امان از مام‌بزرگ (10)


از چند سال پیش که حسین‌عمو فوت کرده، زن‌عمو افتاده توی رخت‌خواب، بیمار و فرسوده و فراموش‌کار.

مام‌بزرگ رفته بود دیدنش. تعریف می‌کرد:

من رو هنوز یادش بود. می‌گفت آسیه، حسین کجاست؟ تو از حسین خبر داری؟

من هم بهش گفتم آره، بردیمش تهران، براش زن گرفتیم، دیگه برنمی‌گرده.

۱۲ دانه حرف ۱۴ قلب

حواست هست موستان‌ها بار داده‌ند؟


 مامانم می‌گفت:« خوش‌حالیت رو منوط به دیگران نکن.»


۸ دانه حرف ۱۱ قلب

جوانا اسلون، تابستان کسالت‌باری دارد.



خ. خورشید هم همین‌طور!


۴۳ دانه حرف ۱۲ قلب

سرمون بالاست

الهی بمیرم من که بعد اون همه تلاش باید اشک‌هاتونو ببینیم. شما قهرمان‌های روزهای سخت ما هستید. پر از بغضم، از تنهایی‌تون، از ستم‌هایی که بر ما می‌ره و شما بودید که جنگیدید، با تمام وجود و امید رو، تا آخرین لحظه، توی دل‌هامون روشن نگه داشتید. امروز رو، این حال رو، یادگار نگه می‌دارم.

۲۴ قلب

مکالمه با آفتاب

۳ دانه حرف ۱۲ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست