پنجره می‌چکد

جام جهانی چشم‌هات

 دعوتم کرده‌اند از این نوشته‌هایی بنویسم که از همه‌چیز عاشقانه در می‌آورند. «چشمانت جام جهانی بود و من زلاتان» لابد. «جام جهانی چشم‌هات» یعنی چه اصلا؟ اضافه‌ی تشبیهی است؟ چشم‌هات مثل جام جهانی است؟ یا مثلا چشم‌هات جام جهانی راه انداخته؟ نه، تو خیلی آرامی برای این فتنه به‌پا کردن‌ها. 

 بلیچر ریپورت پرکار شده. توماس مولر شیرین‌کاری می‌کند. زلاتان نق می‌زند. بعضی‌ها این دم آخری مصدوم می‌شوند و فرصت را از دست می‌دهند. بعضی‌ها را دعوت نکرده‌اند و بهشان فرصت داده نشد اصلا. برادرم هرروز تحلیل‌هایش از آخرین تغییرات را ارائه می‌دهد. مغازه‌های منیریه، قیمت‌ها را برده‌اند بالا و حسابی همه‌جا را شور فوتبال گرفته. 

مثل یک ضیافت می‌ماند، یک عروسی. تنها یک تیم کامیاب می‌شود اما بقیه هم کیفش را می‌برند. آن‌ها که توی خانه‌شان جنگ و جدال دارند، آن‌ها که مشکلات اقتصادی دارند، آن‌ها که با سختی روز و شب‌ سر می‌کنند. فرصتی است که همه‌ی مردم، مدتی کنار هم خوش بگذرانند و بالا و پایین بپرند و همدل باشند. هنوز چیزی هست که آدم‌ها را سرتاسر دنیا به شوق بیاورد و به قول تو، «همه‌ی آدم‌ها را در برمی‌گیرد. خیال‌پردازها، وطن‌پرست‌ها، محقق‌ها، توریست‌ها، حتی قماربازها!» 

روز قرعه‌کشی بود. از شانس بد پرتغال غر می‌زدم. پرسیدم:« تو طرفدار کدوم تیمی؟» گفتی:« فرانسه.» نگاه کردم به پرو، دانمارک، استرالیا... «بد نگذره یک وقت!» 

عین بی‌انصافی است که همیشه طرفدار تیم‌هایی هستی که توپ تکان‌شان نمی‌دهد و نمی‌شود برایشان کری خواند و در برابر حرص خوردن‌های من، بعد از اعلام لیست نهایی فرانسه می‌گویی باید دشان را یک چای مهمان کنی! یا لطف می‌کنی در جریان نقل و انتقالات با اظهار نظرات گهربارت درباره‌ی «جنازه‌ی بی‌جان یونایتد»، خیالم را راحت می‌کنی که بهشت فرگوسن دیگر تکرار نمی‌شود.

به‌هرحال، هنوز می‌شود سر بازی‌های رئال تحملت کرد، اگر مثل بازی با یوونتوس فراموش نکنم. تو برایم بازی را تعریف می‌کردی و من بغ کرده بودم که چه‌طور یادم رفت آخر؟ گفتی:« از این به بعد یادآوری می‌شه.» 

پنج روز دیگر، جام جهانی شروع می‌شود. بیا بازی‌های مهم را یادم بینداز، که پیراهن منچسترم را بپوشم، بنشینیم پای تلویزیون، من و تو همراه میلیون‌ها نفر از مردم دنیا، در یک‌لحظه به یک تصویر نگاه کنیم. با هم نفس‌مان را حبس کنیم. با هم بالا و پایین بپریم. بعد از هر اتفاق، پیام بدهیم و تحلیلش کنیم. من گوش می‌شوم، تو برایم قصه بگویی و با هم، معجزه‌ی فوتبال را ستایش کنیم.

می‌گویی:« هر اتفاقی بیفته، امسال فرانسه جام رو می‌گیره.» باید بگویم، گرچه جام جهانی را دوست دارم و چشم‌هایت را، اما عزیزم، مال این حرف‌ها نیستید.





خ. بازی وبلاگی رادیو بلاگیها. با تشکر از حنانه :)


دعوت‌نامه : مشتاقم که سجل چه‌طور از این موضوع می‌نویسد و نارخاتون، عزیز تازه برگشته.

دیدی از همه چیز میشه عاشقانه درآورد. فقط باید عاشق باشی...
قشنگ بود. برای منم بعد فرگوسن و کریس منچستر دیگه منچستر نشد... فرگوسن دیگه تکرار نمیشه. مثل رونالدینیهو... 
:)
راست بگم؟ فکر می‌کردم خیلی پست سست و لوس و بدی شده. داشتم تباه می‌شدم. حنا کلی دلداریم داد. ممنون. :دی
می‌خواستم به‌جای کلی گفتن، نمونه‌ای از مصداقش رو تعریف کنم. فکر کردم نمی‌شه از همه‌چی عاشقانه نوشت ولی عاشقانه‌ها جریان دارند در لحظات ساده هم.

نمی‌خوام قبول کنم عاشق فرگوسن بودم، نه منچستر. :دی ان‌شاالله رونالدو برمی‌گرده، روزهای خوب ما دوباره شروع می‌شه.
بر مبنای حالا من چی بپوشم, حالا من چی بنویسمی داریم که بنده الان درگیرش شدم D:
شما که صحبت فوتبال می‌شه چشم‌هات برق می‌زنه که دیگه نباید این رو بگی. :)))

یه "تو" ی متشخصی هست تو متن که دلم خواست جاش باشم. :)
متشخص =)
یک نوشته ی کاملا جام جهانی ای
باریکلا:-)
تشکر :)
عجب جامی شد این جام جهانی :)
احسنت 🌷
مرسی :دی
با تچکر از شما که چُنین به استقبال تازه واردان قلم خشکیده میروید:/
ممنونم عزیزم:)*

به و به... خیلی هم کری خوندن این مدلی رو میپسندیم:)
تازه وارد که نه، تازه برگشته‌اید. :)
قربان شما.
:) 
کلکل شیرینی بود 




خورشید :) 
:)

دلارام *_*
عجب پست فوتبالی‌ای. :))
عشق جاری توش دوست‌داشتنیه...

پستت رو خوندم یهو رفتم تو فکر؛ که وقتی بازی پخش‌ می‌شه خیلی از مردم دنیا خیره به یه تصویرن. واو! چه قشنگ! باورت می‌شه تا حالا اصلا از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم؟
عاشق که بشی یا شاعر، به این زوایا هم می‌رسی. :دی
حتی گهربارتر:
بهشت فرگوسن را نخواستیم. تو رو خدا این مورینیو رو بندازید بیرون. لااقل با هزینه کمتر و فوتبال زیباتر ببازیم.
یاد این پستم افتادم :
http://safaeinejad.ir/1394/12/13
با هزینه‌ی کمتر و فوتبال زیباتر نبازیم حالا. :/
من حوالی جام جهانی سال 2014 توی فاز «تمشای فوتبال وقت تلف کردنه» بودم. دیگه فوتبال برام هیچ جذابیتی نداشت. مطلقا هیچ فایده ای توش نمیدیدم. یادمه بازی ایران و نیجریه رو خوابیدم کلاً. بازی با آرژانتین خونه تنها بودم و اصلا تلویزیون رو روشن نکردم. تا اینکه خانواده از راه رسیدن و با تعجب رفتن سراغ تلویزیون. یه نیمه از اون بازی رو دیدم و باید اعتراف کنم اون «یه پا دو پا» های پولادی سر ذوقم آورد! ولی خب سر بازی بوسنی باز سرخورده شدم. سال کنکور باز جرقه های یوونتوس،تیم محبوب بچگیم، توی چمپینزلیگ من رو با فوتبال آشتی داد. اینکه میدیدم بوفون هنوز تو اوجه... که خب پایان دلخراشی داشت...

راستش الان نه ایتالیا تو جام جهانیه، نه بوفون تو دوازه ی یوونتوسه، نه چشمای کسی جام جهانی راه انداخته. ولی همچنان منم یه نیمچه هیجانی دارم برای شروع بازیها.

+توی کامنتهای هشت حرفی دیده بودم که گفتی طرفدار منچستری. خب الان خیالم راحت شد که منظورت یونایتده نه سیتی! یعنی حالا که یونایتدی هستی باهات دشمنم ولی اگه طرفدار سیتی بودی کلا آنفالوت میکردم! :D

+خوش بگذره بهتون:)
من هم اون سال فقط بازی آرژانتین رو دیدم از بازی‌های ملی. تمام بازی رو ایستاده نگاه کردم و صورتمو چنگ زدم. :|
طرفداری همیشه با بازیکن‌ها شروع می‌شه، با قهرمان ساختن‌ها. من به‌خاطر فرگوسن و رونالدو منچستری شدم. رونالدو نماد پشتکاره برای من. بعد رفتن فرگوسن هم، به‌خاطر رونالدو رئال رو دوست داشتم. اما رفته رفته تیم مهم‌تر می‌شه. قهرمان‌ها می‌رن و بازیکن‌های درخشان جدیدی میان. من موافق نیستم با آبی. بهشت فر‌گوسن تکرار نمی‌شه ولی ما روزهای خوشی رو دوباره با قهرمان دیگه‌ای تجربه می‌کنیم.

جام جهانی هم هیجان‌انگیز می‌شه به‌خاطر همین. تجدید خاطره با قهرمان‌های پیشین و کشف ستاره‌های جدید. ساختن قصه‌های تازه. من خیلی هیجان دارم.

+ نه خدا رو شکر اون‌قدر هم گمراه نیستم. :دی  حالا دشمن هم نباش. 

+ چه‌قدر مزه داد این جمله‌ی آخر. :)
احتمال قهرمانی خروس ها همون قدر زیاده که یوزپلنگ‌های ایرانی بتونن صعود کنن از گروهشون! 
فقط چشم‌هایش... :)
حالا فرانسه که هیچچی نیست واقعا، من نمی‌دونم به چی این تیم امید داره. ولی صحبتای این روزها راجع‌به تیم ملی خودمون رو هم دوست ندارم.

نه بابا، چشم که مجازه. صفای وجود آبی مهربانش... :)
احتمال قهرمانی خروس ها همون قدر زیاده که یوزپلنگ‌های ایرانی بتونن صعود کنن از گروهشون! 
فقط چشم‌هایش... :)
من از حجم اطلاعاتت شوکه شدم فکر کنم بعد عارفه فوتبالی ترین دختری
چندان هم مطلع نیستم، از صدقه سری برادرم و بابا و این‌ها، چیزهایی دستگیرم می‌شه. :)
اوووففف چقدر این خوب بود 
:))))
بسی زیبا :))
تشکر
ضمن سلام و اینها.
اقا از طریق پست پرهام متوجه شدم اهل نامجو اید
ایا ممکن چندتا اهنگ مانند همانی که پرهام زده بود تنگ پستش به ما معرفی کنید؟
شعرهای حافظ و سعدی و غیره باشد
داد زده نشود
موسیقی ریتم خیلی تندی نداشته باشد
سپاس:-D :)
سلام از ماست. :)
به عبارتی، اون دسته از آهنگ‌هایی که مثل آدمیزاد خونده. :دی
یار مرا و من مست از اشعار مولانا، نامه و بگو بگو که از اشعار حافظ استفاده شده، نوبهاری که شعر سعدی هست. دیگه... دردا، شکوه، اگر براهنی رو دوست داری خانم زیبا.
چندتا قطعه‌ی بازخوانی از دیگران هم داره که من تقریبا همه‌شون رو از قطعه‌ی اصلی بیشتر دوست دارم. کاروان، طاهره، طلوع، دل زارم.
همین دیگه. :دی
نامه و بگوبگو و کاروان و طلوع رو داشتم:).
از رضا برهانی خاطره باد دارم و مخصوصا از همین اهنگ خانم زیبا! خلاصه که تف به زندگی:-D
ما بقی همگی دانلود شدند سپاااس از زحمت شما:) 
ارادتمند.
نوبهاری رو هم داشتم ولی با اسم دیگه ای گویا 
شت 
حجم عظیمی خاطره(!) با پلی شدن نوبهاری اومد تو مخم:-D :|
دل دلی دل دلی
من حیث المجموع شت

ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan