دل زار و زارون




دریافت

۳ قلب
آتش گرفتم ای خدا آتش گرفتم

ابر بهارون تو بگو بر کوه نباره، بر من بباره...

عجیبه که آدم از همچین آهنگ غم‌انگیزی لذت می‌بره. چرا واقعا؟

فکر کنم یک جادویی در خودش داره، که غم من رو، غم تو رو، غصه‌ی مادری که جوون داده رو، متصل می‌کنه به منبع اندوه پایان ناپذیر زندگی. رشته‌ای می‌شه که همه‌مون رو هنگامه‌ی غصه کنار هم نگه می‌داره. همون حسی که باعث می‌شه این‌جا منتشرش کنم تا تنهایی به دوش کشیدن رو ازم جدا کنه. 

یه نوع اتصال به چیزیه که یونگ اسمشو می‌ذاره ناخودآگاه جمعی. نگاه جالبیه.
_ خیر امواتتون این روبان مشکی رو از گوشه وبتون بردارید. توی گوشی واسه تایپ و خوندن خیلی آزاردهنده است

معذرت می‌خوام. متوجه نبودم که مشکل به وجود میاره.

فوق العاده بود...
مخصوصاً الان که داره بارون می‌باره.

وقتی بارون میاد چیکار می‌کنید؟ آیین خاصی دارید؟ من معمولا دعا می‌کنم. شعر یا ترانه‌ای با خودم زمزمه می‌کنم. یا اجازه می‌دم که خاطرات من رو در خودشون غرق کنند.

خواهش می‌کنم. ممنون که برداشتیش.
معمولاً از پشت پنجره با موزیکی ملایم تماشا می‌کنم...
گاهی اوقات هم میذارم خیس بشم و غرق فکر‌هایی که فرصت نکردم فکرشان کنم.

امیدوارم افکار دلپذیری مشغولت کنه.

سلام خورشید خانوم
اگر اشتباه نکنم از وبلاگ غمی عزیز ب خونه ی شما رسیدم  ایشون ک متاسفانه فعلن قلمش سکته کرده و نمینویسه 
قلم شما هم نشون از حال غمی داره میگیره ( امیدوارم احساسم اشتباه باشه) بهرحال ساکت میخوندم میگذشتم و چون بیانی نیستم لایک هم نمیتوانستم و نمیتونم بکنم 
مرسی برای آهنگ رشیدخان


ایستاده‌ام تا عبور کنند
بدون توقف، با سرعتی کم‌تر
گرد و خاکشان بر شیشه فانوس می‌چسبد
 هر روز و هر شب
*
هم‌چون سوزنبانی در ایستگاهی متروک

سکته چرا؟؟ می نویسیم که ما. این همه هم با عشق و علاقه می نویسیم. 

ممنون ازت.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست