سکوت زبان منه

بعضی وقتا هم دلم میخواد هیشکی حرف نزنه٬ هیچ ستاره ای روشن نباشه٬ هیشکی کامنت نذاره.. فقط بشینیم و سکوت همدیگه رو نگاه کنیم.

۱۷ دانه حرف ۱۰ قلب

:سر کیف

هیچی بیشتر از یه نوشته ی خوب منو سر ذوق نمیاره. هیچی مثل یه شعر خوب نمی تونه حال و هوامو عوض کنه.

امروز روز وبلاگی خوبی بود. 



خ. سوال. من برای خوشحال کردنت چیکار میتونم بکنم؟

۲۴ دانه حرف ۹ قلب

وقتی برج زهرماری به دیگرون نپر

وسط قیامت٬ نشسته بودم روی مبل و بیخودی تلگرامو رفرش می کردم. دورم خونواده می چرخیدن و فرشا رو لوله می کردن و تلویزیونو رو دست می بردن. وسط خونه ی خالی ٬ به قول مامان با هفت من بغض٬ نشسته بودم و به روی خودم نمیاوردم. منتظر یه اشاره که بترکم و داد و بیداد و کودتا..

اومد و نشست رو لبه ی مبل. قدش کوتاهه. ساده و معصوم٬ مثل روزهای پنج سالگی خودم. گفت خورشید٬ ناراحتی؟  نگاه کردم به چشماش که همیشه براق و کنجکاوه. فکر کردم که چی بگم..

گفت میخوای برات تبلیغات اجرا کنم؟






خ. بهش گفته بودم که وقتی بچه بودم٬ بابام تبلیغات تلویزیونو ضبط کرده بود. وقتایی که خیلی غصه دار می شدم و میرفتم گوشه ی خونه گریه و گریه.. برام میذاشت. می خندیدم. می رقصیدم.

۹ دانه حرف ۱۱ قلب

تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟

الهی، ان اخذتنی بجرمی، اخذتک بعفوک. و ان اخذتنی بذنوبی، اخذتک بمغفرتک.

و ان ادخلتنی النار، اعلمت اهلها انی احبک.

الهی، ان کان صغر فی جنب طاعتک عملی، فقد کبر فی جنب رجائک املی.

الهی، کیف انقلب من عندک بالخیبه محروما، و قد کان حسن ظنی بجودک ان تقلبنی بالنجاه مرحوما.

الهی و قد افنیت عمری فی شره السهو عنک و ابلیت شبابی فی سکره التباعد منک.

الهی فلم استیقظ ایام اغتراری بک و رکونی الی سبیل سخطک.

الهی و انا عبدک و ابن عبدک قائم بین یدیک متوسل بکرمک الیک.

الهی انا عبد اتنصل الیک مما کنت اواجهک به من قله استحیائی من نظرک.

و اطلب من عفو منک اذا العفو نعت لکرمک. 


خ. یه شعر عاشقانه س 

خ. شعبان هم به آخر رسید. کی این داغ رو از دل ما برمیداری؟

۴ دانه حرف ۴ قلب

ز من تازه مسلمان بگذر بگذر

همه زندگی من اون لحظه س که نشستی رو به روم و آواز می خونی..




خ. فکر نمی کردم زنده بمونم و ببینمش که شب دهم می خونه.
۵ دانه حرف ۱۲ قلب

به یاد آر

نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه
به خاطر سایه‌ی بام کوچکش
به خاطر ترانه‌ای کوچک‌تر از دست‌های تو

 نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریا
به خاطر یک برگ
به خاطر یک قطره
روشن‌تر از چشمهای تو

 نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپر
نه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شاید
نه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی تو
به خاطر یقینِ کوچکت
که انسان دنیایی است

 به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشم
به خاطر دست های کوچکت در دست های بزرگِ من
و لب های بزرگ من بر گونه‌های بی‌گناه تو

 به خاطر پرستوئی در باد، هنگامی که تو هلهله میکنی
به خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته ای
به خاطر یک لبخند، هنگامی که مرا در کنار ِ خود ببینی

 به خاطر یک سرود
بخاطر یک قصه در سردترینِ شب ها، تاریکترینِ شبها .
به خاطر عروسک های تو، نه به خاطر انسان های بزرگ .
به خاطر سنگفرشی که مرا به تو می‌رساند
نه به خاطر شاهراه‌های دوردست


به خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد

به خاطر کندوها و زنبورهای کوچک

به خاطر جارِ بلند ابر در آسمانِ بزرگ آرام

 

بخاطر تو

بخاطر هر چیز کوچک و هر چیز پاک به خاک افتادند..






خ. این شعرو البته شاملو به یاد مرتضا کیوان گفته.. ولی خب من الان که دارم اینو می نویسم کویتی پور برای جهان آرا میخونه. 

۷ دانه حرف ۵ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست