خیلی خسته‌ام. که نمی‌دانم چه‌قدر باید از خسته بودن بنویسم که ذره‌ای‌ش از جانم بیرون برود. که حتی نوشتن هم خسته‌ام می‌کند و فکر کردن به نوشتن. این را بگیر و ببر در همه‌ی انواع ارتباط‌های بیرونی. کلامی، چشمی، لمسی، هرچه. نمی‌توانم دیگر کسی را اطرافم تحمل کنم. کلمه‌ای یا صدایی را. و ارتباط درونی، که ممکن است بپرسی مگر داریم؟ داریم، دعا. و من از دعا کردن خسته‌ام.