جمع شده بودیم در تالار هزار قندیل و همهمه کرده بودند. مونوپادهای بالا رفته، فلاش روشن دوربین ها، سیـــــب.

راهنما گفت "میخوام چراغا رو خاموش کنم. سکوت کنین و گوش بدین."

غار تاریک شد. همهمه خوابید. فقط تاریکی بود و عظمت پنهان شده ی در آن. چک چک قطره های آب که سر می خوردند از سر قندیل های میلیون ساله.

حس عجیبی داشت. انگار که مثل کاشفان غار و لحظات اول.

نوشتنش مسخره ست. کاش آن لحظه را تجربه کنید.




+ لذت، همه جاو همه وقت یک شکل نیست. به طبیعت که می روید، هندزفری هایتان را کنار بگذارید، حرف هایتان را نگه دارید، سکوت کنید و بگذارید طبیعت برای شما حرف بزند.