۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حافظ» ثبت شده است

نشان یار سفر کرده از که پرسم باز؟


باز دیروز شهر دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفری تهران خالی بود، بس که در سفری.

   

    _مصطفی مستور

  • خورشید ‌‌‌
  • سه شنبه ۲ مرداد ۹۷

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم


مامان می گفت:" وقتی تو اون راهی، رو به روت حرم حضرت عباسه و پشت سر امام حسین، یک چشمت به پشت سره و یک چشم به رو به رو. اسمش دو دلیه. نمی تونی بری از این ور، دلت هم همش هوای اون طرف رو داره."

می گفت:" به محض این که بیرون میای دلت تنگ می شه و دلتنگیش می مونه تا بار بعد که برگردی. همینه که هرکسی یه بار می ره، باز هم سال بعد می خواد راهی بشه." 


خ.حافظ. در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

               سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

  • خورشید ‌‌‌
  • پنجشنبه ۱۸ آبان ۹۶

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده



احمق مردا که دل در این جهان بندد،که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند.





خ. شمایی صاحب و مالک هرچه که هست، دور از ادبه که دخالت کنم.. ولی تصدقتان بشوم، "گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را."
خ. حواسم هست.
  • خورشید ‌‌‌
  • دوشنبه ۱۵ آبان ۹۶

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار



خ. کارگاه نقاشی مارک روتکو.

  • خورشید ‌‌‌
  • سه شنبه ۴ مهر ۹۶
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقه‌ی چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ.
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانه‌ی عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آن‌جا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد.