پنجره می‌چکد

قصه‌های خورشید (7)

طبق معمول، داره دعوام می‌کنه که چرا سه‌تا بشقاب لوبیاپلو نخوردم. یا چرا صبحانه، خامه و عسل و گردو و ارده شیره و پنیر و کره و چی و چی و چی رو با هم نمی‌خورم. می‌گه: آخرش می‌افتی می‌میری مجید.  می‌گم: مجید؟ گوشه‌ی لبش خنده می‌شینه: همون پسره که با بی‌بی زندگی می‌کرد. 




خ. یک‌بار دیگه پیش از این هم، از اشاره‌ی مام‌بزرگ به قهرمان‌های من (که البته فکر نمی‌کردم اون‌ها رو بشناسه،) ذوق کرده بودم. "حیدربابا" خوندم و گفتم از یک شاعره که شعرهای ترکی قشنگی داره. چشم از میل بافتنی‌هاش برداشت و پرسید: استاد شهریار؟

مام‌بزرگ‌ها تو این مورد غذا خیلی شبیه همن :دی
مثلا مادرجون معتقده کله پاچه و خورش اسفناج و کباب غاز و اردک، غذاهای بسیار مفیدی هستن و من جوان داغان و جاهلیم که نمی‌خورمشون :| 
واجب شد کله‌ی سحر بیام ببرمت کله‌پزی اصلاح بشی.
اگه بیفتی بمیری، می‌کشمت مجید. 
من هنوزم طرف مام‌بزرگتم.
مردن خیلی راحت‌تره تا این‌که هرروز سه نوبت به لوس و تکراری‌ترین دغدغه‌ی بشر فکر کنی.
خو نیفت نمیر دیگه مجید جان
متاسفانه تهدید شدم و ازم قول گرفته شد و مجبورم نمیرم.
@حریر
من طرف مام‌بزرگِ تو هم هستم.
نن‌جون حنا.
مام بزرگت هم که گویا همزبان ماست :)
من هیچ زمینه فکری درمورد اینکه اگه مادربزرگ یا پدربزرگ میداشتم برخوردشون و برخوردم باهاشون چطوری بود ندارم!
طرف همدانن مام‌بزرگ اینا.
خدا رحمت‌شون کنه.
میتونه مجید دلبندم هم باشه :)
اتفاقا مامانم بهم می‌گفتن مجید جان٬ دلبندم.. معتقد بودن بامزه‌ست و این‌که دستاش مثل من درازه. :/
یعنی دوتا بشقاب خوردی سومیش رو نتونستی؟ :)

نه بابا.. از سه‌تا بشقاب شروع می‌کنه٬ با محبت و تذکر و دعوا و خواهش و تمنا تا سر نصف بشقاب به توافق می‌رسیم.
من بیشتر حس میکنم این تویی کا مامان بزرگ رو دست کم میگیری! :|
مثلا یه بار ازشون بپرس "نظرت در مورد ویکتور هوگو چیه"؟ یهو دیدی تاریخچه رمانتیسیسم رو ریختن بیرون! :دی :|
بعید نیست.

دوتا بشقاب لوبیا پلو خوردی؟!
دم شما گرم
فک کردم فقط خودمم که ظاهرم نشون نمیده چقدر میخورم :-D

فهمیدم کلی گفتیا
ولی اولین سوالی که به ذهنم اومد این بود
راجع‌به من چی فکر کردید؟ :/
ر.ک. پاسخ کامنت دچار
سه تا بشقاب چقدری؟ بشقاب معمولی؟ بشقاب چایخوری؟ بشقاب میوه خوری؟ بشقاب سوپ خوری؟ :)
.
ننه من این شکلیه که بری خونشون هرچیزی گذاشت جلوت کمتر از دوتاش رو بخوری می‌گیره نصفت می‌کنه. بخصوص رو مسئله چایی خیلی حساسه. :)
.
خدا حفظ کنه مام بزرگارو.
بشقاب چای‌خوری. :/
شنبه ۲۶ اسفند ۹۶ , ۲۱:۳۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
لوبیاپلو رو که خوبه سه بشقاب بخوری! دست پخت مادربزرگ هم باشه،. واجبه سه بشقاب بخوری^_^
:/ 
خدایِ من :)))


+ دلم برا ننجون خودم تنگ شد .. 

:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan