آخرین شکوه از زمستان است یا نخستین ترانه‌های بهار؟

مثل یک کره اسب رم کرده، در دشت‌های تازه‌ سبز از صدای رسیدن بهار، هی غلت می‌زنم، غلت می‌زنم، غلت می‌زنم.


خ. شما بگویید، مثل چی؟

۱۵ قلب
ینی انقدر بهارو دوست داری؟ :))
من فعلا سرم مثل کبک تو برفه :دی

تمام سه ماه زمستون مثل مرده‌هام و بهار که می‌رسه باز زنده می‌شم.

قاصدک راحت تر غلت میزنه

شیهه نمی‌کشه ولی.

مثل مو های اشفته ای که باد اونا رو تکون میده
:))

موهای تازه کوتاه شده که پشت گوش نمی‌‌مونند :)

مثل یک خرس که خمیازه‌کشان می‌خندد...

وزن هم داره :))

چه‌قدر بامزه‌ای

مثل درخت، منتظر بر جوانه زدن و سبز شدن...

مثل درخت خوابالوی خسته که توی رخت‌خوابش وول می‌خوره و خودش رو راضی می‌کنه برای بیدار شدن.

مثل شنیدن آواز یک پرنده‌ی ناشناس و تازه،
مثل دیدن همون پرنده که روی بلندترین شاخه‌ی درخت پشت پنجره نشسته، همون شاخه‌ای که اولین جوونه‌ رو زده...

خیلی جالبه که تا الآن هممون یک چیزی بودیم. تو یک عملی ولی. :)

زمستون رو دوست دارم و نرفته دلم واسه برف و سفیدی و سردی تنگ میشه:-(

:||||
برید جمع کنید بابا مردیم از سرما.

همیشه به این‌جای سال که می‌رسه از یادم رفته معذب و مچاله نبودن از سرما چه شکلیه. یادم رفته گرما چه‌قدر امن و رهاست.

لحظه‌های زمستون رو دارم میشمرم و سعی میکنم بیشتر توش نفس بکشم، کاش می‌شد هواش کش بیاد، تنها فصلی که همیشه دلتنگش میشم زمستونه (کمی هم پاییز) :)

+ اگه جوابی که به حورا دادی رو میخوای بهم بگی، پیشاپیش برای یافتن جواب دعوتت میکنم به جنوب، خصوصا مرداد و شهریور تا قشنگ قدر سرمای زمستون رو بدونی :))

++ بهارت پر از شکوفه‌:*

جدا اگه دلبستگی‌های عاطفی نداشتم، رها می‌کردم می‌اومدم جنوب. آدم از آفتاب که خسته نمی‌شه. 


بهار شما هم خنک.

:)

شما مثل لبخندی؟ :)

:-)))))
دلت واسه برفای نرم و سفید تنگ نمیشه انصافا؟

برف‌های نرم و سفید که وسوسه می‌کنند آدم رو با دست نگهشون داره و بعدش انگشت‌ها قرمز می‌شن و کبود می‌شن و سر می‌شن و برف می‌ره تو کفش آدم، پاها رو هم فلج می‌کنه و صورت آدم سوزن سوزن می‌شه...

من هروقت رفته‌م برف بازی، با گریه برگشتم خونه. مامانم پتوپیچم کرده و سوپ داغ بهم خورونده تا زنده بشم.

:| 
متاسفانه اصلا با هم تفاهم نداریم، من از تابستون و گرما و شرجی وحشتناکش متنفرم، دوست داشتم جایی زندگی میکردم که ۱۲ ماه سال پاییز و زمستون باشه :)

کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچ‌کس به خانه‌اش نمی‌رسد؟

من چون فصل‌های سرد رو دوست دارم سکوت می‌کنم. :دی همون که فرشته گفت! :))

خوبه باز هرکس به #مرادش می‌رسه یک وقتی.


(با ذکر یاد و خاطره‌ی شیخنا شباهنگ)

مثل دیدن سبزی گیاهای تازه دامنه کوه لز فاصله ده کیلومتری

+ ادبی‌تر از این نمی‌تونستم :))

شما هم آدمی هستی که یک کاری رو می‌کنه. جالب شد. 

از فاصله‌ی ده کیلومتری :))

+ تلاشتان را ارج می‌نهیم :گل

یه پاره هست از هراکلیتوس: خورشید هر روز تازه است.
قوام این رو می‌خوند و می‌گفت اردبیل، مه از پنجره میاد تو! چیه از نور، این حرارت‌. به آدم خفت دست می‌ده.

نگرفتم. از نور و حرارت به آدم خفت دست می‌ده؟

دوباره خوندم و دیدم واقعا بد نوشته‌ام! 
منظورش تقریبا این بود که این نور و این حرارت باعث می‌شه یه طوری رفتار کنه آدم که خفت‌آور باشه، غرق عرق شدن و خود رو باد زدن و اینا. اطواری داره برا خودش.
اگه ببینی چه طور از مه و ابر حرف می‌زنه شاید حالت عوض شد؟ :)

سرما خفت‌بار نمی‌شه اون وقت؟ دماغ آدم سرخ یخی می‌شه و دست‌هاش بی‌حس می‌شن... قشنگی‌های سرما برای دو هفته‌ست فقط.

این روزها که هوا بهارتر شده، خیلی خوش‌اخلاق شده‌م. بچه‌های مدرسه رو هم شور و حال داده‌م از بس ذوقی بوده‌م.

خب، خوب و خوشحال بودنه که مهمه، چه گرم باشه چه سرد. :)

بله بله. :) 

آخر تابستون شما هم می‌رسه.

مثل سربازی که از روی برجک برف روی کوه ها رو نگاه میکنه اونقدر تا ببینه سفید سفید شده

مثال شما برای اومدن بهار نیست، که اگه هست خیلی غمباره. :(

مثل شاخه‌ی خشک شده از سرما منتظر جوونه‌هام :) و سبزی طلایی و روشنشون..

سبزی طلایی :)

اومدن بهار پر نوره.

مثل مهاجری که تو شهرش هنوز زمستونه، کاری نمی کنم.

برای شما واقع‌گرایانه‌ست :)


مثل خوردن یک لیوان چایی نیمه‌داغ و پر کردن دوباره‌ش با چایی داغ و تازه. :)

به‌به، به‌به...

آفتاب بهاری و حس بازگشت به طبیعت مثل یک جانور وحشی!

آفتاب بهاری و حس بازگشت مثل جانور وحشیه یا شما در معرض آفتاب بهاری و حس بازگشت به طبیعت دور از جون مثل یک جانور وحشی هستید؟

من مثل هیچی
:|
زمستون رو دوس دارم
اومدن بهار و تابستون برای من خبر از الرژی و عطسه و متورم شدن چشم ها و گلو داره
که فکرنکنم بتونم باوجود این ها علاقه ای در خودم به وجود بیارم
همینکه تو این سالها حس تنفر رو ازشون در خودم کشتم کافیه

حواسم به آلرژی نبود اصلا. حق داری جدا.

خودمو میگم که به طبیعت برمیگردم!!

صحیح

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست