پنجره می‌چکد


     "نی نی برو، مجنون برو، خوش در میان خون برو

       از چون مگو، بی چون برو، زیرا که جان را نیست جا "

        _غزلیات شمس




  چه‌قدر دلم می‌خواهد که با کسی حرف بزنم. چه‌قدر دلم می‌خواهد امشب، در گوش او زمزمه کنم که راز جهان را می‌دانم. باید آن چیزی را که روزهاست در دل نگهش داشته‌ام، برای او فاش کنم.

حقیقت سرانجام به سراغ ما خواهد آمد، زمانی که دیگر از آن‌چه هستیم، نترسیم. کاش کسی بود که حرف سکوت را می‌فهمید. من پیغامی از آسمان برای‌تان دارم. فقط حیف که کلماتم را در اتاق بالا پشت بام جا گذاشته‌ام.







خ. این که پست‌ها را تقدیم می‌کنم، نه به‌خاطر محتویات‌شان، که برای تلاشی‌ست که در پس این پست‌ها در من شکل می‌گیرد. تلاش برای مهم داشتن آن‌چه که در درون من اتفاق می‌افتد. حقیقت این است که، نه مزخرف نوشتن خجالت دارد، نه زشت بودن، نه ساکت بودن، نه خیال کردن، نه عاشق شدن، نه هیچ کدام از کنش‌های انسانی که از طبیعت او می‌آیند. دلم می‌خواهد چند مدتی راحت باشم و از هرچیزی که حسش می‌کنم بنویسم و نقاشی‌های دو دقیقه‌ای قبل از خواب را پیوست کنم و باری هم که شده، خودم را آن طور که هستم ببینم و دوست بدارم. 

  

   برای مامان.



اینو خوندم یاد اون بیتی افتادم که می‌گفت من گنگ و خواب دیده و عالم تمام کر. من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش. 

خودم هم یادش افتادم.
خوبه که اگه حستو نمی‌تونی بنویسی، حداقل می‌تونی نقاشی کنی
من اونم بلد نیستم
ابراز حس نیست. این هم مثل لیوان‌های ذرت مکزیکی تو٬ یادگار یک شبه. 

اون سمت راستیه منم، احتمالا یه قطره اشکم هم میریزه تو فنجون...


چقدر خوبه این پیوست نقاشی:)
نه حالا ما حال‌مون خوب بود. 
یعنی بازم از اینا بذارم؟ :)
حتما بذار. دوسش داشتم :)
پس با این اوضاف اتاق بالا پشت بومتون باید جای خیلی پر رمز و رازی باشه. پر از رازهای جا گذاشته شده. از تصویر هم این طور بر می آد:)
 
+تصمیم قشنگیه. منم توی همین فازم این روزها. اینکه "از چون نگوییم" و "بی چون بنویسم"! نه اینکه این تمام هدف باشه ولی انگار آدم خود واقعیش رو توی همین نقطه میتونه پیدا کنه.
در ضمن، یه ترانه ای هست از گروهu2 به اسم iris. که خواننده ش این ترانه رو برای مادرش به همین نام، iris، خونده. دقیقا اونم آخر ترانه از قول مادرش میگه:  Free yourself, to be yourself
if only you could see yourself
نمیدونم با ذائقه ی شما جور هست این نوع موسیقی یا نه ولی خب لیریکش و فضاش مثل همین پسته، حتی اون شب و ستاره ها هم توی صداش هست. خلاصه گفتم معرفیش کنم:)

http://bayanbox.ir/info/257198716312047035/U2-Iris-Hold-Me-Close-mp3.pm
پر از رازهای جا گذاشته شده.. درسته.
البته بیش‌تر از هرچیز برام خوب نوشتن مهمه. فکر می‌کنم این کار کمکم می‌کنه که زوائدم رو حذف کنم و نترسم از نوشتن.
ممنون بابت ترانه.
آمرده‌ی این بیتم خورشید. مرده‌ی این گنگی و این گیجی...

بازم از این پست‌ها بذار. 
خورشید گفته بودم که وبلاگت شبیه بالکنه؟ 
به به.
می‌ذارم اگه شد.
نگفته بودی. بگو خب. بالکن چرا؟
تا الانم همین بوده. اینجا که باز میشه، تشخص داره فضاش،توی هوای مخصوص خودشه. من که همینو میخوام باقی رو نمیدونم :)
حقیقتش چیزی که می‌نویسم جدا از من که نیست؛ اما تفاوت دارن حرف‌هایی که دارم بزنم٬ با حرف‌هایی که می‌زنم. نوشته‌های این یک‌ساله٬ بیش‌تر برای ارتباط دوباره با نوشتن و کلمات بوده٬ بعد از یک وقفه‌ی طولانی. حالا فکر می‌کنم وقت اینه که حواسم رو بیش‌تر جمع محتوا کنم. 
حالا نه این‌که از فردا قرار باشه سیمین دانشور آپ کنه٬ ولی حداقلی از خورشید پورامینی که باید باشه. :)

تشکر می‌کنم از لطف‌تون. ارادتمند.
اگه اون "نِی نِی برو" رو "نی نی برو" خونده باشم و لحنش پس از اون مثل شعر کودکانه باشه، آیا ایرادی داشته؟ تا به خون رسیدم دیدم جور درنمیاد بافضایی که ساختم ! :)) 
نقاشی هم که گذاشتید و دیگه این مزید بر علت شد. :))
تو نقاشی، اون سمت چپیه که انگار حالش گرفته ست و اومده نشسته درد دل کنه یا مشاوره بگیره از یکی از اعضای خانواده ش یا شرمنده ست، خانمه دیگه نه؟ روسریه سرش؟!
هرجور دوست داری بخون بابا..
اون کنایه‌ت رو به کودکانه بودن نقاشی نادیده می‌گیرم. :دی
خانمه. منم. رفته بودم خونه‌ی رئیسم که همسایه‌م هم هست و هزارون حرف گفت. از همون حرفایی که تو می‌زنی و همه‌ این روزا می‌زنن. صحبتاش که غم‌دار بود ولی حال‌مون گرفته نبود. اصلا حرف می‌زنیم که حال‌مون گرفته نباشه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan