پنجره می‌چکد

تاریخ شفاهی ایران

(از سال‌های گذشته می‌گوید، از داریوش و داود و فریده.)

 _ این‌ها خدا و پیغمبر حالی‌شون نبود. یک روز نشسته بودیم توی حیاط، از میون حرف‌هاشون شنیدم «ما انقلاب کردیم که خودمون حکومت کنیم، نه که افسار رو بدیم دست آخوندا ». فهمیدم این‌ها توده ایَن.

+ توی حیاط شما چی‌کار می‌کردند مام‌بزرگ؟ 

_ فراری بودند. یک سال توی خونه‌ی ما قایم شدند.

+ ...

_ بعد انقلاب بود که چند نفرشون رو گرفتند. سعید رو هم گرفتند. ما نمی‌دونستیم. یک روز توران‌خاله اومد این‌جا. گفت «سعید رو برده‌ند، پیداش نکردیم، نمی‌دونیم چه بلایی به سرش اومده.» من نشسته بودم جلوی در، اصلا حال نداشتم. یک همسایه داشتیم ته کوچه‌مون، دادستان بود. گفت «چی شده آسیه خانم؟» گفتم این‌جوریه، پسرخاله‌م رو برده‌ند. گفت «من می‌رم خبر می‌گیرم.» 

عصری، زنگ زد به خانمش که «به آسیه خانم بگو پیداش کرده‌م. زنده‌ست. اگر چند روزی زودتر گفته بودند، آزادش می‌کردیم. همین‌جا، میدون گمرک بوده، اما حالا بردندش اوین.»

چند وقتی گذشت و آزاد شد. لاغر، مثل مرده‌ها. از آفتاب فرار می‌کرد. مدت‌ها می‌نشست توی اتاق تاریک، خیره می‌شد به یک گوشه.

بعد هم رئیس‌شون رو (اسمش یادم نمیاد) گرفتند. الحمدلله مملکت نیفتاد دست این‌ها.


نظر واقعی من ، نظری که وقتی خوندم ناخودآگاه دادم خیلی مختصر بود : "هه"
اصولا پست‌های من و مام‌بزرگ٬ صرفا برای در یاد نگه داشتن لحظه‌های دوتاییه که باهم می‌گذرونیم.
من خیلی شخصی می‌نویسم و از این بابت معذرت می‌خوام که مخاطب رو راه نمی‌دم به نوشته‌هام.. اما خب٬ وبلاگ من فقط جاییه که بتونم خاطره‌هام رو در اون نگه دارم.
والا مطئمن نیستم ، ولی فکر کنم کامنتم بد برداشت شد
من صرفا بعد از رفتن به اون فضایی که متن من رو برد بهش ، این کامنت رو دادم

صرفا اون تفکری که بعضا از بابا و ... هم مینوشم که فکر میکردم و یا بعضا فکر میکنن که اگر کشور دست غیر از جمهوری اسلامی میافتاد بد میشد و فلان میشد و ...
این برام جالبه
یک نوع سادگی و گول خوردگی توشه

قطعا اینکه خود من الان گول خورده هستم که این حرفا رو میزنم و این فکرا رو میکنم هم کاملا محتمل هست
آها آره. من کلا ذهنم یک جای دیگه بود.
دوشنبه ۱۳ فروردين ۹۷ , ۱۲:۰۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
چقدر من این مدل تاریخ های شفاهی رو دوست دارم.
یک حس و حالی داره که فقط مال اونیه که توی دل ماجرا بوده. 
به اعتقاد من برای هر گفتن و نوشتنی باید دلیلی داشته باشیم
و مهم تر اینکه اون مطلب انقدر مفید و ارزشمند و ناشی از یک دغدغه والا بوده باشه که ماندگار باشه...حتی بعد از مرگ ما
این مطلبتون رو خوندم خانم خورشید
و بنظرم نوشتنتون بسیار بسیار می تونه قوی تر، ارزشمندتر و پرمحتواتر باشه؛
به عنوان مثال یک فردی رو در نظر بگیرید که از وبلاگ نوشتن فقط دغدغه های روزانش هست؛
مثلا یک کارمند که دوست داره مسائلش رو از کارمند زیراب زن همکارش گرفته تا رئیس بدقلقش رو یک جا خالی کنه و به آرامش بشه...و یا یک دخترخانم هنرمند ..و یا فردی که طلاق گرفته...حتی دل نوشته هم می تونه یک محتوای عالی باشه
امیدوارم در مسیر وب نویسی آهسته و پیوسته بروید
ارادتمند
منوط به این‌که خودش بخواد.
وبلاگ من برای این نیست که در اون خوب بنویسم. جاییه که حال و هوام رو در گذر روزها ثبت کنم. برام مهم نیست که نوشته‌ی خوبی باشه و برای نوشتنشون هم انرژی نمی‌گذارم. چون دغدغه‌های دیگه‌ای در زندگی واقعی دارم که ترجیح می‌دم زمان و انرژیم رو پای اون‌ها بگذارم.
ما هم مانند شماییم و دغدغه های واقعی داریم ولی اگر قراره فقط نوشته هایتان برای خودتون باشه بنظرم تو دفتر خاطرات بنوسید بهتره
این فقط توصیه هست
وقت ارزشمنده
عمر ارزشمنده
شاد باشید
یعنی فکر می‌کنید من دارم وقت کسانی که این‌جا میان رو تلف می‌کنم؟

من معتقد نیستم که همه باید مفید بنویسند و وبلاگ نویسی فقط مختص کسانیه که خوب می‌نویسند و دغدغه‌مند. 
من از همین‌جا دوستانی پیدا کرده‌م که همین یادداشت‌های روزانه‌ی من رو خونده‌ند و شاید نگاه من به همین مسائل روزانه براشون جذاب بوده که هنوز هم می‌خونند.
خود من هم وبلاگ‌های زیادی رو می‌خونم که روزانه‌نویس هستند و لذت می‌برم از خوندن‌شون٬ چون در هرکدوم از اون‌ها٬ نگاه ویژه‌ای هست که فقط اون آدم داره. من آشنایی با آدم‌های متفاوت و تفاوت آدم‌ها رو دوست دارم.
متوجه دغدغه‌تون برای بهبود وضعیت بلاگستان هستم. ولی روزانه‌نویسی رو مانع نمی‌دونم. من سعی می‌کنم که همین نوشته‌های کوتاه روزانه هم سطحی و بیهوده نباشند. اما غرض من از وبلاگ‌نویسی٬ ثبت حس و حالمه. نه داستان نوشتن و خلق اثر ادبی. ممکنه برای شخص دیگه‌ای٬ برعکس باشه.

تشکر بابت این‌که نظرتون رو گفتید.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan