به داغ عاشقای بی‌مزار

 

چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی، هاتف اصفهانی

 

خ. متوجه شدیم که صفحه‌ی "هزار شب و یکی" در بعضی گوشی‌ها با به‌هم‌ریختگی قالب نمایش داده می‌شود. با دست اندر کاران تلاش کردیم جهت رفع و رجوعش ولی کارگر نشد. وقتی که دیگر کاری از دستمان برایش برنیامد، گمان بردیم که روح سرگردانی آمده در خشت و بنای این خانه و می‌خواهد چیزی به ما بگوید. تصور کردیم روح آقامان تولستوی است که با ما حرفی دارد. از آن به بعد چنان دوستش داشتیم که نخواستیم دیگر به شکل سابق برگردد. هربار سرزدیم و "هزار شب و یکی" را به‌هم‌ریخته دیدیم، به روح سرگردان تولستوی سلام کردیم و با او به قصه‌ها گوش دادیم.

 

خ. از آن وبلاگ‌ها که دوستشان دارم.

۷ قلب
تو کمان کشیده و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین
همۀ غمم بود از همین
که خدانکرده خطا کنی...
.
من دیوانۀ فضاسازی این بیتم. و بعد دلیلی که برای این همه غم میاره. عالیه. جزء بیت‌هایی هست که هروقت فرصت مشاعره دست بده حتماً می‌خونمش. :)
.

عجب آدم ابلهیه :)) 

وای به حال ما که عاشق بودن رو با این چیزها یاد گرفتیم. 

قرار بود اصلا یک شعر دیگه‌ی هاتف رو بخونم. یک غزل دیگه با همین وزن داره که ساده و لطیف و زیباست ولی بعدش اومدم یک دور همین جوری از روی این یکی خوندم و دیدم نه، آدم همیشه باید همین رو انتخاب کنه. :)

بیت آخر رو هم دوست دارم. نوشته‌م گوشه‌ی پنل وبلاگم:
تو که هاتف از برش این زمان روی از ملامت بی‌کران
قدمی نرفته ز کوی وی نظر از چه سوی قفا کنی؟

یک لحظه‌ی عجیبی حس کردم هزارسال بود که نشنیده بودم شعرخوندنت رو. دلتنگی گرفتم. 

بس که این چند وقته کنسرت گذاشتیم فقط. :)) 

دیدی هیچکی این‌ها رو دوست نداره ولی من قراره تا شب هزار و یکم پست بگذارم؟ :دی

سلام!من این پست رو الان دیدم!دم شما گرم !

ارادتمند

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست