پنجره می‌چکد

گوش کن من چی میگم هیچ کجا تهرون نمیشه


 آقا ما هم بازی..  

گلستانو این بار بشنوید از بازار تهرون، سرای خورشید :)




  یه روز، یکی اَ شّاعرا رف پیش شاه دُزّا ءُ شروع کرد پاچه خواری. گف: عشقی، چه سری، چه دمی، عجب خنجری.. مصبتو قربون.

 آق رئیس، (نه که کار و بار دزّی یه چن وختی قاراشمیش شده بود،) حسابی قرم قات زده بود. گف: "این شِر و وِرا چیه میگی مرتیکه الدنگ؟" دس انداخ یَخَشو جر داد و پیرَنشو در آورد و با لقد پرتش کرد قاطی باقالیا.

 بدبخت بیچاره، لخت و عور، لِک و لک کنون، آواره شد تو بیابونو سگااَم پِیِش. دس انداخ سنگ ورداره، فراری بده سگای سمجو.. دید زِکّی.. زِمین یخ بسته چیجوری. 

بدبخت شاعر که پاک ضایع شده بود، بنا کرد به فوش دادن : قالتاقای دَگوری فُلان فلان، سگا رو وا گذاشتن و سنگا رو بستن به زِمین.

شا دُز که حواسش جَمِ ریگای بیابونم هَ ، (ناسلامتی شاه دزّاسا، کم الِکی نیست که) دید و شنفت و خنده کرد و گفت :" بی اینجا بینَم بزغاله، حال کردم باهات. هرچی میخوای لب تر کن." 

گف:"همون لباس زپرتی خودمونو بده بسّمونه. زَت زیاد.  چشِ امید آدمیزاد به خوبی دیگرونه. شما لازم نکرده خوبی کنی ولی. عجالتا کرم نریز :/ "

 سالار، که حسابی کیفش کوک شده بود از شیزین زبونیای شاعر، گف:"بابا دس مریزاد، دمت گرم." 

لباسشو که پس داد هیچ، خودشم پیرهن درید و پا بِرِهنه دویید تو بیابون دنبال سگا..




پی نوشت: تهرونیا بی ادب نیستن :/  این خودش می طلبید.. بلاخره حرف از زبون شاه دزدا و شاعر عصبانیه. 

پی عنوان نوشت: یه شعر فولکلور نژادپرستانه س :)


شنیدنیش:

پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ , ۲۱:۳۴ منطقاً بهار هستم D:
آقاااا چه خوبه این :))) 
بیا اینجا بینم بزغاله :دی
خیلی خوبه خیلی ! :)))
:))

تموم شد و رفت باهار پسندید
چشم و گوشم باز شد اصن :/
چی بی ادب ;))))))

ولی تنها لهجه ای که همه میفهمنش همین لهجه تهرونیه دیگه! تو روستاها هم بلدن حتی : ))

درمورد عنوان هم چیزی نمیگم :/ :)))

آقاااااا :دی

اون لهجه ی تهرونی اصیل البته از بین رفته.. این چند روز یکم خوندم ازش. خیلی ریزه کاریای شیرینش از بین رفته و از خیلی گویشا واژه پذیرفته.


:))
حرف حق جواب نداره
خانم چرا تحریف میکنین داستانو ؟؟ :))))
البته من خودمم همین کارو کردم :))
عالی
:دی

آقا شما که عااالی
تهرون هم لهجه داشت پس :) خیلی خوب بود :)
داشت.
الان یه چیز قرم قاتی شده..

;)
پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ , ۲۱:۳۸ یا فاطمة الزهراء
واااای عاااالی بود :))))) 
البته این یکم لاتی بودااا :))) 
اون قسمت بی اینجا بینم بزغاله رو که خوندم داش مجید سوزوکی اومد تو ذهنم :)) که به بایرام میگفت بزغاله :)) 
رئیس دزدا که با لحن آقای دندون پزشک محترم حرف نمیزنه :/
:))) 
خورشید تو محـــشری :))

قالتاقای دگوری فلان فلان...
واااهاااای
خودتی :|


=)))
عالی!
خود خودِ شوش و پامنار و میدون راه‌آهن بود! همه هم میدونن اصل تهرون مال همین محله‌هاست. دقیقا منتظر بودم یه تهرونی با همچین لحنی اجراش کنه چالش رو.
چاکریم آقا

خجالت کشید خورشید :دی
البته حرفِ بی‌ادبی نیستش ؛ بالاخره خودِ سعدی هم حتی کلمه‌ای استفاده کرده بود که خب فحش حساب میشه :)) اونوقت من برداشتم بدونِ ذره‌ای تحریف، معادلِ گیلکیش رو آوردم، چند نفر خصوصاً و خصوصی اومد گفتن چرا فحش آوردی توی متنت :دی بزغاله و کرم نریز و اینا که بی‌ادبی نیست، نمکِ نوشته‌ست :))
بله دقیقا همین طوره. 
خود سعدی مشکل اخلاقی داشته :))

از بزغاله چه استقبال شد :)
چه حس خوبی داشت ^__^
^_^

قربانت
لینک دانلودش بده لطفا ^_^
مرسی :)
http://s4.picofile.com/file/8287425684/Recording%DB%B2%DB%B0%DB%B1%DB%B7%DB%B0%DB%B2%DB%B2%DB%B3_010.amr.html
اقا من همشو فهمیدم کنکور قبولم دیگه تضمینی نه؟؟؟ :دی خل شدم رف
مرسی خورشید خانوم همیشه پستات طلوع کنه ایشالا:)
من قبولت دارم ;)

قلب
با گوشی چه جوری آخه عامو من لینک دانلودتو بردارم :|:(
رحمی مروتی خوواهری چیزی :)
نمیشه بزاری اون بالا میدونم زحمته ولی خب من نمیتونم صداتو بشنوم :|:(
مرسی خورشید جان:*
کدوم بالا؟
من بلد نیستم :|
آهان.
دیدین گفتم تهرونی هم لهجه داره. :))
ممنونم.
خیلی خوب بود.

آقاگل گلا.. یه عالم، یه دنیا ممنونم ازتون.
من خیلی چیزا نمی دونستم از تهرونی.. الان قصد کردم برم پیش.
خیلی چیزای جدید یاد گرفتم من این چند روز..
من عاشق فرهنگ عامیانه م و این حرکت برای من خیلی ارزشمنده.
این اتفاق از اوناس که به یاد بمونه و هی برگردم و مدام دوره ش کنم.

اگه یه وقت من به یه جایی رسیدم تو مصاحبه هام اینو تعریف می کنم :دی
جمعه ۶ اسفند ۹۵ , ۰۰:۱۲ یا فاطمة الزهراء
ولی من میخوام با لحن دخترای سوسول تهرونی بگم مثلا رئیس دزدا بگه عسیس دلم عجقم :)) 
بار طنزش خب آره..
ولی اونکه تهرونی نیست.
اونی که باید برگردیم بهش و زنده ش کنیم، زبان اصیل مردم این شهره.
جمعه ۶ اسفند ۹۵ , ۰۲:۲۳ یا فاطمة الزهراء
بله قبول دارم ولی دو تا یه جور جالب نیست
زبون معیارم همه بلدن دیگه! 
بلی
پس حالا که دوست دارین در مورد طهران قدیم بخونید. این لینک رو ببینین شاید به دردتون خورد:

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C

آقای جعفر شهری. زمینه آشنایی من با ایشون هم آقای محمدرضا هدایتی بود. که توی برنامه خندوانه کتاب های ایشون رو معرفی کرد :))

ما ارادتمندیم :))
چقدر خوب.. ممنونم
دوباره..
هی..
همه ش :/
واقعا عالی بود ...
سعدی به زبان تهرانی دیییی:
بدبخت سعدی..
حس کردم دارم از کوچه های تنگ و باریک باقی مونده مثلا دروازه غار رد میشم و یه مادربزرگی داره واسه بچه هاش قصه میگه:))
:)
من الان حس خوبی دارم
خیلی بامزه بود. فکر کنم شا دزده بچه میدون خراسون بوده :)))
کتابای مرتضی احمدی خدا بیامرز هم در مورد طهرونه. ویدیوهاش هم گمونم سرچ بزنی میاره. 
:دی
آره.. چندتا کتاب پیدا کردم ازش. ممنون.
راستی اینم فایل دانلود من:
http://s2.picofile.com/file/8287322184/Recording20170222_006_1_.ogg.html
تشکرات
چه باحال :)) ایول
چرا تو نبودی نقره؟  
خیلی خووووبه این خورشید! عالی عالی ^_^
:دندون
سلام :-)
به به سلاملکم حال شما؟ خوبستین؟ چطورین؟ چه خبر؟ خونواده خوبن؟ پدر؟ برادر؟ رفتین قم؟ نرفتین قم؟ برگشتین؟ خوش گذشت؟ زیارت قبول. التماس دعا. ایشالله کربلا نجف مکه مدینه تون. سلام برسونین. به سلامت. خدا نگهدار.

:|


پ.ن: رسیدی زنگ بزن :/
آخه من اینقد در سطح کشور زندگی کردم که هیچ جوری بلد نیستم بخونم :(
زبون مادری حسابش جداس
وای جوابت به کامنت منی /مونا، منو از خنده نقش زمین کرد :دی :)))


+
امیداست امشب صداتو بشنوم ؛)

خودمم به خودم خندیدم :/


+ به به..
به به چه استقبال گرمی...
:))))

ممنان
او
اوووو
ممنوووون
به وب مام سر بزنید خووووواهر
اگه نمی گفتی میومدم..
حالا دیگه نمیام :|
چه بامزه بود. :)
خداقوت. 

:دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan