گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم


مامان می گفت:" وقتی تو اون راهی، رو به روت حرم حضرت عباسه و پشت سر امام حسین، یک چشمت به پشت سره و یک چشم به رو به رو. اسمش دو دلیه. نمی تونی بری از این ور، دلت هم همش هوای اون طرف رو داره."

می گفت:" به محض این که بیرون میای دلت تنگ می شه و دلتنگیش می مونه تا بار بعد که برگردی. همینه که هرکسی یه بار می ره، باز هم سال بعد می خواد راهی بشه." 


خ.حافظ. در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

               سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

۱۰ قلب
چه توصیف قشنگی بود خورشید
من فک کنم دو سال یا سه سال پیش رفتم! با اینکه همش ویروسی و مریض و بیحال بودم و زیاد نتونستم بیرون برم :| شب بارونیش رو هیشوخت یادم نمیره
هرکی میره کربلا همینو میگه
یکیشون میگفت زندگی آدم دو قسمته. قبل کربلا و بعد کربلا...
شاید هم :)

شاید هم چی؟

شاید هم محرم نیستیم؟
یا شاید هم اگه دل ببندیم به زلف چون کمندش سرهای بریده ی بی گناه می بینیم؟

دقیقا همینه
هروقت خودمو بین الحرمین تصور میکنم نمیدونم اول کدوم طرف میرم
کاش قسمت بشه و بریم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست