پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

:لبخند

یک بشقاب گاتا٬ دو لیوان شربت بیدمشک نسترن. جلفا بود آن‌جا. از دیدار کلیسای وانک برگشته بودیم که لحن و هوایش آمیخته بود به سکون و سکوتی که راه به گذران زمان نداده‌بود. بیرون که آمدیم گفتم انگار از یه دنیای جادویی رونده شدیم. 

بعدش پناه بردیم آن‌جا‌. دو لیوان شربت بیدمشک نسترن که رویش کمی گل خشک بود و یک بشقاب از گاتاهایی که دلشان گرم بود هنوز.


خ.دوستی.

یه طوری نگاه کرد که از اینکه من خواهرشم خوشحاله

بهش گفتم سپهر، من همیشه دلم می خواسته یکی از این پیرهنای 7 آستین بلند داشته باشم. به کسی نگو.. خب؟









خ. این بشر یک عکس آدمیزادی نداره.
خ. مشکیش رو بیشتر..
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan