پیراهن‌های همیشه

 


پیراهن‌های همیشه، حمیدرضا صدر، نشر چشمه 

 

 

 

۰ دانه حرف ۸ قلب

مرد یادها و قصه‌ها

چه‌طور آدم قبول کنه رفتن کسی رو که عاشق زندگی بود؟

۱۰ قلب

برای ـنویس‌بودن

حرف‌های من تکه‌تکه نمی‌شوند در رشته‌توییت و رشته‌استوری. حرف‌های من نمی‌افتند از صفحه‌ی من تا جای کامنت‌های شما. حرف‌های من عکس بی‌ربط نمی‌خواهند، هشتگ نمی‌خواهند که وصل شوند به هزار عکس بی‌ربط دیگر. به روی حرف‌های من قفل نمی‌زنند. حرف‌های من را صدجای دیگر تکرار نمی‌کنند. من حرف‌هایم را به شما قالب نمی‌کنم. کیلوکیلو کلماتم را نمی‌فروشم. نمی‌شمارم چشم‌هایی را که از حرف‌های من گذر کرده‌. چشم‌های شما را نمی‌فروشم. حرف‌های من نمی‌خواهد کسی را جذب کند، هربار دادوهوار راه نمی‌اندازد که همه را خبر کند. من مغلوب الگوریتمی نیستم که تصمیم بگیرد بیشتر مرا به شما نشان دهد یا کمتر. من حرف‌های کس دیگر نیستم، من کسی را تکرار نمی‌کنم. حرف‌های من سر راه اسکرول شما نمی‌آیند. من حرف‌هایم را نمی‌گذارم کنار پیام‌های خرید نان و ماست و پیاز، اعلان حرف‌های من نمی‌آید وقتی کسی تایپ می‌کند دوستت دارم. حرف‌های من در ستون‌های روزنامه از ریخت می‌افتند و راه می‌روند و از دفترچه‌ها بیرون می‌آیند. حرف‌های من خانه دارند و کسانی هستند که نشانی خانه من را بلدند. وقتی بخواهند، بیرون می‌روند از آن جمع‌های شلوغ پر فریاد، به خیابان خلوت ما می‌آیند و گاهی هم سر می‌زنند به خانه‌ی من‌ که تنها من نشسته‌ام با ۵ سال حرف‌های زده و نزده‌ام. من از حرف‌هایم هیچ‌چیز نمی‌خواهم جز این‌که «نوشته» باشند. من از نوشتن سهمی نمی‌خواهم جز این‌که وبلاگ‌نویس باشم.


خ. روز قلم گرامی‌.

۱۲ دانه حرف ۱۵ قلب

افسوس که دست‌های من خالی‌ست

اگر ستاره‌ای بود در آسمان من، آن را می‌چیدم و به تو می‌دادم. همین شب برای من کافی‌ست، همین ساحل و صدای موج و تاریکی، و خیال چشم‌های روشن تو. 

۱ دانه حرف ۱۴ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست