بار هستی

این همه بغض را در کدام جیبم جا بدهم و با خودم ببرم این طرف و آن طرف، که نریزد، تهران را دریا نکند؟ 

۱۵ قلب
تقسیم بشن با جیب دوستان نزدیک و جانی 

نمی‌دونم، من نمی‌تونم. من خیلی آدم درون‌گرایی‌ام. دلم نمی‌خواد چیزهایی که برام مهم‌اند رو شریک بشم با کسی. هرچه‌قدر هم درد داشته باشند. ضعیفم می‌کنه.

همیشه گریه وبغض و همیشه بارانی
 شبیه حال و هوای شمال و گیلانم..

علیرضا تقیزاده

خواهم شدن به می‌کده گریان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن‌جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود

تو جیب جا میشه اصن؟ :)

استعاریه.

بیار یزد ما اینجا اصلا بارش نداریم :))

فکر خوبیه. می‌تونم مزایده بگذارم بین شهرهای کویری.

آره میفهمم، فقط گفتنش و خالی شدنش، باید کسی باشه فقط بشنوه و هیچی نگه :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست