باشگاه کتاب‌خوانی تولستوی_ بزرگ علوی

روح سرگردان تولستوی چمباتمه زده گوشه‌ی اتاق. قوز کرده، عبای زرد پاره‌ای انداخته روی دوشش و سر و رویش را با شال‌گردن پیچیده. بهش گفتم: شال‌گردنت رو وا کن.



تا نیمه‌ی اول مرداد بزرگ علوی می‌خوانیم. 

۲۸ تیر، داستان گیله‌مرد (از مجموعه‌ی نامه‌ها) و مجموعه‌ داستان چمدان (داستان‌های چمدان، قربانی، سرباز سربی)

۴ مرداد، مجموعه داستان ورق‌پاره‌های زندان

۱۱ مرداد، مجموعه داستان‌های نامه‌ها و میرزا 


برای همراهی می‌توانید داستان‌ها را بخوانید و پای همین پست نظرات‌تان را بنویسید، یا برای شرکت در جلسات آنلاین سه‌شنبه‌شب‌ها به من پیام بدهید. 

خ. قضیه از این قرار است. 

۰ دانه حرف ۶ قلب

غروب از پشت پنجره‌ی قطار

آخرین روز سفر همیشه برایم تلخ است. برگشتن را دوست ندارم. بغضی‌ام، وقتی کوله‌ام را می‌بندم. غربت گلویم را پر می‌کند؛ جمع می‌شود پشت پلک‌هایم. هیچ‌وقت قرار نیافتم در تهران. توی جاده که هستم آرام‌ترم‌. صبح تا غروب که خیابان‌های شهر غریبه را می‌پیمایم بدون آن‌که در پی مقصدی باشم، آرام‌ترم. تهران مرا در خودش می‌کشد، می‌بلعد، گمم می‌کند در توده‌ی به‌هم‌پیچیده‌ای از گرفتاری و مصیبت و رخوت که هست. تهران مرا فراموش‌کار می‌کند؛ دنیایم را تنگ می‌کند اندازه‌ی اتاق کوچک بی‌پنجره‌ای حبس شده بین آپارتمان‌های دودگرفته. گیرم می‌اندازد بین همهمه‌ی آدم‌هایی که روزوشب می‌دوند به دنبال آرزوهایی که از یادشان رفته. من به آزادگی دشت‌های خشک راه خراسان محتاجم و به پس‌کوچه‌های گرگان که به کوه می‌رسند و من دلم برای خنکای طلوع سی‌وسه‌پل تنگ شده است؛ برای وقتی که تنها بمانم با پل و در آغوشش بکشم و آرام بگیرم. سرگردانی با خوی من بیشتر سازگار است تا سکونت. نمی‌خواهم بمانم و گم شوم در خودم. خانه آدم‌ها را گیر می‌اندازد در تکرار بی‌پایان روزهای شبیه هم، در زمان‌بندی‌‌های از پیش تعیین شده‌. احتیاج دارم که بیرون بزنم از آن، تا خودم را به یاد بیاورم و چیزهایی که مهم‌ترند‌. 

آخرین شب سفر است. در خودم جمع شده‌ام. صداها اذیتم می‌کنند. دلتنگی همه‌ی سال‌ها امشب به سراغم آمده‌. غمگینم که باز همه‌شان را از یاد می‌برم‌. غمگینم و باز غربت بی‌قرارم کرده. بندها بالا می‌آیند و می‌پیچند به دست‌وپایم. فردا برمی‌گردم و باز زندگی از نو.

۰ دانه حرف ۶ قلب

باشگاه کتاب‌خوانی تولستوی_صادق هدایت

روح سرگردان تولستوی کز کرده گوشه‌ی اتاق، زیر لب می‌گوید: مرجان، به کی بگویم؟ عشق تو مرا کشت. 



14 تیر، مجموعه داستان سگ ولگرد را می‌خوانیم (محوریت بحث داستان‌های سگ ولگرد، کاتیا و تاریک‌خانه) به همراه علویه خانم.

و 21 تیر به سراغ بوف کور می‌رویم. 


برای همراهی می‌توانید داستان‌ها را بخوانید و پای همین پست نظرات‌تان را بنویسید، یا برای شرکت در جلسات آنلاین (میت) به من پیام بدهید. 


خ. قضیه از چه قرار است؟

۰ دانه حرف ۶ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست