پنجره می‌چکد

داستان رفتن‌ها


   قصه‌ی بلند ما، به آخر خودش رسیده. دست چپت را می‌آوری بالا، دست راستم را.. نکند این آخرین بار است که از دو سوی پیاده‌روی انقلاب، برای هم دست تکان می‌دهیم..


la follia _ vivaldi



     برای او، 

    وجدانم، عذاب وجدانم، امید و ناامیدی من، آسمان من، طلوع من،..



ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan