• تالار وحدت٬ ردیف های جلویی٬ نیمه شب یکشنبه..
    انگار تمام شده بود. تشکرهاشان را٬ تعظیم ها و تشویق هاشان را کرده بودند. نصف سالن خالی شده بود. قربانی دوید روی سن.. «آخرین آهنگ امشبو میخوام خارج از برنامه بهتون هدیه کنم. می دونم که دوسش دارین.. اگه میخواین با من بخونین.. مدار صفر درجه..»
    سالن روی هوا رفت.. نصف ایستاده٬ نصفی نشسته٬ آرام تاب میخوردیم و فریاد می زدیم «وقتی گریبان عدم.. با دست خلقت می درید..»
    بلند بلند می خواندم و گریه می کردم..  به خودم گفتم این قشنگ ترین لحظه ای ست که تا حالا تجربه کردی.



خ. افشین یداللهی کسی ست که قشنگ ترین لحظه های من را ساخته.
  • آقای هندسه سر کلاس شب دهم می خواند. آن روزهای صمد بهرنگی با ایران عقیلی برای بهرنگ گریه می کردم.. زنگ تفریح ها مدار صفر درجه می خواندیم.. گوشه ی همه ی جزوه هام نوشتم مستم از جام تهی حیرانی باده نوشیده شده پنهانی.. وای خدا.. اون یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت.. هرچی آرزوی خوبه مال تو.. تا فردا می تونم همین جوری بنویسم..