پنجره می‌چکد

یادداشت‌های روزانه

 بالا رفتیم، ماست بود. پایین اومدیم دوغ بود.. از هرچیز دیگری سخت‌تر برای من، این است که قبول کنم آن‌چه که به من گفتی دروغ بود. 

 هیچ چیز تا این اندازه دلم را نمی‌شکند. وقتی با من حرف می‌زنی، من به تو اعتماد می‌کنم. دلم را صاف می‌کنم و آن‌چه را که می‌گویی، می‌پذیرم. وقتی که می‌فهمم دروغ بوده، بیشتر از فریب خوردن احمقانه‌ی من، دردآورتر از آن، آسیب دیدن توست. دروغ توی دلت حفره می‌سازد، تو خالی‌ات می‌کند. سیاهت می‌کند. نمی‌فهمم چرا ولی دروغ‌گویی برای‌مان عادت شده. تعجب نمی‌کنیم از دروغ گفتن و شنیدن. من ولی به مسائل عادی کوچک حساسم. به غلط املایی، به حرف زدن وسط فیلم، به جواب سوال "حالت چه‌طوره؟" . به من دروغ نگو عزیزم، نمی‌خواهم آسیب ببینی.



خ. پیشنهاد خوندنی: در مذمت حرف مفت

دوشنبه ۹ بهمن ۹۶ , ۱۸:۰۴ یا فاطمة الزهراء
میدونی اکثریت آدما دروغ شنیدن رو دوست ندارن ولی با دروغ گفتن مشکلی ندارن برای همینه
گاهیم آدم مجبور میشه دروغ بگه چون طرف مقابل براش عزیزه و نمیخواد آزرده خاطر شه
من در مورد حالم خیلی وقتا به خانواده ام دروغ میگم
من ترجیح می‌دم آزرده بشم ولی حقیقت رو بدونم. این فقط باعث فاصله‌ها می‌شه.
👌🏿👌🏿👌🏿 
چقدر خوب مینویسن
ارادتمند
عادی شده
و ضرباتی که آدم میخوره
بله
خط آخر تهدید به برخوردِ فیزیکی بود؟ 
فهمیدی. :دی
به غلط املایی؟ اوه اوه  :-D

ولی چیزی که من تا اینجای زندگی یاد گرفتم ، اینه که اکثر ادما دروغ نمیگن
کسی که دروغ شنیدن رو دوست نداره دورغ گفتن هم دوست نداره
منتهی توجیه میکنه
یعنی مثلا فلان دوستش خونه اشونه
زنگ میزنی بهش میگی فلانی اونجاست
میره توی آشپزخونه و میگه نه اینجا نیست
یعنی آشپزخونه نیست
میدونی؟ اکثرا این مدلیه به نظرم
یه جور تویجه
حالا شاید همه هم توجیه ها این مدلی نباشه ولی به یه همچین شکل هایی
ببین من چی می‌کشم از دست پست‌های تو. :))

دروغ یعنی پنهون کردن حقیقت. یعنی هرکاری که مسئله رو غیر از چیزی که هست جلوه می‌ده. به هرشکلی که باشه درست نیست. 
گاهی دروغ می‌گیم، چون نگران پیامدهایی هستیم که راست گفتن در پیش داره. اگه بخوایم قضیه رو در حد زندگی روزمره و ارتباطات دوستانه و این طورا نگه داریم، منی که راستی از ارزش‌هامه، اون‌قدری درک و جنبه دارم که فرد مقابلم بتونه راست بگه به من و نگران عکس‌العمل من نباشه. 
چقدر با نظرت موافقم ...
همیشه در مقابل این جمله کپ می‌کنم. :)) 
آدم چی می‌گه این‌جور وقتا؟ مرسی؟ باشه؟ لطف داری؟
اوم اره واقعا ادم نیدونه چی بگه :)
من زیاد دروغ میگم
املامم خوب نیست
تف
به نظر فقط باید با ترس‌هامون کنار بیایم. خیلی از مواردی که دروغ می‌گیم اصلا نیازی نیست دروغ بگیم.
ننگ بر تو. 
من یه هولدن کالفیلد درون دارم
ک وقتی مثلا میخواد بره سر کوچه روزنامه بخره، کسی ازش بپرسه، نذر داره بگه دارم میرم اپرا
غلط املایی هم یکی از اون ضعف هاس ک ادم برای فرار از اصلاحش میخواد تبدیلش کنه به یه ویژگی شخصیتی و هی باهاش بگ من خیلی کولم

ننگ بر من واقعا :دی
دقیقا فکر می‌کنم که این روش هوشمندانه‌ایه که نویسنده‌ها یادمون دادن. ولی من ترجیح می‌دم تعارف رو باخودم بذارم کنار و درست باشم.

😐😐 کامنت هارو نیگاع 
نمی‌تونم. حواسم پرت "نیگاع" شده.
درست غلط وجود داره؟
اگه اصول و ارزشی وجود داشته باشه..
در جواب حالت چطوره مثل سایه باید بگی بهتر از این نمی‌شه. ;)

الهی من بمیرم.

اینایی که می‌گن مرسی خیلی روی اعصابن. اصلا از پایه مفهوم احوال‌پرسی رو نمی‌فهمن. حداقل طفره هم می‌خوای بری مثل سایه برو.. تصدقش.
من با نظر دکتر هاوس فقید با اون لحن خاصش که میگه همه دروغ میگن موافقم 
 It's a basic truth of the human condition
.that, everybody lies.The only variable is about what 
در کل همه ما دروغ میگیم چه بزرگ په کوچیک حتی بارها به خودمون هم دروغ میگیم و خودمون رو هم گول میزنیم هر چقدر هم از اخلاق صحبت کنیم باز هم به نظرم درست نمیشه شاید چون دلایل دروغ ها ممکن متفاوت باشه بعضی برای مراقبت بعضی برای ضربه زدن، حسودی، نادانی .... دروغ میگیم 
این‌که همه دروغ می‌گیم دلیل نمی‌‌شه که نریم به سمت راست بودن. به نظرم این همون عادی شدنه‌. 
خوب منم نمیگم که نباید بریم به سمت راستی، در کل انسان به صورت غریزی دنبال صداقت و فضایل اخلاقی (با توجه به کتاب دینی هایی که تو مدرسه خوندیم ) هست حالا اینجا یک بحثی هم هست به عنوان یادگیری و تربیت شدن خود فرد، به نظرم اینجاست که دروغ گویی میاد وسط با ورود به اجتماع حالا خیلی ها قبل تر از اون شروع به یادگیری میکنن مهارتش رو به دست میارن توی سریال lie to me دکتر پاول اکمن میگه یک انسان معمولی در یک مکالمه ده دقیقه ای حدود سه بار دروغ میگه و اغلب هم اصلا آگاه نیست بهش 
 به نظر من  ما انسان های معمولی یک ترکیبی از دروغ و راستگویی هستیم
شاید به خاطر اینه که ما معمولا به کارایی که انجام می‌دیم فکر نمی‌کنیم. ناآگاهانه هستند و به خاطر تاثیر محیط٬ بیشتر دروغ می‌گیم. 
من خیلی سعی می کنم درست بنویسم.
به آدما هم تمام تلاشم رو می کنم دروغ نگم.
نتیجه می گیریم که بیا باهام دوست شو.
تمام
-لقمه‌ی نان و پنیرش را با او نصف می‌کند -
الان یجورایی وسواس گرفتم موقع کامنت گذاشتن اینجا غلط املایی نداشته باشم!:/
توی یوتوب یه ویدئویی میدیدم از یه پسره ای به اسم تیم دونر. یه نابغه ست که به چندین زبان دنیا مسلطه. یه جا داشت راجع به زبان فارسی حرف میزد. میگفت ایرانی ها برای نشون دادن ارادت یا قدردانی میگن: «قربانت بروم» که به انگلیسی میشه: may i sacrifice my life for you! بعد حضار غیرایرانی هم همه خندیدن که چرا یه نفر باید توی محاورات روزمره بگه: آرزو میکنم جانم رو برات از دست بدم! جالب اینجا بود که من به عنوان یه ایرانی تا حالا دقت نکرده بودم «قربانت بروم» همچین معنایی داره، درواقع تعارف های روزمره مصدر «قربانی شدن» رو از بین برده و از معنی خالی کرده. حتی اون معنای ارادت غلوآمیز رو هم دیگه متنقل نمیکنه. میخوام بگم تعاف(دروغ) همچین بلایی سر واژه ها می آره، دیگه واژه ها اون چیزی که میخوان رو منتقل نمیکنند. همون خوبم» بعد از «حالت چطوره» هم ما رو خوشحال نمیکنه چون نمیدونیم طرف تعارف میکنه یا نه. از طرفی خود سوال «حالت چطوره» هم میتونه دروغ باشه اگه صرفا برای آداب معاشرت بگیمش و واقعا منظورمون این نباشه که حال طرف رو میخوایم بدونیم.
کلا هیچی ارزش نداره که واژه ها رو براش قربانی کنیم.
حرفای ملکیان جالب بود. ممنون از لینک. میشه گفت تکون دهنده هم بود چون من خیلی جاها شده ناخودآگاه برای همون دلایل مذکور به حرف مفت متوسل شده م. جدیدا یه فیلتری درست کردم که مثلا وقتی میخوام چیزی تو وبلاگ بنویسم اول از خودم میپرسم نیت من از گفتنش چیه. میخوام تصویری از خودم توی ذهن کسی که میخونه ایجاد کنم؟ اگه جواب مثبت بود بیخیال میشم. گاهی هم نیتم از حرف زدن چیز دیگه ایه ولی احساس میکنم با گفتن این حرف ممکنه طرف مقابل فکر کنه میخوام یه تصویر از خودم توی ذهنش ایجاد کنم. اینجا ها هم باز احتیاط میکنم و نمیگم چیزی. ولی با اینهمه گاهی همون تنهایی یا چیزای دیگه باعث میشه غیرآگاهانه حرف مفت بزنم. به نظرم چاره ش فقط خودآگاهیه. اینکه دائم ببینی حرفت دقیقا با واقعیت درونت مطابقه یا نه. و اینکه نیتت چیه. و خب این آسون نیست انصافا.

+اون ویدئوی یوتوب که گفتم:

https://goo.gl/RFqDbB

+عجب کامنت طویلی شد!

راستش من تعارف رو جزو دروغ‌ها حساب نمی‌کنم. حالا شب که رسیدم خونه باید فکر کنم ببینم چرا. میام می‌گم. ولی خیلی شیرین بود این که گفتی. :)
خدا رو شکر یک نفر خوند لااقل. من هم این وسواس رو داشتم‌در نوشتن. ولی به نظرم این‌که ننویسی درست نیست. دانشکده‌ی معماری به من یاد داد برای این‌که بتونی درست پیش بری٬ باید اشتباه کنی و خودت رو در معرض اشتباه کردن بذاری. و اجازه بدی که اصلاحت کنن. این بهترین شیوه‌ی آموزشه.
و البته٬ نباید از کنار اشتباهات هم بگذریم. وقت بذاریم و به هم یاد بدیم.

دستت درد نکنه.
یکی دوتا دیگه از این کامنتا بذاری٬ می‌ری در دایره‌ی مخاطبان محبوبم.
حرف زدن وسط فیلم رو خوب گفتید :)

حالم بد میشه اگف طرف فک کنه من احمق هستم و بهم دروغ بگه و بدتر از اون پس از دروغش انتظار داره بهش اعتماد کنم
از یادداشت‌ روزانه شما خوشم آمد، چون حرف دل بنده هم هست
موفق باشید

باید یه تیر حروم‌شون کنیم.
شخصی که دروغ می‌گه٬ از اونی که می‌شنوه بیشتر آسیب می‌بینه. خودش نمی‌فهمه.
سلامت باشید.
اوهوم یه حفره ی گنده!
:(
جمله ی آخر چقدر دلنشین و زیبا بود
:)
روزگاری که از فرط شنیدن دروغ های زیاااااد تحملم تموم شده بود عین این جمله رو نوشتم. عینش رو.
دروغ توی دلت حفره می‌سازد، تو خالی‌ات می‌کند. سیاهت می‌کند. 


سوراخ سوراخ می‌شه دل آدم. خالی می‌شه، از بین می‌ره.
دروغ انکار بودن خوده... انکار اون چیزی که درون آدمه... 
درسته. از روی ضعفه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan