شیدا

"یه شب جایی مهمان بودیم، لطفی همون بیات اصفهانو زد، البته وقتی یه کارو یه بار دیگه می‌زنن یه جور دیگه میشه. اون شب من بهش گفتم: آقای لطفی! چه مرگته این‌طوری ساز زدی؟! ساز خیلی عجیبیه…

اصلاً مثل اینکه یه آدمی نشسته و داره بی‌اراده دردل می‌کنه. وقتی نوار تموم میشه میگه ببخشید؛ یعنی ببخشید که جلوی شما خودمو عریان کردم و دردهامو گفتم. یعنی با خودش نبوده وقتی این سازو می‌زده. مثل اینکه کسی از احوال خودش، درد خودش، عاشقی خودش چیزهایی گفته باشه بدون اینکه متوجه باشه چی گفته… عاطفه و جمله‌بندی‌های این کار حیرت‌آوره."


 نقل از سایه جان

 کتاب پیر پرنیان اندیش




اجرای خصوصی بیات اصفهان 



خ. "هیچ نوازنده‌ای نه پیش از او، نه در زمانِ او و نه احتمالاً بعد از او، هیچ‌کس این کارو نکرده، و نمی‌تونه بکنه." _سایه

۸ دانه حرف ۸ قلب

ده تا تخم مرغ، نیم کیلو گوجه، یه کیلو سیب زمینی..

 خانه داری حس بامزه ای دارد. اینکه گوشه ی ذهن، کنار همه ی دغدغه هایت، به این فکر کنی که برای شام استامبولی بار کنی یا عدس پلو؟





خ. خانم بودن یک اتفاق دلپذیر است.

خ. عنوان. لیست خرید نوشتن هم.

۲ دانه حرف ۶ قلب

گم شده راه بندر بارون میاد جر جر




لطفا نذارین برین.






خ. میخواستم اون شعر شاملو رو بخونم براتون. بلد نبودم وویس تلگرامو به فایل صوتی تبدیل کنم.

۷ دانه حرف ۵ قلب

برای امروز من دعا کنید لطفا

اصولا من در مواقع حساس آدم بی خیالی هستم. به همین خاطر می توانم عکس العمل بهتری نشان بدهم. مثلا یک بار سر بازی والیبال ایران_آمریکا، از شادی گرفتن یک امتیاز حساس، سپهر از روی تخت پرید و افتاد روی دست چپش. استخوانش از آرنج 45 درجه به داخل چرخیده بود. بچه از وحشت نمی توانست حرف بزند. یک بالش گذاشتم زیر دستش و گفتم بنشیند تا خاله بیاید ببردش دکتر.  از ترس کبود شده بود. نمی توانست گریه کند حتی. گفت " خورشید خیلی دستم درد می کنه.. چرا این شکلی شده؟" که من گفتم چیزیش نیست. لوس بازی در نیاورد و ساکت شود والیبالمان را ببینیم.

خلاصه، اینکه می گویند هنگام وقوع زلزله اولین قدم حفظ آرامش و خونسردی است را من خوب بلدم. 

اولین قدم.. اولین ها هم برای خیلی ها یک نوع بحران درست و حسابی است. برای من هم. هرقدر هم که به مسخرگی و خوش دلی برگزارشان کنم، چیزی از زلزله بودنشان کم نمی شود. قبل از وقوع ، ذهن من تمام احتمالات ممکن را لیست می کند.. "اگه اتوبوسو اشتباه سوار شده باشی؟ اگه ایستگاه اشتباهی پیاده شده باشی؟ اگه ساعتت اشتباه باشه؟ گفت ساعت 2 دیگه؟ 2 بعد از ظهر دیگه؟ امروز.. مطمئنی یکشنبه س؟ اگه برم و اونجا بگن اشتباه کردم و امروز شنبه بوده چی؟ نکنه آدرسو پیدا نکنم.. اینجاس؟ نکنه زنگ بزنم و بگن اصلا همچین جایی نیست اینجا.. " و همه ی اینها را در خیالاتم باور می کنم و می ترسم و لرزم می گیرد. و بعد،آنجا که می رسم، آرام می نشینم و لبخند می زنم. نه انگار که در آخرین احتمالات به خودکشی از غصه هم فکر کرده بودم. 

همیشه قلب ماجرا، از آن چیزی که از بیرون به نظر می آید، آرام تر است. 

 قلب ماجرا.. آن جاییست که فقط تو می مانی و آنچه از دنیا با خودت جمع کردی و آرزویی که برآوردنش "یا" دارد. یا می شود؛ یا نمی شود. همه چیز بستگی دارد به تو و فکرت و شهامت و جسارتت. 

ترس؟ دارد. همه ی چیزهای مسخره ای که به دست آوردنشان منوط است به موفقیت های لحظه  ای، ترسناکند. اما به تعویق انداختنشان مولد دلشوره و بلاتکلیفی رسیدن یا نرسیدن است فقط.

به قول آقای ما "اذا هبت امرا فقع فیه، فان شده توقیه اعظم مما تخاف منه"*

به عبارتی دیگر، می فرمایند.. با سر برو تو دلش



به امید حق






*امام علی _ غررالحکم،8955


خ. چه روزی مهمی ست امروز..


                          

۶ دانه حرف ۸ قلب

عشق برای او مخمل پر رمز و راز آسمان بود

فینال جام جهانی، آرژانتین باخته بود. محمود سر گذاشته بود رو زانوش و گریه می کرد. نمی فهمیدم.
شب عاشورا، نشسته بود کنارم. لطفی بیات اصفهان میزد. چشماش بسته بود و آروم سر تکون میداد. مثال نیایش و نجوا.. نمی فهمیدم.

تنهایی ترسناکه. صدای تلویزیون رو زیاد کردم و تند تند کانال ها رو بالا پایین. شبکه ی چهار، سیاوش صفاریان پور، آسمان شب. خیلی ساله از نجوم دور موندم. یادم رفته بود افسون شگفت آور آسمانُ. آروم گرفتم و مات حرف هاشون شدم. 
مهمان برنامه از سفرش برای دیدن شفق های قطبی می گفت. لحظه ای که از پنجره ی هواپیما به بیرون نگاه کرد.. بازی هاله های نور سبز و آبی رنگ.. شگفتی و برق نگاهش وقتی از اون لحظه می گفت و حسرت و تحسین چشم های صفاریان پور..
آخر صحبتاش گفت "همه ازم می پرسن سیر شدی؟ ولی برای من انگار همه ی اون لحظه ها رویا بوده"
بغض تو گلوم بالا پایین می شد. شما نمی فهمید..  



۲ دانه حرف ۵ قلب
طوری پراکنده‌ایم در جهان
که جز کلمات هیچ‌چیز نداریم.
آرشیو مطالب
طراح اصلی قالب: عرفان .در بهار نوری‌ست