زمزمه‌های عصر جمعه (1)

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو سرودن مرا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزل‌های من شود
چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می‌کنم
اما چه‌قدر دلخوشی خواب‌ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟


شعری از محمدعلی بهمنی

با صدای علیرضا قربانی، بشنوید.


۱۳ قلب
وقتش بود دقیقا!

ها بله. :)

این آهنگ منو میبره به سالی که پرده نشین اولین بار پخش شد
بابابزرگ مامان بزرگم هنوز زنده بودن هنوز خونه مون ویلایی بود هنوز خیلی چیزها بود و من شادتر بودم خیلی شادتر 

معذرت می‌خوام اگر این سفر غمگینت کرد.

مرا 
تو 
بی سببی 
نیستی
به راستی
صلت کدام قصیده‌ای
ای غزل؟  

نمی‌دونم چرا هیچ‌وقت این شعر رو کامل نخونده بودم، فقط جمله‌ی آخرش رو مدام با خودم می‌خوندم. به راستی، صلت کدام قصیده‌ای ای غزل؟

فکر کنم اگر شعر بود، قصیده می‌شد.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست