پس از یک سال و حالا...

از آن وقتی که به من گفتی Amelie را ببینم، هر روز یادم بود اما پیش نمی‌آمد. مدام گوشه‌ی ذهنم مرور می‌کردم که باید ببینمش و سراغت را بگیرم تا بیشتر از آن صحبت کنیم. نمی‌دانم هنوز این‌جا را می‌خوانی یا نه. مرا ببخش که دیر رسیده‌ام.

۲۰ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست