پنجره می‌چکد

بینش شبانه

این احتمالا، جمله ای از یک رمان عاشقانه ی کشکی ـه؛ یا دیالوگ فیلمی که ندیدم ولی از بس این طرف و اون طرف تکرار شده گندش در اومده. از کجا رفته تو کله ی من نمی دونم، ولی امشب که همه خواب بودن و "بی خوابی در سیاتل" رو نگاه می کردم، مثل "وقوع بی موقع"و " نا به هنگام" و "توقف بی جا"، پیچید جلوم و زل نگاه کرد تو جفت چشمام و کلمه هاش تو سرم صدا کرد :« وقتی خاطره می سازی، یعنی خودتُ در معرض آسیب گذاشتی.»
اتفاقا یه چیزی شبیه این جمله رو چند روز پیش هم اتاقیم داشت بهم میگفت. داشت از استاد روانشناسیش نقل می‌کرد :)
بی‌تا :))
تو کتاب شازده کوچولو هم جمله مشابهی هست. روباهه میگه وقتی که اهلی میشی، خودت رو در معرض گریه کردن قرار میدی. (نقل به مضمون!! :)) )
آاره. فکر کنم از همون‌جا تو ذهنم بوده.

همیشه برام سوال بوده که چرا کامنت ناشناس می‌ذارین.
دیگه ذهن آدم اون موقع شب بهتر از اینم نمی‌تونه خدمت رسانی کنه والا. ازش بر نمیاد :-)

تحلیل نکرده که ناتوان باشه.. یهو بازیابی کرده.
همچین هم بی راه نمیگه، یعنی درواقع یه جورایی راست میگه 
درست نیست این‌طوری بهش نگاه کردن٬ ولی اگه بخوایم همه‌ی جوانب رو در نظر بگیریم این مسئله هم هست.

* بخشی از سخنان Brene Brown درباره قدرت آسیب پذیری (The power of Vulnerability):


... افرادی که حسِ قوی عشق و تعلق داشتند باور داشتند آنان سزاوار عشق و تعلق هستند. همین. آنان باور داشتند که سزاوار هستند. و چه چیزی در بین آن ها مشترک است؟


آنان به طور کامل پذیرای آسیب پذیری بودند. باور داشتند چیزی که آنان را آسیب پذیر می کند آنان را زیبا می کند. آنان نه می گفتند آسیب پذیری خوشایند است، نه می گفتند زجرآور است، فقط می گفتند لازم است. آنان از تمایلشان به اینکه نفر اولی باشند که می گویند"من عاشقت هستم" می گفتند تمایل به انجام کاری که در آن هیچ تضمینی وجود ندارد. تمایل به بند نیامدن نفس و به طور طبیعی گذراندن زمان انتظار برای تماس دکتر بعد از ماموگرافی (جهت تشخیص سرطان سینه) آنان تمایل دارند در رابطه ای سرمایه گذاری کنند که ممکن است ادامه داشته باشد یا نداشته باشد. فکر می کردند این امر اساسی است.


http://habbeangur.blog.ir/1395/01/30/آسیب-پذیر-باش
چه خوب بود.
جمله‌هه یه جایی تو ذهن همه‌مون هست شاید.

کامنت پریسا چه‌قدر جالب بود و عجیب.
من هیچچی نمی‌گم.
شنبه ۱۸ آذر ۹۶ , ۱۲:۳۶ مریــــ ـــــم
لعنت به خاطره ها...
لعنت نداره. تقصیر خاطره‌س مگه؟
یه روز بابت این دوازده ساعت که هیچچی نگفتی، زبونتو با انبردست از حلقومت می‌کشم بیرون :|

:دی
يكشنبه ۱۹ آذر ۹۶ , ۰۹:۱۸ مریــــ ـــــم
خاطره دوست من که خیلیم بچه خوبیه
:دی
بچه‌ها گوله ی نمکن. :)
دست آدم نیست که نسازه...
یه جاهایی دست آدم هست. یه‌جاهایی آدم زیادی نزدیک می‌شه به دیگری. یه‌ جاهایی آدم خودش قصه‌های جدیدی رو در یک ارتباط شروع می‌کنه. ممکنه بعدا پشیمون بشه. بعدا دلش تنگ بشه برای همون دوستی محدود و از دور.
خاطره که خودش ساخته میشه :( به ما چه :(
یه وقتایی این جوریه که می دونیم ارتباط نزدیک تر با بعضی آدم ها نتیجه ی خوبی نداره. مثلا من و تو شاید اگه ارتباطمون نزدیک تر بشه به هم، متنفر بشیم از هم دیگه. یه وقتایی می دونیم از قبل که متنفر خواهیم شد، اما اصرار می کنیم و هی با هم میریم بیرون، هی به هم هدیه می دیم، هی شب ها حرف های احمقانه می زنیم به هم و آخرش اون روز می رسه که کفرمون درمیاد و میذاریم می ریم. اون روز خیلی دردناک می شن خاطرات.
این جمله منو یاد یه جمله ای میندازه که یادم نیست کجا شنیدم.
میگه: یه حرفایی رو یه جور ناجوری به خودش میگیره که انگار اصل مطلبه در حالی که حتی تو حاشیه هم نیست. :)
چرا جا مونده بودی؟ ببخشید.

تازگی ها من رو هم همه چی یاد همه چی میندازه.
چی رو جا موندم؟؟

شواهد میگه با نرگس دیدار داشتی، برم فعلا پست بلند بالا رو بخونم لذت ببرم بعدش هم برم تو قسمت وبلاگ هایی که دنبال میکنم سیو کنم. :)
سلام عرض شد :) 
یادم رفته بود کامنتت رو جواب بدم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیدن
یک پنجره که مثل حلقهٔ چاهی
در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد
و باز می‌شود بسوی و سعت این مهربانی مکرر آبی رنگ
یک پنجره که دست‌های کوچک تنهایی را
از بخشش شبانهٔ عطر ستاره‌های کریم
سرشار می‌کند.
و می‌شود از آنجا
خورشید را به غربت گل‌های شمعدانی مهمان کرد
Designed By Erfan Powered by Bayan