پنجره می چکد

طوری پراکنده‌ایم در جهان که جز کلمات هیچ چیز نداریم

مثل کودک بی سواد وقتی دلش میخواد شعر بنویسه


 لال شده ام. سپهر یک چیزهایی از آرمیچر می گوید، روی کاغذ کاهی مچاله یک نمودار سینوسی می کشم و سر تکان می دهم. شیوا دارد از بی پولی و بی حوصلگی و خستگی هاش حرف می زند، نگاهش می کنم، برایم مهم است.. اما تنها چیزی که می گویم یک اوهوم نصفه نیمه ست.

فلج هم شدم انگار.. هرچه می نویسد، جوابش را استیکر می فرستم. به حنا می گویم از طرف من برای پریسا کامنت بگذارد. ترجیح می دهم مسئله ها را ذهنی حل کنم.  

بیست دقیقه طول کشیده این چهارخط. توی سرم پر شده از دود سفید. همه محو و دورند.

صبح کنکور هم همین جور بودم. توی تاکسی، سر تکیه داده به شانه ی ماماا، کتاب را چسبانده بودم به صورتم و صفحه هاش را بو می کردم. مامان بهم خندید. آن شعر را برایش خواندم..

 "از نهفت پرده ی شب / دختر خورشید، / نرم می بافد / دامنه رقاصه ی صبح طلایی را.

 وز نهانگاه سیاه خویش، / می سراید مرغ بد اندیش: /  چهره پرداز سهر مرده ست / چهره ی خورشید افسرده ست/ .. "

بعد از آن روز هم.. تقریبا همیشه ی وقت ها دودهای سفید که بوی آب مانده ی چند روزه می دادند، می آمدند توی سرم و می چرخیدند و من خیلی زمان ها می نشستم و به هیچ چیز فکر نمی کردم. همین طور لال و فلج و یک گوشه افتاده.. مثل یک نازبالش که پنبه هاش گوریده توی هم.

صبر، حوصله و فکر منعطف از قشنگ ترین ویژگی های من بود و .. ادامه که ندارد :)

نوشتن سخت شده. اما می دانم که راه روشن خنکی برای خوب شدن است.

می نویسم آرام آرام.. قول







خ. دختره آهنگ گذاشته.. 

"بی خیال بدبیاری، زنده باد این عاشقانه.."  

 یاد مترسک افتادم. جونش سلامت.

جمعه ۲۴ دی ۹۵ , ۲۰:۱۲ مهســــــ ــــــــا
ولی خیلی خوب مینویسی ها...
کلمه هارو یه جوری میچینی کنار هم انگار از اول اصن این کلمه ها اومدن که تو آروم آروم بچینیشون کنار هم!
واقعا چجوری آخه میشه؟
باورت نمیشه.. اما فکر می کردم مهسایی که کامنت میذاره و اون وبلاگه و تلگرامه، سه تا آدم مختلفن.
صدات می کنم ماهی من بعد..


او خجالت می کشد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
زندگی، پنجره ای باز به دنیای وجود..
Designed By Erfan Powered by Bayan