بره و توی سرمون خونه می‌کنه. چارلی رو ببین، یک‌بار گوش داده و بعد هی با خودش زمزمه کرده. ذهنمون رو موزون می‌کنه و میل و سلیقه‌ی ما رو عوض می‌کنه. کم‌کم معنا رو هم می‌فهمیم ولی قبلش دلمون خو گرفته بهشون. چون موسیقی قوی‌تر از کلامه. احساس قوی‌تر از معناست. برای همینه که به جای تکرار این کلیشه که حافظ و سعدی برای ما مهم‌اند، باید مهر حافظ و سعدی رو به دل آدم‌ها بندازیم.

+ دفعه اول که می‌خوندمش با پا ضرب گرفته بودم. پام خسته شد :|
++ یک چیزی بگم؟ توی جمله‌ی اولت اگه "جان" رو نمی‌آوردی بعد خورشید، جمله‌ت وزن همین شعر رو داشت: خورشید این رسمش نبود به خدا!  
دیدی وزن تو رو هم مریض کرده؟ :))) 

ریش مرلین! چه ضرب‌آهنگی داشت. من حتی نتونستم درست روی معنیش تمرکز کنم. ریتمش تمام ذهنم رو پر کرده بود. 
رفتم بیرون تا چیزی بخرم و همش مصرع اول رو زیر لب می‌خوندم. «بدمیده گلی به بر چمنی/پیتیکو پیتیکو پیتیکو پیتیکو» :-"

+ وزن عروضی این شعر چیه؟ اولش فکر کردم که شاید «فَعَلُن فَعَلُن فَعَلُن فَعَلُن» باشه، اما چنین وزنی نداریم احتمالا :/

:)) همیشه دلم می‌خواست باعث بشم یکی بگه ریش مرلین ولی حتی وقت‌هایی که موقعیتش رو ایجاد می‌کردم، طرف بلد نبود بگه. مرلین نگهدارت!


پاسخ کامنت قبلی رو بخون :)

رکن رو درست تشخیص دادی ولی نصف یک مصرع رو حساب کردی :) هر مصرع هشت‌تا "فعلن" و هر بیت شانزده‌تا داره :دی
اگر بری وزن شعر پست قبلی رو پیدا کنی، برات کامل می‌گم قضیه رو. 

عجب آرشیوی داره می‌شه «هزار شب و یکی»! (-:

کمک کنید. 

از فکر و احساس و برخوردتون با آثار بگید تا با هم حرف بزنیم و کشف‌شون کنیم. با هم می‌گردیم و پیدا می‌کنیم. خیلی وقت‌ها انتخابی که می‌کنم دلیل و نکته‌ای پشتشه که برای گفته شدن منتظر پرسیده شدنه. خیلی وقت‌ها سوال‌هایی توی ذهنمه که جواب‌هاش پیش شماست. 
همراه بشید، خوش می‌گذره. :))

من هم همیشه آرزو داشتم که بگم «ریشِ مرلین!» اما هیچوقت با کسانی طرف نبودم که تلمیحش رو متوجه بشن :)

پس درست گفتم؟ خدا رو شکر :) من اون وزن رو فقط برای همون قسمت «بدمیده گلی به برِ چمنی» گفتم. چون دیدم وزن نیمه‌ی اول و دوم مصرع متقارنه دیگه به نصفِش اکتفا کردم D:

وزنِ شعر قبلی رو نتونستم پیدا کنم. فقط احساس میکنم که با «فَعَلاتُ» شروع میشه :-"

من عروض و قافیه رو بصورت آکادمیک و تئوری بلد نیستم راستش. همین‌ها رو هم بصورت تجربی و به لطف مادرم بلدم :) من حوصله نداشتم که با اون سیستم نمادگذاری U و - یاد بگیرم این‌ها رو، برای همین هم مادرم گفت که بجاش هروقت خواستی وزنِ یک شعر رو پیدا کنی، یک دری تخته‌ای چیزی گیر بیار، بعد همونطور که شعر رو با آهنگ میخونی ضرب‌ بگیر. خودت می‌فهمی که چه وزنی بهش می‌خوره. 
توی مدرسه وقتی به شعرهای جدید می‌رسیدیم من همین‌کار رو می‌کردم. روی میز میزدم آهسته. «تو را من چشم در راهم». مفاعیلُن، مفاعیلُن :) شعرهای کمی رو می‌تونستم بگم اما. بیشتر شعرهایی رو می‌تونستم بگم که فقط یک نوع رکن داشتن. 

توی سفرهای خانوادگی یکی از تفریحاتمون توی ماشین همین بود اصلا :) مادرم یک شعر رو می‌خوند و من و بابام و برادرهام وزنِ شعر رو حدس می‌زدیم. من همیشه از بقیه عقب‌تر بودم توی این زمینه :-"

چه خونواده‌ی فرهیخته‌ای. :))


قدیمی‌ها فکر می‌کردند وزن شعر فارسی از عربی گرفته شده ولی این‌طور نیست. گفتم که موسیقی در ایران چه‌ شکوفا بوده در عهد ساسانی و پیرو اون، اشعار و ترانه‌هایی هم بودند. آقای دکتر شمیسا می‌گن که این اشعار پهلوی هم وزن‌های عروضی دارند. تکرار مفاعیلن (هزج) یا تکرار فعولن (متقارب‌) وزن‌هایی هستند که منشائشون رو ایرانی می‌دونند. وزن شاهنامه یادته؟ توانا بود هرکه دانا بود/ فعولن فعولن فعولن فعل . که چون قضیه ملی بوده، یک وزن ایرانی هم انتخاب کرده.
ولی خب بعد اوزان عروض عرب هم وارد شد و شاعرها استفاده کردند و حتی تغییرشون هم دادند که با تقارن موسیقایی ذهن ما آشنا باشه و وزن‌های جدید ساختند. خانم سیمین بهبهانی ۶۳ تا وزن جدید درست کردند خودشون تنها :|  
شعر این پست از تکرار شانزده‌باره‌ی "فَعَلن" ساخته شده. هشت‌تا یک مصرع و هشت‌تا مصرع بعد. خب این مال بحر مدید بوده که خاص شعر عربه ولی اون‌ها مربع و مسدس دارند فقط. یعنی فوقش دوتا این‌ور، دوتا اون‌ور یا سه‌تا این‌ور، سه‌تا اون‌ور. :|
یا جناب آقای حسین منزوی در شعر ماه و پلنگ که قراره بخونیمش در آینده.

+ شعر قبلی بحر کامله: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
این هم وزن خاص شعر عربه و توی شعر بزرگان ما نبوده، تا قرن هفتم که اوحدی یک امتحانی کرده و بعد دوباره نبوده تا زمان بیدل. بیدل زنده می‌کنه این وزن رو در فارسی. "چه بود سر و کار غلط سبقان در علم و عمل به فسانه زدن..." 
بعد در شعر هاتف هم میاد. 
"به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانی‌ام
من اگرچه پیرم و ناتوان تو ز آستان خودت مران
که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانی‌ام..." 
همه‌ی این شعرها رو به خاطر وزنشون حفظم :| 

بعد توی شعر طاهره هم هست که بعدا می‌خونیم. 

چه‌قدر حرف زدم :))

اگه از هر شعر دیگه ای معنای یکی-دو بیت یا مفهوم کلی رو می فهمیدم این اما هر جور تمرکز می کردم چند ثانیه بعد دوباره حواسم می رفت پی درست خوندن فقط!
اینو شنیده بودم ولی حسش نکرده بودم خیلی جالب بود.
-وساطت کن برای این وصلت من که خیلی خوشم اومده و تا الان هر کدوم از  شعرا رو تقریبا حفظم.
-از قبل از اینکه با چیزی به نام وبلاگ آشنا بشم خیلی کم شعر می خوندم ولی اینجا از هر ده تا پست توی هشتاش یا عنوان شعره یا خود پست شعره کلا یه اشاره ای به شعر شده و من نود درصدشونو نوشتم برای خودم:/
امشب منتظر بودیم بابام بیاد برای اینکه شام رو با هم بخوریم بعد هر چی آبجیم کانالای تی وی رو عوض می کرد به نتیجه ای نرسیدیم تا اینکه گفتم بذار مشاعره و بعد از اینکه تموم شد دیدم تقریبا یکی در میون همه شعرایی که می خوندن رو یا حفظ بودم یا شنیده بودم.
تازه دکتر آذر وقتی برای شروع یه قسمت گفت:تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین ...دیگه داشتم پرواز می کردم.:))
++ جل الخالق..یا خود خداا :))) خورشید من دیگه بهت اعتماد ندارم  .از کجا معلوم فردا روز منو دیوانه تحویل مادرم ندی؟ :))

چه‌قدر ذوق کردم با این کامنت =))


دیوانه نمی‌شی، مریض ادبیات می‌شی. مریضی خوبیه. :دی

وزنش آدم رو همراه می‌کنه؛ لالالان، لالالان، لالالان، لالالان...
یاد لالا لند افتادم. :))
به قول تو باید آشتی کنیم با موسیقی تا این پریشونی و دورافتادگی که الان گرفتارشیم از بین بره... 

ممنون بابت این‌سری پست‌ها خورشید! :)

:: به‌نظرم خواستن وزن شعر قبلی از چارلی، بدجنسیه آقا! خیلی از عروض‌دونسته‌هاش هم سر وزن اون شعر گیر می‌کنن مگراینکه از قبل یه‌جایی خونده و دیده باشن وزنش رو. :))

نه بابا چارلی استاده.

بعد عروض‌دونسته‌هاش برای چی باید گیر کنند؟ :/
چه شود به چهره‌ی زرد من، تَ تَ تن تَ تن تَ تَ تن تَ تن/ متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن
من خودم عروض بلد نیستم هنوز :|

چون این وزن یکی از اوزانیه که قدیم استفاده می‌شد و الان تقریبا اصلا استفاده نمی‌شه یا خیلی کم و به گوش خیلی‌ها ناآشناست. ممکنه حتی سر کلاس استاد و مدرس و معلم اصلا بهش حتی اشاره هم نکنن. وقتی الان عروض می‌خونی می‌بینی رکن‌ها معمولا چهارتایی یا سه‌تایی هستن؛ مفاعیلن، مستفعلن و فعلن و... . متفاعلن پنج‌تاییه و... . واسه همین غریبه بندهٔ خدا! :دی
ما عروض رو گذروندیم. خب؟ حالا تو بیا وزنش رو از کل کلاسمون بپرس. شرط می‌بندم شاید نهایتا دوسه‌نفر بهت جواب بدن اون هم شاید! :))

ترم دو عروض نداشتین؟ ما ترم دو خوندیم. خیلی هم خوش می‌گذشت بهم. هرجلسه هم استاد می‌گفت بیا پا تخته تند تند بنویس تموم شه بره. :))

بحر کامله و تکرار متفاعلن. تشخیص الگوی هجاییش سخت نیست. وابسته نیست به قدیم و جدید بودنش یعنی. 

نه نداشتیم.

چرا این کارو می‌کنین با من، از اول تا آخرش منتظر بودم ببینم پیتیکو پیتیکو کدوم مصراعشه :)))
 حالا بازم ما شعر خوندیم و دیدیم، خیلی تعجب نمی‌کنیم اما واقعا خارجی‌ها دیوونه می‌شن گمونم. هیچ زبانی جز فارسی و عربی انقد وزن پذیر نیستن واقعا.

:))


نمی‌دونم راستش. آشنا نیستم زیاد با شعر خارجی. کاش یکی رو داشتیم می‌اومد برامون توضیح می‌داد که اون‌ها چه‌طوری‌اند. 

+ منم همون فَعَلُن رو تشخیص دادم، ولی چه جوری شونزده تا؟ با چه سرعتی؟ :|

حالا وزن باحالیه ولی به نظر من تناسب نداره با معنا. وقتی می‌خونی صدای یک لشکر میاد، بعد شعر غناییه :/

من هم نمی‌گم بحر و هجاهاش مشکل داره. اینطور به نظر می‌رسه که برای آدم‌ها تشخیص وزن «الا یا ایهالساقی ادرکاسا و ناولها» و «من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود» راحت‌تر از تشخیص وزن «تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین» هست. چون اون وزن‌ها بیشتر تکرار شدن و می‌شن و این یکی کمتر. گوششون با مفاعیلن و فاعلاتن و امثالهم دوست‌تره تا متفاعلن و وزن‌های این شکلی که معمولا در گذشته استفاده می‌شده و بازارش الان کساده. واسه همین وقتی از یه عده می‌پرسی وزن این شعر چیه یا نمی‌دونن یا گیر می‌کنن و بعد از یه مکثی جوابت رو می‌دن. سماعی رو دارم می‌گم. با بررسی هجایی هر وزنی رو می‌شه درآورد؛ نه ربطی به قدیم و جدید بودنش داره نه دشواری و آسونی وزن و نه زیادی و کمی استفادهٔ الانش و نه اشکالات وزنی و غیره. منظورم از قدیم و جدید بودن، آشنا بودن گوش مردم با اون وزنه. چیزی که من تو آدم‌ها دیدم اینه...
حالا ممکنه اختلاف نظر داشته باشیم در این مورد. 

بله متوجه حرفت هستم.

خیلی قشنگ بود من از خوندنش سیر نمی‌شم:-)

آره من هم روزی ده‌بار می‌خوندمش. :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست