پنجره می‌چکد

ماییم مست و سرگران


این روزها که می‌گذرد٬ شادم

که می‌گذرد این روزها٬

شادم

که می‌گذرد.


قیصر امین‌پور

تف تو روحش
تصمیم گرفتم دوستش داشته باشم بقیه شو سپردم دست اتفاق که شعر هاشو اتفاقی بشنوم و بخونم‌
تا وقتی اسمشو ته هر شعر دیدم ازش کیف کنم.
قیصر واقعا به نظرم معرکه بوده. اتفاقات نویی در شعرهاش رقم زده.

یک وقت‌هایی به جای زبان خودم٬ با شعرهای قیصر به خودم فکر می‌کنم.
حرفای قیصر یک کنایه ریز داخلش داره. کنایه ریزی که باید خوب بهش دقت کنی تا بفهمیش. شایدم تهش نفهمی. شاید.
قیصر استفاده‌ی صحیح از کلمات رو بلد بود. شاعرانه نگاه می‌کرد٬ شاعرانه فکر می‌کرد و شاعرانه می‌نوشت. حتی در ساده‌ترین حرف‌هاش٬ ظرایفی هست که به آدم نهیب می‌زنه.
تفسیرم از شعر قیصر امین پور عزیز:
من خودرم را به شادی زده ام که روزگارم را به شادی ببینم چون واقع بینی انچنان روزگارم شاد نیست
من فکر می‌کنم از یک لحظه‌ی شاد حرف می‌زنه اما از اون‌جا که به قول سابیر هاکا٬ درون هر لذت ترسی بزرگ هست٬ هربار شادی به اندوه گذشتنش می‌رسه.
با دیدن اون کلمه کلیدی آخر این پست گفتم منم چیزی درباره ش بگم. سال اول دبیرستان بود و آشفتگی هاش و درد بلوغش. یک روز شاید دل گرفته بودم، که رفتم کتابفروشی و حس کردم یک کتاب شعر شاید دلم رو باز کنه. دستور زبان عشق امین پور رو برداشتم. دقیقا همین قطعه شعرش و اون غافلگیریش توی ذهنم موند. به علاوه اون شعرش که میگفت به امید پیروزی واقعی نه در جنگ که بر جنگ. و شاید همون شعری که پست قبلی گذاشتم. گمونم اون کتاب تنها کتاب شعری بود که تاحالا خریدم.
حالا کامنت یکی از دوستان و پاسخ برام جالب بود. من اصلا به حس شاعر توجه نکرده بودم، فقط اون غافلگیری که با تقطیع جمله ی "شادم که میگذرد" درست کرده برام جذاب بود تا الان. همین طعنه ای که میزنه. گرچه اسم این شعر تلقینه ولی خب همونم یه شوخی تلخه. هیچ شاد نیست. فقط تلخیه.
چه خوب..

تصویر قیصر همیشه برای من امیدوار و نیرومند بوده. حالا که این رو گفتی٬ و با کامنتی هم که قبلا گرفته‌م٬ هربار که شعر رو با خودم زمزمه می‌کنم٬ تلخ‌تر می‌شه. هرچند که لحظه‌ی نوشتن این پست حالم خوش بود. شادی که به اندوه منتهی می‌شد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan