پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

این حجم از بیقراری چشم ها را که می فهمد؟


 شب ها که دریا، می کوفت سر را

     بر سنگ ساحل، چون سوگواران


 شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ

     تنهاتر از ماه، بر شاخساران


 شب ها که می ریخت، خون شقایق

     از خنجر باد، بر سبزه زاران


 شب ها که می سوخت، چون اخگر سرخ

     در پای آتش، دل های یاران


 شب ها که بودیم، در غربت دشت

     بوی سحر را، چشم انتظاران


    ..






 شب ها که می سوخت..

فریدون مشیری

سهیل نفیسی


خ. بیقراری چشم ها، بیقراری دست ها، بیقراری آغوش سرمازده.. 

یادم هست.




ناآرومی هاتون کوتاه
آرامش دلتون مستدام
:)
ممنون
شب ها که تا دم برنیاوردیم و درد سکوت...
شب ها که غمناک ، با آتش دل
ره می سپردیم در زیر باران
خیلی هم خوب
بلی
هیچکس ... 
+جواب به عنوان
نمیشه که..
حداقل یه نفر باید حواسش به آدم باشه.
مثل اون روز که داشت می خوند دی در گذار بود و نظر سوی ما نکرد.. بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمر
آخ از مشیری :)
واخ
خ. مخفف چیه؟
خورشید
هیچ گس این حجم از بی قراری رو نمیفهمه...
چرا..
بعضیا حواسشون هست
هیچ کس البته :|
:|)
فریدون مشیری...آه که با شعراش چه بر سر آدم میاره...
نمی دونم چرا دوسش نداشتم..
مثل شهرام ناظری
هیچ وقت دوسشون نداشتم
بیقراری و فهمیدن و نفهمیدن 50
فهمیدن.. نفهمیدن.. بی قرار
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan