این احتمالا، جمله ای از یک رمان عاشقانه ی کشکی ـه؛ یا دیالوگ فیلمی که ندیدم ولی از بس این طرف و اون طرف تکرار شده گندش در اومده. از کجا رفته تو کله ی من نمی دونم، ولی امشب که همه خواب بودن و "بی خوابی در سیاتل" رو نگاه می کردم، مثل "وقوع بی موقع"و " نا به هنگام" و "توقف بی جا"، پیچید جلوم و زل نگاه کرد تو جفت چشمام و کلمه هاش تو سرم صدا کرد :« وقتی خاطره می سازی، یعنی خودتُ در معرض آسیب گذاشتی.»