پنجره می‌چکد

قصه‌های من و مام‌بزرگ (۹)

و از جمله برنامه‌های مفرح روزمره٬ این است که لم بدهیم جلوی تلویزیون و همان‌طور که فرونشستن بخار چای‌دارچین نوبت شب را انتظار می‌کشیم٬ سریال‌های آبکی صدا و سیما را به باد استهزا بگیریم.

و این عجب افتضاحیه برا برخی...
بله.
هرچی با خودم فکر می‌کنم شمایی که مادربزرگ دارید تو زندگی چند هیچ از مایی که نداریمشون جلوترید به نتیجه نمی‌رسم.
خدا برای هم حفظتون کنه.
معذرت می‌خوام اگر باعث ناراحتی‌تون می‌شه.
ممنون. ان‌شاالله.
جالبه ولی مادربزرگ من بیننده پر و پاقرص این سریال ها میشه :)
:)
استهزاءها برقراره و پای ثابت بودن همه قسمت‌ها نیز! 
مسئله اینه که مام‌بزرگ هم این سریال‌ها و مداوم دنبال کردن این اراجیف رو دوست نداره، ولی تنهایی‌ روزهاش رو توی خونه‌ی کوچک ما، فقط با همین می‌تونه پر کنه. ما خیلی دوستش داریم. بچه‌ها مدام تماس می‌گیرند و سر می‌زنند، وقت‌هایی که بیرون نباشم یا درگیر درس و کار، هم‌صحبتش می‌شم، اما باز هم بخش بزرگی از روز رو مام‌بزرگ تنهاست با تلویزیون. طی این قرارهای شبانه، سعی می‌کنم یکم بهش مزه بدم. ازش می‌خوام داستانش رو برام تعریف کنه، برداشت خودش رو از شخصیت‌ها توضیح بده. باهاش همراه می‌شم و نقص قصه و شخصیت‌ها رو درمیاریم. بعد وقتایی که من نباشم می‌بینه و بعدا سر نهار یا شام تعریف می‌کنه برام. 
نه عزیزم، ناراحتی کدومه. زندگیه دیگه، شما لذت ببر :)
قربانت. :)
عالی بود ممنون
مامانبزرگ منم پای ثابت سریالای تلوزیونه :) اصلا نمیتونم بفهمم چطور میتونه این همه سریال افسرده کننده رو پشت سر هم ببینه :/ ینی اصلا یه سریال نداره تلوزیون که بعد از دیدنش انگیزه گرفته باشی و امیدوار شده باشی. کلا گریه و شکست عشقی و طلاق و ایناست :|
قبلاها چندتایی سریال خوب بودند. خانه‌ی سبز مثلا که ما دی‌وی‌دی‌هاش رو هم داریم، نگاه می‌کنیم. چندتا سریال مذهبی خوب داشتیم. یک سریالی بود، یادمه وسط برنامه‌ی سیمای خانواده‌ی شبکه یک نشون می‌داد. مسافرخانه‌ی سعادت بود اسمش. من دبستانی بودم ولی خیلی مشتاق بودم هرروز برای دیدنش. سریال‌های نوجوان هم بودند اون زمان‌ها. مدرسه‌ی ما بود مثلا، که خیلی شیرین بود.

یادش بخیر منم اون موقع که تنها نبودم از این کارا میکردم منتها با مامان و آبجی و عمه جانم :)
مزه می‌ده. ان‌شاالله زودتر تکرار بشه.
مامان من(بالاخره ایشون هم مامان بزرگ تعداد بیشماری نوه هستن) سریال دیدنش به مرحله ی به باد استهزا گرفتن یا نگرفتن نمیرسه! تیتراژ اول فیلم خوابش میبره و یا با تیتراژ آخر فیلم بیدار میشه و کانال رو عوض میکنه یا اون موقع هم بیدار نمیشه وسط پیام بازرگانی ها خودم میرم خاموشش میکنم :))
خدا حفظ‌شون کنه. :)
امسال همشون بدن، بدون استثنا
من هرچی فکر می‌کنم نمی‌فهمم. چرا پول می‌دن بهشون که اینا رو بسازند؟ اون عوامل چه‌جوری می‌تونند پول بگیرند که همچین چیزی بسازند؟ امین تارخ چه‌جوری می‌تونه بره وایسه اون دیالوگا رو بگه؟ همین جوری همینی که هست رو قبول می‌کنند می‌برند جلو، ما هم می‌خندیم بهشون و روزنامه‌ها مسخره‌شون می‌کنند و دوباره همه‌ی این جریانات تکرار می‌شه؟ جدا؟ بعد میان بودجه‌ی سریالا رو هم زیاد می‌کنند؟ حیف اون کار موشن گرافیک ما که تعطیلش کردند و بودجه‌ رفت رسید به اینا.
متاسفانه بیشتر تمرکز بودجه سازمان روی کارهای نمایشی‌ه. این کارهای نمایشی هم تمرکز بیشتر روی کسانیه که ارتباط/لینک/پارتی/سابقه/تجربه داشته باشن و احساس کنن که پولشون هدر نمیره. این سریال‌های ضعیف جدا از هزینه‌های ریالی، آبرو و اعتبارِ آدم‌هاست که خرجشون میشه. مثل همین سریال که داره از آبرو و سابقه‌ی امین تارخ و محمدمهدی عسکرپور خرج میکنه. به طوری که دیگه من و شما، کاری که تارخ بازی کرده باشه رو نمی‌بینیم.
درسته. متاسفانه.
دیشب داشتم مسابقه والیبال رو نگاه میکردم. مامانم برگشته میگه کاشکی توی سه ست تمومش کنن و ببرن که به ست بعدی کشیده نشه.
میگم اره. کاشکی سه سته ببریم. میگه نه! واسه این میگم که بعدش میخواد رهایم نکن بده. اونو میخوام ببینم :|

آره دیشب خیلی حساس بود. اگه والیبال طول می‌کشید و سریال می‌خورد به بازی رئال، ممکن بود نگذارند فینال چمپیونز لیگ رو ببینیم. :/
خدایی همین یه کارو میشه با تلویزیون ما انجام داد!
ننه من چقدر رفتاراش شبیه مامان  Jandark .A  است. :|
:)))))
چای دارچین یه عهد نانوشته ست ببن مام بزرگ باحالا انگار:)
نار خاتون ^_^
خوبست آبکی باشد این چنین عذاب آور است صدا و سیما
سریال فقط کره ای
فقط جومونگ :-/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan